تبليغاتX


  

اندیشه های تشکیل یک گروه psychedelic به اسم گروه Porcupine Tree در سال 1987توسط "استیون ویلسون" که فردی شناخته شده نبود  و به طور آزمایشی به فعالیت پرداخت و در استریو خانگی خود  مشغول به ساخت آهنگهایی با سبک psychedelic شد.

 

 Steven Wilson شخصی باهوش در زمینه موزیک بود. او گیتار و کیبورت را به زیرکی مینواخت و خیلی سریع توانست با افرادی چون Altamont و Karma كه پیش از این

در لندن به عنوان گروه زیرزمینی فعالیت داشتند آشنا گردد؛ از جمله کارهای زیر زمینی آنها میتوان به "Nine Cats," "Small Fish," "This Long Silence,"اشاره کرد.

 

بعد از این ویلسون فعالیت حرفه ای خود را با ساخت آهنگ no-man شروع کرد در این کار  tim bowness به عنوان خواننده و ben colman در نقش ویولونیست ظاهر شدند که امروز در آلبومهای گروه تراک no man وجود دارد. این اولین گام مهمه استیو برای تثبیت کار  خودش بود.

 

Steven Wilson و دوست او Malcolm Stocks  که نقش به سزایی در پیشرفت Steve

داشت توانستن با وجود اینکه هنوز گروه porcupine تکمیل نشده بود تاریخچه این گروه که بعنوان هفتمین گروه افسانه ای به حساب می آید را تشکیل دهند.

 

استیون ساعتهای متمادی خود را صرف آهنگ سازی میکرد؛ در سال 1989 استیون با ارائه جند آهنگ تراز بالا توانست اولین کاسته خود را به نام "tarquims seaweed"   را ارائه دهد. و نمونه آنرا به افرادی که امکان داشت به آن علاقه نشان دهند ارسال کرد.

استیون بعد از ارائه "tarquims seaweed" مشغول به تنطیم کاست دیگری به نام  Nostalgia Factory شد و سرانجام با عنوان جدید "delirium" اولین آلبوم حرفه ای گروه وارد بازار گردید.

 

بعد از این آلبوم "on the Sunday of life" وارد بازار شد. و حدود 1000 نسخه ارائه گشت. مدتها بعد یک کمپانی ضبط و پخش تصمیم به عرضه سی دی این مجموعه گرفت. و بعلاوه یکسری کارها و کنسرتهای این گروه از Radio Active پخش گردید.

 

در سال 2000 فروش آلبوم" "on the Sunday of life به20000  نسخه رسید. در این میان استیون بار دیگر آهنگ NO-man را که باعث شده بود استیو پله های ترقی را بالا رود را اجرا کرد که خواننده این آهنگ یک فرده هندی انتخاب شد..

 

اولین آلبوم porcupine tree با موفقیت همراه بود و توانست مورد توجه قرار گیرد آهنگ مورد علاقه استیون در این آلبوم " Nostalgia Factory " بود .آلبوم دیگر Porcupine tree در سال 1993 به بازار عرضه گشت که نام آن  up the down stair بود .در سال 93 گروه پارکوپین توانست با همکاری steven (vocal) و Colin Edwin(bass) ؛ Chris Maitland(Drum) ؛Rechard Barbieri(key board)مورد توجه قرار گرفتند سه فرد جدید همگی از اعضای کارهای قبلی استیون بودند؛ ترتیب جدید افراد برای انجام کارهای آِنده گروه بدین صورت تعیین گردید.

 

آلبوم بعدی گروه با اسم (Sky Move Sideway) در سال 1995 که بسیار پر محتوا بود وارد بازار شد خوده من تا دقیقه 5 این آلبوم واقعا psychedelic   میشم.

 

     

 

بسیاری از آهنگهای آنها در قالب زمانی 35 دقیقه ساخته میشد. همزمان با آهنگ "حلقه ماه" که جدا از آلبوم sky move  وارد بازار شده بودهم آۀبوم و هم آهنگ حلقه ماه وارد ستون هفتگی شدندو هر دو قسمت آتلانتیک را مورده توجه قرار دادند.آهنگ حلقه ماه همچنینuk؛هلند؛ ایتالیا و یونان را در بر گرفت. در می 1996 بخشهای جدیدی توزیع و عرضه شد. آهنگ"Waiting" تمام Uk را در بر گرفت و باعث مشهور شدن آن گشت.

