تبليغاتX


                

 

هرکس دلایلی برای نوشتن دارد.هنر نوعی گریز است (وسیله تسخیر) اما میتوان به صومعه ؛ به جنون ؛ به مرگ گریخت ِمیتوان به  تسخیر جهان رفت همانند هیتلر ؛ چرچیل؛ استالین  که رفتند و بعد ها دیگران رفتند و میروند و خواهند رفت؛ پس چرا می نویسیم.

چرا فرار یا تسخیرمان را به وسیله نوشتن صورت میدهیم ؟

زیرا در پشت هدفهای گوناگون نویسندگان ؛ انتخابی عمیق تر و آنی تر است که میان همه مشترک است هر یک از ادراکات انسان نشان گر این است که انسان آشکارکننده است.

اما اگر چه می دانیم هستی را ما آشکار میکنیم این را نیز میدانیم  که هستی را ما به وجود نمی آوریم . این منظره؛ اگر ما از آن رو برگردانیم. بی آنکه شاهدی داشته باشد در جاودانگی تاریک و گمنام خود خواهد پوسید ما هستیم که نابود میشویم و زمین در رکود و جمود خود چندان خواهد ماند تا شعوری دیگر بیابد و آنرا بر انگیزد.

پس بر یقین آشکار کننده بودن ما یقین دیگری افزوده میشود که ما نسبت یه اشیای آشکار شونده نا مهم هستیم.

بدینگونه نویسنده دانش خود ؛ درونیات و شاید طرحها و سخن کوتاهه خویشتن را نظاره میکند و به هر چه دست میزند ذهنیت خویش را میابد. شیئی که می آفریند از دسترس او بدور است.

اثر کم ارزش و زشت به طرز فاجعه انگیزی زیباتر از اثر با ارزش و زیباست زیرا که بیان گر شکست انسان است به ختم کلام با این جمله رسیدیم تا پست بعد بدرودتان.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 14:26  توسط  A r M a N  |