مدتی در اندیشه بودم در اندیشه حیات ؛ رشد ؛ تولد؛ مرگ
قریحه انسانی که در ابتدا شدید و جوان و به مرور زمان عبث و پژمرده
آفرینش یا سیر تکاملی
اندیشه به فرزندان
اندیشه به مازوخیست انسانی
اندیشه به خشک شدن درخت
اندیشه به کشف خستگیهای استخوان
اندیشه به واپسگرایی یا مدرنیته
اندیشه به واقعه تلخ تولد و تکرار این نکته
از خود فرزند درست نکن هرگز
بوجود آوردن یک موجود به این معنی است که تو به جهان گویی من در این دنیا
اینقدر زیبایی دیدم اینقدر لذت بردم که حالا قصد دارم این لذت و شیرینی را با
دیگری سهیم باشم و او را در این کارزار حیران رها کنم من هرگز این جنایت را نمی کنم
انسان موجودی است که هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند در قبال آن بی طرف بماند.
در پی شکستن عقل
در پی خزان شدن فصل
در پی خون دادن نسل
بی سرانجام از این چرخه مستاصل