 

آلبوم بعدی گروه (signify) بود که بازتاب خوبی رو در برداشت و به دنبال آن در سال   1997((Coma Diving در حقیقت این آلبوم وداعی با Delerium بود.ودر ابتدای 98 آلبوم (Metanoia) را عرضه دادند اعضای گروه در سال 98 وقت خود را روی ساخت آلبوم جدید گذاشتند. و هیچ کاری نکردند و Ep در سال 98 نساختند تا اینکه در سال 1999 آلبومه (stuped dream) را وارد بازار کردند. و آن را در قالب توری که در کشورهای ایتالیا؛ یونان؛ هلند ؛ بلژیک؛ سوسیس؛ آلمان؛ فرانسه؛ لهستان؛ و آمریکا به نمایش گذاشتند. سه آهنگ از این آلبوم به اسمهای Piano Lessons ؛ Piano Lessons ؛

Pure Narcotic. در لیست هفتگی اروپا و آمریکا و همچنین استگاه رادیویی مورد توجه قرار گرفت.

 

اعضای گروه با متحد شدن به فکر کاری جدید بودند که سرانجام کاره جدیده آنها در فوریه سال 2000 کامل گشتبا تنطیم بندیهای "سازی"جدید توسط Dave Gregory

از اعضای  X t c آلبوم (Lightbulb Sun) ساخته شد . بعد از آن گروه Porcupine tree

تورهایی را در آلمین و اسرائیل گذاشتند. و در سال 2001آلبوم (Recording) را ساختند و وارد بازار کردند. آنها دیگر شناخته شده بودند وو کارهایشان علاقه مندان خوبی را جذب کرده بود. و به دریافت جایزه هایی هم مفتخر گشتند.

 

 

آلبومهای دیگر Porcupine tree تا سال 2005 ساخته شده و فعلا خبری از آلبومهای جدید نیست. در کارهایی که عرضه داشتند Dave Gregoryتنطیم کننده برخی از آهنگهایشان بوده و هنوز هم با آنها همکاری دارد آخرین آلبوم ارائه شده توسط گروه مکه باعث شد رتبه خوبی را در جدولها بدست بیاورد آلبوم "Dead Wing" بود که این آلبوم بر محبوبیت آنها در بریتانیا افزود.

 

در آخر باید بگم شرمنده از اینکه نمیتونم آهنگی را برای Download بزارم خودتون بهتر میدونین با این وضعیت اینترنت کیفیت آهنگهارو باید پایین آورد تا همه بتونن ازش استفاده کنن از اونجا که خودم مخالف این کارم اجبارن چیزیو برای دانلود نمیذارم.

اینم یه Lyric از آلبوم 2005  (Dead Wing).

                   

 

 

Arriving somewhere but not here

Never stop the car on a drive in the dark
Never look for the truth in your mother's eyes
Never trust the sound of rain upon a river rushing through your ears

Arriving somewhere but not here

Did you imagine the final sound as a gun?
Or the shattered windows of a car?
Did you ever imagine the last thing you'd hear as you're fading out was a song?

All my designs simplified
And all of my plans compromised
All of my dreams sacrificed

Ever had the feeling you've been here before?
Drinking down the poison the way you were taught
Every thought from here on in your life begins and all you knew was wrong?

Did you see the red mist block your path?
Did the scissors cut a way to your heart?
Did you feel the envy for the sons of mothers tearing you apart?

 

هرگز یک ماشین را بدون تعمق توقف نکنید.

هرگز حقیقت را در چشمان مادرنتان جستجو نکنید.

هرگز به صدای باران در حال باریدن اعتماد نکنید.

به هر جا بروید غیر از اینجا.

