تبليغاتX


اگه یه مترسک بودم؛ تک و تنها

تو یکی از کشتزارها ی ذرت

به یکی از اون پرنده هایی که گذرش به اونجا می افته

پرنده ای که یکم دور تر .وایمیسه وآروم آروم

زیر چشمی بهم نگاه میکنه

بعدش که می فهمه کاری به کارش ندارم

یعنی کاری از دستم بر نمیاد

یه شکم سیر میخوره و میره

می گم برام از تو ده یه قلب بیاره

و با نوکش رو سینم بدوزه

قلبو که گرفتم؛ به اربابم میگم

پرنده ها تنها دوستای من هستن که بهم سر میزنن

قلبو نشونش میدم و میگم اینم هدیه اوناست

اگه یه مترسک بودم به یکی از دوستام تو شالیزار نامه مینوشتم

و ازش میخواستم که به بقیه بگه یه روز اعتصاب کنن

تا ارباباشون مجبور بشن بهشون قلب بدن

اینجوری که بشه با پرنده ها و کشاورزا سر میز مذاکره میشینیم

و زندگی مسالمت آمیزی رو شروع میکنیم

هر کس باید به حقش برسه اولش با زبون بعدش با زور!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 16:14  توسط  A r M a N  |