تبليغاتX


  

شهر نم نمک غروب می‌کند

بارها و کافه‌ها در حباب سکسکه‌ی الکلی‌ها    فرو می‌روند

پلیس‌ها و فاحشه‌ها در حاشیه‌ی عصر ایستاده اند

اعصاب پاهایم گواهی می‌دهند که می‌دوم و دست می‌کشم به جهان

خیالبافی‌ام وادارم می‌کندکه جهان را به حافظه‌ام بسپارم

                             و این یک پک آخر را  زیر پای قانون شکنی خاموش کنم

 

دست می‌کشم

                  به پرده‌ها

                  به میله‌ها

                  به سیم‌های خاردار و شیشه‌های ضدگلوله

دست می‌کشم به جمله‌های عاشقانه و دروغ‌ها ...

استنباطم  از ارتفاع کوتاه چشمانم – که قدش به قانون نمی‌رسد –  پخش نیمکت پارک‌هاست!

و تاکسی‌ها را    با حرکات شدید دست     می‌پراند!

 

 

از حاشیه‌ی شهر     چروک‌های پوست آغاز می‌شود

زنجیره‌های غروب       که تورم پاها را رسم می‌کند!

من خیال می‌کنم   که روی پاهای جوانی ایستاده‌ام

و شیشه‌های خانه‌ی سالمندان       تابلوهایی از صدای پیانوست

که چک چک قدم زدنم      در فضای جمجمه می‌پیچد

 

گورستان کمی آنطرف‌تر از حواس پنجگانه‌ام خمیازه می‌کشد

 و طنابی را به نقشه‌اش نزدیک می‌کند که گردنم را زخم کرده

تا چند  ثانیه       می‌توانم حس کنم و بو بکشم؟

 

او که حالا تنها فرورفتگی بالش است

     در کدام سمت مختصات حافظه‌ام خوابیده؟

                     عضلاتش در کدام برگ از درخت می‌افتد؟

     از کدام فنجان قهوه بخار می‌شود؟

 پستان شیرخوارگی‌ام      در کدام لیمو     یا در کدام انار    می‌رسد؟

 

در ریتم کند نفس‌های ظهر

در محاصره‌ی سپیدی دیوار و ملحفه

اقتصاد کوچک و اندوهم      بر لحظه‌های کند زمان تقسیم می‌شود

و قطره‌های حافظه‌ام را پرستار     به سرمم تزریق می‌کند

در خونم جریان دارم

در عضلات قلبم     که تند می‌زد      زیر مشت و لگدها

 

      و چشم‌هام     درمانده از تحدب سرعت

      و زانوهام      که لرزش را     تا حالا ادامه داده اند

 

که تند می‌زد

در بوسه‌ی آتش

و لمس پوست کشیده اش

در بوی سرگیجه آوری که عشق بازی دارد!

 

موهام که در خاکند

و جای نامعلومشان برای من نامه نمی‌دهد

آینه تصویرم را اغراق شده نشان می‌دهد

کشیده و له شده؛

 

از شب‌های دراز سیگار

و چشم‌های پف آلود بعد از ظهر

 

چروک‌ها در تمام حواسم    تکثیر می‌شوند!

ترک می‌خورم و فرو می‌ریزم

 

تختخواب      کادر من است

وحرکاتم       در کمپوزیسیون مرکزیش      شکلی شبیه استیصال

دورم

از دور خیال می‌کنم

می‌دوم

دست می‌کشم

جهان را به حافظه‌ام فرو می‌برم

                         و فراموش می‌کنم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 2:14  توسط  A r M a N  |