 

آیا تو صدای آخر را مانند صدای گلوله تصور کردی؟

یا اینکه وقتی صدای پنجره های اتومبیل را شنیدی تعجب کردی؟
آیا تو هیچ تصوری درباره ی آخرین شنیده ات داشتی؟

یا اینکه تو در مورد آخرین آهنگی که در حال مردن شنیدی تعمق کردی؟

 

به راستی تمام طرح ها و نقشه هایم نقش بر آب شد.

تمام رویا هایم قربانی شدند.

آیا تا حالا چنین احساسی را داشته ای ؟ وبه راستی آیا همه چیز دروغ واشتباه است.

 

آیا دیده ای که باران قرمز مانع رسیدن تو به راهت شود؟

آیا تا کنون تیغی قلب تورا بریده است؟

آیا تاکنون اشکهای کینه را در چشم پسران هیچ مادری احساس کرده ای؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 21:44  توسط  A r M a N  | 

                       

کریستوف کیشلوفسکی (Krzysztof Kieślowski) زاده ۲۷ ژانویه سال ۱۹۴۱ در ورشو، ‌لهستان، درگذشته ۱۳ مارس ۱۹۹۶ ورشو. کارگردان مشهور لهستانی که در جهان بیشتر با فیلمهای سه‌رنگ و ده‌فرمان شناخته می‌شود.

 

کیشلوفسکی در شهر ورشو به دنیا آمد و در چند شهر کوچک رشد کرد. همراه با پدر مهندسش که مبتلا به سل بود به شهرهای مختلفی در پی بهبودی می‌رفت . در ۱۶ سالگی در یک دوره آموزش آتش‌نشانی شرکت کرد اما پس از ۳ ماه آن را رها کرد. در سال ۱۹۵۷ بدون هدف شغلی وارد دانشگاه ورشو در رشته کارشناسی تئاتر شد چون یکی از بستگان او آنجا را اداره می‌کرد. سپس تصمیم گرفت کارگردان تئاتر شود اما آن زمان دوره کارگردانی تئاتر نبود پس تصمیم گرفت سینما را به عنوان راه واسط انتخاب کند.

 

ترک دانشگاه و کار به عنوان خیاط تئاتر، کیشلوفسکی علاقه‌مند به تحصیل در مدرسهٔ فیلم لودز بود جایی که دو کارگردان دیگر لهستانی، آندره وایدا و رومن پولانسکی را تربیت کرده بود. دو بار درخواستش رد شد. برای نرفتن به خدمت سربازی در این زمان او دانش‌آموز هنر شد سپس یک رژیم غذایی سخت گرفت تا معافیت پزشکی بگیرد. پس از چند ماه تلاش برای سربازی نرفتن بالاخره برای بار سوم مدرسه لودز درخواست او را پذیرفت.

 

او از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۸ در آنجا بود. جایی که حکومت آزادی هنری نسبتاً ‌زیادی به آن مدرسه اعطا کرده بود. پس از آن کیشلوفسکی به سرعت علاقه‌اش را به تئاتر از دست داد و تصمیم گرفت فیلم مستند بسازد.

 

مستندها

 

مستندهای کیشلوفسکی در این دوره بیشتر به زندگی روزمره شهروندان، کارگران و سربازان می‌پرداخت. اگرچه او آشکارا فیلم‌سازی سیاسی نبود. اما به‌زودی دریافت تلاش برای ارائه تصویری دقیق از زندگی مردم لهستان او را با حکومت درخواهندانداخت. فیلم تلویزیونی او «کارگران ۷۱» که تصویرگر کارگرانی بود که درباره دلایل اعتصابات سال ۱۹۷۰ بحث می‌کردند، با سانسور فراوان به نمایش درآمد.

 

پس از «کارگران ۷۱» او نگاهش را با فیلم مستقیماً معطوف به مقامات حکومتی کرد. فیلم «شرح حال» ترکیبی بود از نمایش مستند از گردهمایی دفتر مرکزی حزب کمونیست و داستانی درباره مردی که مقامات او را بازجویی می‌کنند. اگرچه کیشلوفسکی معتقد بود فیلم پیامی ضداقتدارگرایی دارد، اما همکارانش او را به همکاری با حکومت در طول تولید فیلم متهم کردند.

