تبليغاتX


 

من پرواز نکردم

من پرپر زدم!

در پس دیوارهای سنگی حماسه های من

همه آفتاب ها غروب کرده ان.

این سوی دیوار، مردی با پتک بی تلاشش تنهاست،

به دست های خود می نگرد

و دست هایش از امید و عشق و آینده تهی ست.

این سوی شعر، جهانی خالی، جهانی بی جنبش و بی جنبنده، تا ابدیت

گسترده است

گهوارۀ سکون، از کهکشانی تا کهکشانی دیگر در نوسان است

ظلمت، خالی سرد را از عصارۀ مرگ می آکند

و در پشت حماسه های پر نخوت

مردی تنها

بر جنازۀ خود می گرید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 1:25  توسط  A r M a N  |