تبليغاتX


وقتی خورشید طلوع کرد رو در روش ایستادم

 

در نگاه اول برام خیلی عظیم بود  و در عین حال زیبا.

 

بهش گفتم:

 

تو نورانی و گرما بخشی و من خودمو به تو محتاج میبینم.

 

در نگاه دوم بعد از چند ثانیه فکر کردن دیدم برام چندان مهم به نطر نمیاد.

 

بهش گفتم:

 

تو به من محتاجی چون اگه من نباشم کسی نیست تورو تحسین کنه.

 

در نگاه سوم  من یک کلمه به ذهنم میرسه که  دلم برای چیزهایی تنگ میشه که هرگز ندیدمشون.

 

پ.ن_خوب یه روز صبح بود که دیدمش خورشیدو میگم  بعدش اینارو تو فکرم مرور میکردم در حالی که تو یه پیکان داغون نشسته بودم داشتم میرفتم سر به اصطلاح کارم.

 

در خاتمه عید خورشیدی رو به همه شما رفقا تبریک میگم و امیدوارم به هدفتون برسید یا بهتره بگم اهدافتون. یه عیدی براتون دارم عیدی من یه جمله است البته نه از خودم چون همیشه حرفهای قشنگو یه عده قبلا گفتن

 

جمله ای که چند روز قبل خوندم و خیلی تو مخیم کرد یه جمله از گوته

               

             >>>عمل همه چیز است؛ شهرت و افتخار هیچ نیست<<<

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 21:51  توسط  A r M a N  | 

       

     

پیر پائولو پازولینی در 5 مارس 1922 در شهر بولونیای ایتالیا به دنیا آمد. پدرش افسر ارتش بود و به خانواده ای اشرافی قدیمی تعلق داشت. مادرش سوزانا کولوسیر زادگاهش کازارسا در منطقه فرویل آموزگار بود. خانواده پازولینی به خاطرماموریتهای پدر مدام درتغییرمکان بودند. در سال 1925 برادرش گوئیدو به دنیا آمد پدر و مادر پازولینی زندگی زناشوئی تلخی داشتند و او به مادرش گرایش داشت. تابستانها را در ولایت مادری" فرویل" اوقات خود را می گذراند وبه همین خاطر پازولینی برای تمام عمر به این منطقه دل بست.

 

چند جمله از پازولینی:

هنوز به خاطر دارم که با دوچرخه از کازارسا به اودین رفتم تا فیلم دزد دوچرخه را ببینم.با انتشار بچه های اهل حال که اولین رمانم بود چند کارگردان سینما خواستند برایشان فیلمنامه بنویسم. اولین نفر ماریو سولداتی بود که یکی ازاولین فیلمهای سوفیا لورن را ساخت بنام زن رود خانه .با جورجیا باسانی همکاری داشتم . بعد فیلمنامه شبهای کابریا را برای فلینی نوشتم و بعد فیلمنامه های دیگر......

 

چنین بود که شوق فیلم ساختن در من بیدار شد.زندگی به خودی خود هیچ معنایی ندارد. فقط با مرگ است که زندگی معنا پیدا می کند. پازولینی.

 

مرگ مانند قیچی مونتاژ است که نوار فیلم را با یک برش قطع می کند تا به آن معنی دهد!صحنه مرگ پازولینی به یکی از صحنه های دلخراش فیلمهای پازولینی شباهت داشت.

 

 خیلی سخت است از قید و بندها رها بودن. کم هستند کسانی که مانند دیوید لینچ و لوئیس بونوئل که به همان ترتیب که می اندیشند اعمال به تصویر کشیدن می کنند و خیلی کم تر هستند افرادی که تفکّری چون پازولینی داشته باشند. قصد ما در این وبلاگ نقد شخصی از فیلم های منتخب خودمان است. البته اغلب این آثار شاهکارهای بزرگی اند که نوشتن کتابی ضخیم هم برای توصیف آن ها  کافی نخواهد بود

 

     

در این شکی نیست که پازولینی تمایلاتی به آزار دادن یا نمایش آزار دادن دارد. فرقی نمی کند از این کار خودش هم آزار می بیند یا لذت می برد. کار ما این است که سهمی که در فیلم گنجانده شده و متعلق به ما است را برداریم باقی اش باشد برای دیگران. شخصیت ها منفی سالو بیش از این که در پی آزار دادن باشند در پی خود ارضایی اند. تا وقتی که حرفی از خون نباشد با دیگران همراه اند. از غذای همان سفره می خورند و همدیگر را به همان صورت مورد تجاوز قرار می دهند.