 

او بعدها گفت که به دو دلیل مستند را کنار گذاشته‌است: سانسور «کارگران ۷۱» که باعث تردید او در چگونگی بیان حقیقت در یک رژیم اقتدارگرا شد، و حادثه‌ای هنگام ساختن ایستگاه (۱۹۸۱) که باعث شد قسمتهایی از فیلم به عنوان مدرک در یک حادثه جنایی استفاده شود. فیلم داستانی به او آزادی هنری می‌داد و می‌توانست زندگی روزمره را صادقانه‌تر به تصویر بکشد.

 

                       

                      

فیلمسازی در لهستان

 

اولین فیلم غیر مستند او «کارکنان» (۱۹۷۵) فیلمی تلویزیونی بود و او اولین جایزه‌اش را از جشنواره مانهایم بدست آورد. این فیلم و فیلم بعدی او «اثر زخم» هر دو درباره واقعیتهای اجتماعی بودند. «کارکنان» درباره مهندسانی بود که روی ساخت یک صحنه نمایش کار می‌کردند با الهام از تجربیاتش در دانشگاه، و «جای زخم» تغییر و تحولات در یک شهر کوچک پس از اجرای یک طرح صنعتی بدون برنامه‌ریزی درست را نشان می‌داد. این فیلمها با شیوه‌ای مستندگونه و با بازیگران غیرحرفه‌ای ساخته شدند. همچون فیلمهای آخر او تصویرگر زندگی روزمره زیر سلطه یک سیستم رو به اضمحلال بود. البته باصراحت بیان نمی‌شد.

 

«camera buff» ساخته ۱۹۷۹ (برنده جایزه اصلی از جشنواره جهانی مسکو) و Blind Chance ساخته ۱۹۸۱ فیلمهایی با همین مضامین بودند، با تأکید بر انتخاب اخلاقی یک انسان و نه اجتماع. در همین دوران کیشلوفسکی همراه با چند کارگردان دیگر لهستانی از جمله آندره وایدا به عنوان اعضای جنبش رهایی مطرح شدند. جنبشی که به دغدغه‌های اخلاقی در سینما معقتد بود. ارتباط او با این کارگردانان توجه دولت لهستان را برانگیخت و باعث سانسور و فیلمبرداری یا تدوین مجدد فیلمهای او در این دوران شد البته اگر سانسور نمی‌شد. (فیلم Blind Chance تا شش سال پس از ساخت نمایش داخلی نداشت.)

«بی‌سرانجام» (۱۹۸۴) شاید اولین فیلم صریح سیاسی او باشد.

 

 نمایشگر دادگاههای سیاسی در لهستان در زمان حکومت نظامی، از دیدگاه روح یک وکیل و همسر بیوه‌اش. هم دولت و هم مخالفان از فیلم به شدت انتقاد کردند. این فیلم آغازگر دوران همکاری نزدیک او با دو همکار بود، یکی کریستوف پیسویچ (فیلنامه‌نویس) و دیگری زبیگنیو پرایزنر (آهنگساز). پیسویچ یک وکیل دادگستری بود که کیشلوفسکی در جریان تحقیقات درباره دادگاه‌های سیاسی در زمان حکومت نظامی برای ساختن فیلم مستند درهمین باره با او آشنا شده بود. او فیلمنامه‌نویس اصلی آثار بعدی کیشلوفسکی شد.

 

پریسنر آهنگساز بی‌سرانجام و اغلب آثار بعدی کیشلوفسکی بود. موسیقی نقش مهمی در فیلمهای کیشلوفسکی داشت و بسیاری از قطعات پریسنر در فیلم به تنهایی نقش داشتند. از این جنبه آنها شخصیتهایی از فیلم محسوب می‌شدند مانند آثار واندر بودنمایر آهنگساز هلندی.

 

«ده‌فرمان» (۱۹۸۸) مجموعه‌ای از ده فیلم کوتاه که در مجموعه‌ای آپارتمانی در ورشو فیلمبرداری شد. هریک بر اساس یکی از فرمانهای «ده‌فرمان» حضرت موسی، برای تلویزیون لهستان و با سرمایه‌گذاری آلمان غربی ساخته شد. این مجموعه در حال حاضر یکی از بهترین مجموعه فیلمهای تحسین شده توسط منتقدان در همه دورانها است.

