تبليغاتX


 

اینگمار برگمان با نام کامل ارنست اینگمار برگمان (به سوئدی: Ernst Ingmar Bergman) ‏(۱۴ ژوئیه ۱۹۱۸- ۳۰ ژوئیه ۲۰۰۷) کارگردان و فیلم‌ساز معاصر سوئدی بود.

زمینه فعالیت کارگردان.
تولد ۱۴ ژوئیه ۱۹۱۸ / ۲۲ تیر ۱۲۹۷
سوئد
مرگ ۳۰ ژوئیه ۲۰۰۷ / ۸ مرداد ۱۳۸۶
سوئد


وی از برجسته ترین فیلم‌سازان سوئد است.پدرش یک کشیش بود. او نخستین فیلمش را در سال ۱۹۴۵ به نام کریس ساخت. وی پس از فیلم «خانه بازی» که آن را در سال ۱۹۴۹ میلادی ساخت, به آفرینش شاهکارهای سینمایی همت گماشت. نخستین فیلم سینمایی تحسین برانگیز او به زبان انگلیسی فریادها و نجواها نام دارد.

از دیگر فیلم‌های مشهور وی می‌توان به پرسونا و مهر هفتم اشاره کرد.

آخرین فیلم سینمایی به کارگردانی برگمن فانی و آلکساندر (۱۹۸۳) نام دارد که اثری خانوادگی است، در ستایش زندگی و زیبایی‌هایش.

  • پنج بار نامزد اسکار بهترین فیلمنامه
  • سه بار نامزد اسکار بهترین کارگردانی
  • نامزد اسکار بهترین فیلم سینمایی خارجی سال برای فیلم «فــریادها و نجواها»
  • نامزد اسکار بهترین فــــیلم سینمایی خارجی سال برای فیلم «فانی و آلکساندر» , «چشمه باکرگی» (۱۹۵۹)
  • نامزد اسکار بهترین فــــیلم سینمایی خارجی سال برای فیلم «همچون در یک آیینه» (۱۹۶۰)
  • جایزه ایروینگ تالبرگ از سوی آکادمی اسکار در سال ۱۹۷۰ میلادی

    فیلمها

    مردی با یک چتر (۱۹۴۶)

    سرزمین آرزو (۱۹۴۷)

    آینده با من است (۱۹۴۸)

    زندان (۱۹۴۹)

    رازهای زنان (۱۹۵۳)

    تابستانی با مونیکا (۱۹۵۳)

    شب عریان (۱۹۵۴)

    درسی در عشق (۱۹۵۴)

    لبخندهای یک شب تابستانی (۱۹۵۷)

    چشم شیطان (۱۹۶۰)

    پرسونا (۱۹۶۶)

    صحنه یک ازدواج (۱۹۷۴)

    چهره به چهره (۱۹۷۶)

    سونات پاییزی (۱۹۷۸)

    ساراباند (۲۰۰۳)

    میکل آنجلو آنتونیونی ۲۹ سپتامبر ۱۹۱۲ - ۳۰ ژوئیه ۲۰۰۷، فیلم‌نامه نویس و کارگردان ایتالیایی بود.

  • زمینه فعالیت کارگردان، فیلم‌نامه نویس
    تولد ۲۹ سپتامبر ۱۹۱۲ / ۷ مهر ۱۲۹۱
    ایتالیا
    مرگ

    ۳۰ ژوئیه ۲۰۰۷ / ۸ مرداد ۱۳۸۶
    ایتالیا

     

    فیلمنامه‌های فیلمهای آنتونیونی را یا خود نوشته یا در نوشتن آنها همکاری داشته‌است، که حال و هوای غربت، ملالت، شهوت بی عشق و ناتوانی انسان از ایجاد ارتباط در آنها مشترک است.