 

اما هیچ گاه حاضر نیستند به جسم خود صدمه بزنند.  گویی از نسلی منسوخ اند که در پی خودنمایی و زاد و ولد هستند و قصد شریک کردن دیگران را با خود دارند.  نحوه ی زیستن خود را نشان می دهند یا چیزی را که از مسیح گرفته اند و هدیه ای از مسیح که به دیگران می دهند. صحبت در این موضوعات بسیار است. این فجایع را صاحب منصبانی انجام می دهند که به درگاه هیچ کسی نمی توان از آن ها شکایت کرد. مثل کسی که مسیح را قبول ندارد و زیر سلطه ی کلیسا کار می کند...

 

در بیشتر فیلمهای پازولینی شکل مذهب ستیزی دیده میشود برای نمونه فیلم 120 روز سودوم که میتوان گفت در مورد مسیحیت است فیلمی که صحنه های مشابه زیادی در آن یافت میشود مانند صحنه شامی که در یک صحنه فیلم انسان را به یاد شام آخر "داوینچی" میاندازد.

 

بعد از این فیلم پازولینی مرد عده ای نمیخواستند حقایق را ببینند. پازولینی را کشتند. در سحرگاه  نوامبر 1975 جسد وی را در سواحل شهر رم پیدا کردند.

 

فیلم شناسی:

 

1961 - Accattone

1962 - Mamma Roma

1963 - Ro.Go.Pa.G.

1963 - La Rabbia 

1964 - Le Mura di Sana

1964 - El Evangelio según San Mateo 

1965 - Il Padre selvaggio

1965 - Sopralluoghi in Palestina per il vangelo secondo Matteo

1965 - Comizi d'amore

1966 - Pajaritos y pajarracos

1967 - Las brujas

1967 - Edipo Rey 

1968 - Capriccio all'italiana 

1967 - Teorema

1969 - Appunti per un film sull'india

1969 - Amor y rabia

1969 - Pocilga

1969 - Medea

1970 - Appunti per un romanzo dell'immondeza

1970 - Appunti per un'Orestiade africana

1971 - El Decamerón

1972 - Dodici Dicembre 1972

1972 - Los Cuentos de Canterbury

1974 - Pasolini e... la forma della città

1974 - Las mil y una noches

1975 - Saló o los 120 días de Sodoma

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 23:18  توسط  A r M a N  | 

 

و امروز که تاریکی بر همه جا فرو افتاده

 

و من بی خواب در بستر آرامیده ام.

 

اما ذهنم هوشیار است. مثل درخت تناوری که

 

صبح گاه با شاخه ها و پرندگان و میوه هایش بیدار میشود.

 

خونها و اشکها را حس میکنم که مثل باران

 

از سراپای دنیای غم زده فرو می ریزند.

 

زنگهای مرگم در رگانم طنین می اندازد

 

و خونم تیرگی می گیرد.

 

از حسرت گلوله ای که انجماد مرگبارش

 

ژرفای سینه ام را می شکافد.

 

و مثل هیمه ای استخوانم را می گدازند

 

آنگاه دوست دارم به سوی مبارزان بشتابم.

 

مشت گره کنم و با سرنوشت بجنگم.

 

دوست دارم در خونم غرق شوم.

 

همراه آدمیان عذاب بکشم.

 

تا زندگی ساده ای سر بر دارد.

 

مرگی از این دست پیروزی من است.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1385ساعت 2:0  توسط  A r M a N  |