 

کیشلوفسکی و پیسویچ فیلمنامه نویسان مجموعه بودند و قرار بود ده کارگردان مختلف این ده قسمت را بسازند. اما کیشلوفسکی خود را ناتوان از کنترل همه پروژه یافت و سرانجام تمام قسمتها را او کارگردانی کرد و تنها مدیران فیلمبرداری متفاوت بودند. اپیزود پنجم و ششم به صورت جداگانه و با مدت زمان بیشتر هم ساخته شدند و با نامهای «فیلمی کوتاه درباره کشتن» و «فیلمی کوتاه درباره عشق». او قصد داشت اپیزود (قسمت)‌ نهم را هم به صورت مستقل و با نام «فیلمی کوتاه درباره حسادت» هم بسازد اما خستگی مانع از آن شد که او در کمتر از یک سال ۱۳ فیلم بسازد.

 

فیلمسازی در خارج از لهستان

 

چهار فیلم آخر کیشلوفکس تهیه‌کنندگان خارجی داشت. بیشتر با سرمایه‌گذاری فرانسه و به‌ویژه با تهیه‌کنندگی مارین کارمیتز. این فیلمهای متکی بر اخلاق و امور ماورایی بودند با زمینه‌هایی شبیه ده‌فرمان اما در سطوحی بیشتر انتزاعی، بازگران کمتر، داستانهای فرعی بیشتر و توجه کمتر به اجتماع. لهستان در این فیلمها بیشتر از دید یک اروپایی بیگانه به نمایش درمی‌آمد. هر چهار فیلم با کمی اختلاف با موفقیت تجاری روبرو شدند.

 

اولین آنها زندگی دوگانه ورونیکا (۱۹۹۰) با بازی ایرنه (یا آیرنه) ژاکوب بود. موفقیت تجاری این فیلم به او اجازه داد تا سرمایه لازم برای ساخت آرزوی خودش (ساخت سه‌گانه آبی، سفید، قرمز) را فراهم سازد.

 

آثاری بسیار تحسین شده پس از ده‌فرمان. این سه فیلم جوایز جهانی بسیاری را برای او به ارمغان آوردند. از جمله شیر طلایی بهترین فیلم و شیر نقره‌ای بهترین کارگردان از جشنواره ونیز و خرس طلایی بهترین کارگردان از جشنواره برلین همراه با سه بار نامزدی اسکار بهترین فیلم خارجی. سه‌گانه‌ای که دستاوردی مهم در سینمای مدرن به حساب می‌آیند.

 

درگذشت

 

کیشلوفسکی در ۵۴ سالگی در ۱۳ مارس ۱۹۹۶ در حین عمل قلب باز پس از حمله قلبی درگذشت و در قبرستان پوازکی در ورشو به خاک سپرده شد. قبر او در قطعه مخصوص شماره ۲۳ قرار دارد و مجسمه‌ای از انگشتان شست و اشاره هر دو دست او که همان شکل معروف کادر دوربین فیلمبرداری را تشکیل می‌دهند بر روی آن قرار دارد. مجسمه‌ای کوچک با سنگ سیاه بر پایه‌ای با ارتفاع یک متر. روی سنگ قبر هم نام سال تولد و درگذشت نوشته شده‌است. از او همسرش ماریا و دخترش مارتا به یادگار مانده‌اند.

 

او پس از گذشت سالها از درگذشتش همچنان یک از کارگردانان مهم و تأثیرگذار اروپایی است که آثارش در جهان تدریس می‌شوند. در سال ۱۹۹۳ کتاب «کیشلوفسکی از زبان کیشلوفسکی» توصیفی از او همانند آثار خودش بر پایه گفتگوهای او با دانیوش استوک به چاپ رسید. همچنین فیلمی بر اساس زندگی او با نام «کریستوف کیشلوفسکی: من آدم متوسطی هستم» (۱۹۹۵) به کارگردانی کریستوف ویرزبیکی ساخته شده‌است.