    او مانند فدریکو فلینی به نئورئالیسم درونی معتقد بود. محتوای فیلم‌های او را اغلب اضطراب‌ها ، تردیدها و نگرانی‌ها ی بشر امروز و عدم توانایی او در برقراری رابطه معنوی با دیگران تشکیل می‌دهد. فیلم‌های وی آکنده از سکوت‌ها، خلاء‌ها و همه واکنش‌های انسان مضطرب و ناامید است.

    • مردم پو (۱۹۴۳)
    • مردان غبار (۱۹۴۸)
    • اولتر لوبلیو (۱۹۴۸)
    • خرافات (۱۹۴۹)
    • دروغ‌های عشق (۱۹۴۹)
    • بومارزو (۱۹۴۹)
    • خانه اشباح (۱۹۵۰)
    • بند فالوریا (۱۹۵۰)
    • داستان عشق (Cronaca di un Amore - (۱۹۵۰
    • زنی بدون کاملیا (۱۹۵۳)
    • شکست خورده (۱۹۵۳)
    • عشق در شهر (۱۹۵۳)
    • دوست دختر (۱۹۵۵)
    • گریه (۱۹۵۷)
    • نشانه رم (۱۹۵۹)
    • ماجرا (L'Avventura - (۱۹۶۰
    • شب (۱۹۶۱)
    • کسوف (۱۹۶۲)
    • صحرای سرخ (۱۹۶۴) - Deserto rosso
    • سه چهره (۱۹۶۵)
    • آگراندیسمان (۱۹۶۶)
    • نقطه زابریسکی (۱۹۷۰)
    • چونگ کو (۱۹۷۲)
    • حرفه: خبرنگار (۱۹۷۵)
    • راز اوبروالد (۱۹۸۱)
    • شناسایی یک زن (۱۹۸۲)
    • آنسوی ابرها (Beyond the Clouds - (۱۹۹۵
    • اروس (۲۰۰۴)


  • + نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386ساعت 2:57  توسط  A r M a N  | 

                         

     

    آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت، یا به طور کلی جامعه‌ای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است.

     

    آنارشی مشتق از واژهٔ یونانی anarkos به معنای 'بدون رئیس' است. رویکرد عام آنارشیست‌ها تأکید بر این نکته‌است که می‌توان بدون ساختارهای مقیدکننده یا محدودیت زا زندگی نیکویی داشت. هر سازمان یا اخلاقیاتی که با آزادی انتخاب شیوهٔ زندگی در تعارض باشد باید مورد حمله، انتقاد و نفی قرار گیرد. پس مسئلهٔ مهم آنارشیست‌ها تعریف موانع و ساختارهای تصنعی و تمایز دادن آنها از ساختارهای طبیعی یا فعالیت‌های اختیاری است.

     

    از اندیشمندان برجستهٔ آنارشیست می‌توان از ویلیام گادوین، ماکس استیرنر، لئو تولستوی، پیر ژوزف پرودون، میخائیل باکونین، پطر کروپوتکین و اخیراً متفکران آزادی طلب و محافظه کاری با گرایش آنارشیستی مانند هانس هرمان هوپ و موری روثبارد نام برد.

     

    شاخه‌های مختلف آنارشیسم بر جنبه‌های مختلفی از جامعهٔ بی رهبر تأکید دارند: روایت‌های آرمانشهرگرا در پی برابری خواهی (egalitarianism) جهاشمولی هستند که در آن هرکس یک نفر به شمار آید و نه بیشتر، و لذا ارزش‌های هر شخص وزن و ارزشی برابر با ارزش‌های دیگران داشته باشد (آنارشیست‌های آرمانشهرگرا در قرن نوزدهم این ایده را در چند جامعهٔ کوچک آزمودند، جوامعی که همگی عمر کوتاهی داشتند.) اما آنارشیست‌هایی که همدلی بیشتری با انگارهٔ فردگرایی زمخت آمریکایی دارند یا کسانی که در پی زندگی ساکت و منزوی نزدیک به طبیعت هستند، مساوات گرایی را رد می‌کنند.