 

اگرچه او می‌گفت که پس از ساخته شدن سه رنگ می‌خواهد بازنشسته شود، ولی روی سه‌گانه‌ای جدید با فیلمنامه‌ای از پیسویچ درباره بهشت، دوزخ، برزخ برپایه «کمدی الهی» اثر «دانته» کار می‌کرد. فیلمنامه همانند «ده فرمان» برای کارگردانی شخص دیگری نوشته شده بود اما با مرگ نابهنگام او مشخص نشد چه زمانی او این بازنشستگی خودخواسته را پایان خواهد داد و خودش این سه‌گانه را کارگردانی خواهد کرد. تنها فیلمنامه کامل این سه‌گانه «بهشت» بود که «تام تایکور» آن را در سال ۲۰۰۲ ساخت و در جشنواره جهانی تورنتو به نمایش درآمد. از دو فیلم دیگر در زمان درگذشت او فقط ۳۰ صفحه پیش‌نویس باقی‌مانده بود. پیسویچ آنها را کامل کرد و در سال ۲۰۰۵ کارگردان بوسنیایی «دنیس تانویچ» «جهنم» را با بازی «امانوئل برت» کارگردانی کرد.

 

کارگردان و بازیگر لهستانی «جرزی اشتوهر» که در چند فیلم او بازی کرده بود و فیلمنامه‌نویس اصلی Camer Buff نیز بود اقتباس خودش را از فیلمنامه فیلم نشده «حیوان بزرگ» در سال ۲۰۰۰ به فیلم درآورد.

 

در ایران

 

در ایران او بسیار محبوب است. به ویژه سه‌گانه سه رنگ او. ظاهراً تنها قسمت اول مجموعه ده‌فرمان از تلویزیون ایران پخش شده‌است و بقیه نمایش رسمی نداشته‌اند.[نیاز به ذکر منبع] اما فیلمهای زیادی را علاقه‌مندان او به صورت زیرنویس فارسی درآورده‌اند.

 

همچنین در اسفندماه 1383 مروری بر آثار این فیلمساز بزرگ در انجمن سینمای جوان اهواز برگزار شد که چند فیلم کوتاه، زندگی دوگانه ورونیک و تریلوژی سه رنگ از او به نمایش در آمد. قابل ذکر است آقای مصطفی مستور در حال نگارش کتابی جامع درباره این فیلمساز است که قرار است توسط نشر مرکز منتشر شود. چند مقاله از این کتاب در روزنامه شرق چاپ شده

 

فیلم‌شناسی

 

مستندها

 

از شهر اودز ۱۹۶۹

من سرباز بودم ۱۹۷۰

کارگران ۷۱: در نبود ما، چیزی درباره ما نیست ۱۹۷۱

زیرگذر ۱۹۷۳

عشق اول ۱۹۷۴

شرح حال ۱۹۷۵

بیمارستان ۱۹۷۶

آرامش ۱۹۷۶

نمی‌دانم ۱۹۷۷

از دیدگاه کارگر شب‌کار هتل ۱۹۷۸

Talking Heads سال ۱۹۸۰

ایستگاه ۱۹۸۰

روز کاری کوتاه ۱۹۸۱

 

فیلمها

 

کارکنان ۱۹۷۵

جای زخم ۱۹۷۶

Camera Buff سال ۱۹۷۹

Blind Chance سال ۱۹۸۱

بی‌سرانجام ۱۹۸۴

ده‌فرمان ۱۹۸۸

فیلمی کوتاه درباره کشتن ۱۹۸۸

فیلمی کوتاه درباره عشق ۱۹۸۸

سه رنگ: آبی ۱۹۹۳

سه رنگ: سفید ۱۹۹۴

سه رنگ: قرمز ۱۹۹۴

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 13:23  توسط  A r M a N  | 

سلام بعد از چند روز اومدم یه دستی به اینجا بکشم خیلی تکراری شده بود. اینبار اومدم تا جشن سده رو به تو ایرانی تبریک بگم جشنی بوده که زرتشتیان و ایرانیانه باستان داشته اند ۵۰روز و ۵۰شب مانده به عید خورشیدی .