     

    برای نمونه، ماکس استیرنر هر نوع محدودیت بر کنش افراد را نفی می‌کند، از جمله ساختارهای اجتماعی را که می‌توانند به طور خودجوش شکل گیرند – مثلاً اتوریتهٔ خانواده، پول، مؤسسات قانونی (مانند قوانین متعارفی)، و حقوق مالکیت مورد قبول او نیست. پرودون، از سوی دیگر، مدافع جامعه‌ای از همکاری شرکت‌های کوچک است. جنبش همکاری طلب اغلب مطلوب کسانی است که گرایش اجتماع گرا دارند اما از مدل بالقوه مستبد سوسیالیسم رویگردان اند. اندیشمندان لیبرالی حامی بازار آزاد هم گاهی راه حل‌های آنارشیستی را برای مسائل اقتصادی و سیاسی تجویز می‌کنند: این دسته اعتقاد دارند که سرشت دلبخواه و اختیاری نظام بازار، آن را اخلاقی و ابزار مؤثری برای توزیع منابع می‌سازد. به همین خاطر آنان دولت را به خاطر در اختیار گرفتن منابع (تأمین درمانی، آموزش و نیز پلیس و خدمات حفاظتی) سرزنش می‌کنند؛ به باور آنان کالاها و خدمات اجتماعی باید به طور خصوصی و از طریق بازار آزاد عرضه شوند.

     

    گرایش سیاسی آنارشیست‌ها هر طور که باشد(اجتماع گرا باشند یا فردگرا)، مسئلهٔ فلسفی پیش رویشان این است که چگونه قرار است جامعهٔ آنارشیک را حفظ کرد. این مسئله شایان تدقیق است و باید ناهمسازی‌های احتمالی چنین جامعه‌ای را بررسی نمود. آنارشیست‌های تاریخ نگر معتقد اند که آنارشی حالت نهایی دولت است که انسان (ناگزیر) به آن می‌رسد – آنها با کلیّت نظریهٔ مارکس موافق اند. مطابق این نظریه تاریخ (و آینده) به دوره‌های قراردادی تقسیم می‌شود که ویژگی شان حرکت به سوی کمتر شدن اتوریته در زندگی (یعنی زوال تدریجی ساختارهای سرکوبگر یا تقسیم کنندهٔ جامعه‌است)، و این حرکت اجتناب ناپذیر است.

     

     آنارشیست‌های رادیکال ادعا می‌کنند که آینده را تنها با نبرد می‌توان از آن خود نمود، پس باید در برابر هرگونه تحمیل اتوریته بر کنش‌های فرد ایستادگی کرد – این مبارزه جویی شامل کنش فعالانهٔ آنارشیست‌ها برای خراب کردن، بی اثر کردن و امحای ابزارهای جبّاریت دولت نیز می‌شود؛ جناح مساوات گرای آنارشیسم فقط دولت را جبّار می‌داند اما کسانی که همدلی بیشتری با نقد اخلاقی سوسیالیسم به سرمایه داری دارند، بر سرشت سرکوبگر شرکت‌های چندملیتی و کاپیتالیسم جهانی تأکید دارند.

     

     در مورد شیوهٔ نفی اتوریته، برخی آنارشیست‌ها مسالمت آمیز عمل می‌کنند (و از اعتراض گاندی به حاکمیت بریتانیا بر هند سرمشق می‌گیرند)، بقیه توسل به خشونت را برای حفظ آزادی شان از جبر خارجی مباح می‌شمارند. برخی شاخه‌های آنارشیسم، همسو با لیبرال‌های مدرن و برخی سوسیالیست‌ها و محافظه کاران، جهان مادی و پیشرفت اقتصادی را یک ارزش ذاتی نمی‌دانند. آنارشیست‌هایی که مخالف پیشرفت اقتصادی (یا 'سرمایه داری جهانی') هستند اهداف دیگری را برای آرمانشهر سیاسی شان می‌جویند. یکی از این اهداف بسیار شبیه آخرین نظریهٔ سیاسی مطرح، یعنی محیط گرایی است.

     

    + نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت 13:41  توسط  A r M a N  |