واژه سده: بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد .”

 

نظر ديگر اينكه سده معروف، صدمين روز زمستان از تقويم كهن است، زمستان در تقويم كهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخي گفته اند كه اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.

 

زنده ياد استاد مهرداد بهار معتقد است كه واژه سده از فارسي كهن به معني پيدايش و آشكار شدن آمده و آن را برگزاري مراسمي به مناسبت چهلمين روز تولد خورشيد (يلدا) دانسته و مي نويسد: … جشن سده سپري شدن چهل روز از زمستان و دقيقا در پايان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشني ديگر كه در دهم دي ماه برگزار مي شده و كمابيش مانند جشن سده بوده هم بايد توجه كنيم كه در آن نيز آتش ها مي افروختند. اگر نخستين روز زمستان را پس از شب يلدا – تولد ديگري براي خورشيد بدانيم، مي توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمين و چهلمين روز تولد، آيين كهن و زنده ايراني دانست. (در همه استان هاي كشور و سرزمين هاي ايراني نشين، دهم و چهلم كودك را جشن مي گيرند) و اين واژه “sada” (اسم مونث) كه به معني پيدايي و آشكار شدن است ، در ايران باستان sadok  و در فارسي ميانه sadag بوده و واژه عربي سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است.

 

پيشينه اسطوره اي پيدايش آيين و جشن سده:

 

از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسي مي گويد: هوشنگ پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت … را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگها جرقه اي زد و آتش پديدار شد. هم در كتاب “التفهيم” و هم “آثارالباقيه” ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه آنرا افروختن آتش بر بامها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : “آفريدون … همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.”

 

برگزاري جشن سده:

 

الف) تا دوره ساساني: فردوسي آنرا به هوشنگ نسبت مي دهد و ابوريحان بيروني و نوروزنامه آنرا از فريدون مي دانند و همچنين رسمي شدن جشن سده به زمان اردشير بابكان منسوب گرديده است، اما در هيچكدام به شيوه برگزاري آن اشاره اي نشده است.

 

ب) بعد از ساسانيان: مورخان و نويسندگاني چون بيروني، بيهقي، گرديزي، مسكويه و … از شيوه برگزاري جشن سده در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زيار و … تا دوره مغول بسيار نوشته اند. از آيين هاي عامه مردم سندي نداريم اما در حضور شاهان، رسم شعرخواني بود و نيز پرندگان و جانوراني به آتش انداخته مي شدند و گياه خوشبو تبخير مي كردند تا مضرات آن را برطرف كنند.

 

ج) در عصر حاضر: در مازندران، كردستان، لرستان، و سيستان و بلوچستان؛ روستاييان و كشاورزان و چوپانان و چادرنشينان نزديك غروب يكي از روزهاي زمستان (آغاز نيمه يا پايان زمستان) روي پشت بام، دامنه كوه، نزديك زيارتگاه، كنار چراگاه و يا كشتزار آتشي افروخته و بنا بر سنتي كهن پيرامون آن گرد مي آيند بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند.  

ولي در كرمان جشن سده يا سده سوزي در بين تمامي اقشار مردم كرمان، مسلمان، زرتشتي، كليمي … رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار مي شود. در بين چادرنشينان بافت و سيرجان سده سوزي چوپاني برگزار مي شود كه شب دهم بهمن آتش بزرگي بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز “چله بزرگ” است در ميدان ده برمي افروزند و مي خوانند: سده سده دهقاني/ چهل كنده سوزاني/ هنوز گويي زمستاني.

 

چنانكه از كتاب ها و اسناد تاريخي برمي آيد جشن سده جنبه ديني نداشته و تمام داستان هاي مربوط به آن غيرديني است و بيشتر جشني كهن و ملي به شمار مي آيد و وارث حقيقي جشن سده نه فقط زرتشتيان، بلكه همه ايرانيان اند، ميراثي كه به بسياري از كشورهاي همسايه نيز راه يافت.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 2:21  توسط  A r M a N  |