تبليغاتX


             

یه شب داغون؛ صدای موزیک با  صدای Robert Plant و اون گیتار لعنتی که داره داغونم میکنه به تمامه سلولها داره نفوذ میکنه میخوام عربده بکشم ولی آروم آروم خوابن همه.

 

خوبه یکم آرومم حالا تفکراتمو روی فرتها میبینم که دارن بالا و پایین میشن واقعا تحسین بر انگیزه. تشنمه دره یخچالو وا میکنم یه شیر نسکافه چشامو جذب میکنه؛ آره خودشه برای رفع تشنگی چیزه خوبیه.

 

بر میگردم تو اتاق نور بنفشه speaker منو یاده کنسرته 1994 دیوید گیلمور میاندازه یادش بخیر وقتی اولین بار دیدمش انگار تمامه دنیارو بهم داده بودن اونقدر دوست داشتنی بود که باورت نمیشه.

 

خلاصه غرق تو تفکرات؛ کلی داشتم حال میکردم. ولی اینکه من خودمم یا نقش بازی میکن دونستنش هیچ چیزیو عوض نمیکنه ؛ مهم اینه خود بودنو دارم تجربه میکنم. چون در این لحظه من گناهم؛ من اندوهم؛ من قدرتم؛ من غرورم........من بچه چهارده ساله با اتفاقهای تابستونیشم. اما من عالم قرن 21 نیستم اینو فاکتور بگیر.

 

شبو دوست دارم چون واقعیه !!! حداقل نقششو خوب بازی میکنه برای جلبه توجه. چون شب قدرتمنده. در داره باز میشه جمعیتو میبینم دارن هجوم میارن واقعا چی می خوان. به راستی چند درجه سانتیگراد حق دارن.

 

اگه شاعر بودم شعرهای سپید مینوشتم حداقل هر مزرخفیو میتونستی تو شعرت بیاری. دیشبم شب بود نه مثل امشب از خواب پریدم عجب خوابی بود مثل داستانهای کافکایی بود؛ من بودم تو یه دادگاه که اعضای هیئت منصفش افرادی بودن که باهاشون زندگی میکنم و یه موش..... با اون راهروهای تاریک وبی انتها.

 

موزیک قطع شد و تنها صدایی که به گوشم میرسه صدای وحشیانه باده که پنجره ها رو می لرزونه بدون اینکه فکر کنم به یاد امتحانات میافتم به 15 سالگی یا 21یا بیشتر 24یا 27 چقدر امتحان دادم بعد از اونهمه امتحان فقط یه ذهن مونده برام با یه برگه لجن که برگه معرفی به نطام وظیفه ست.

 

تنها کاره مثبتشون فرستادنت به نطامه. به سرباز خونه ها تا خوی نطامی بگیری تا تو تمام سلولات تزریق کنن؛ که باید حقتو بگیری اول با زبون بعدش با زو ر.

 مسیرتو طی کن تا به 24 ساعته روز برسی تا یک روزت تماما صرف روزمرگی و به قول ژورنالیستها سیر طبیعی زندگیت طی بشه.

 

حیف نیست اینهمه زیبایی و امید بعد تو ......!!!! ؟

باشه منم لذت میبرمو مثل تو لیوان لیوان مثل خوک لجن می نوشم چطوره خوشت میاد ؟

چقدر دوست داری؟؟ آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه!!!

 

اما من معتقدم سیستمی که سر تا پاشو کثافت گرفته و آدمایی که سیستم بهشون تجاوز کرده و از سیستم استقبال کردن و دارن لذت میبرن باید همه شونو Boycutt کرد. حالا برین به جهنم.. هه هه

 

 

اگه دوست داری بخونش وصیت نامه منه

 

برام گل گلایل نیارین که معمولا سفیده وقتی مردم.

 

برام خرما پخش نکنین وقتی مردم.

 

منو روی سنگه بیریخته سرد خونه نیاندازید

 

بالا سرم قرآن نخونید .

 

تو یه قبر بزاریدم که سه در دو باشه چون عادت دارم موقع خواب غلط بزنم.

 

هیچکی سیاه نپوشه من رنگه آبی روشن دوست دارم.

 

تمامه وسایل مربوط به منو آتیش بزنید.

 

روی سنگه قبرم بنویسید"زندگی یعنی غم به آغوش نکشیدنه زیبایی"

 

پروا مکن گر رویا بینی!!!!!

 

 پ.ن= عکس این مطلب طرح Cover از گروه Supertramp

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 دی1385ساعت 18:27  توسط  A r M a N  | 

اسم من ماد

با کسی دیگه عوضی نگیرید.

اسم من ماد؛ و همیشه همین بوده.

چون که من کسل کننده ترین حروم زاده ام

که تا به حال دیدید.

سر تا مشکی می پوشم.

نسبتا یکنواختم.

البته به جز کفشهای مارکدارم.

حسابی برق می اندازمشون.

جز امروز که پاهام دارن از کنار این رفیقم رد می شن.

باید قبل از اینکه شروع کنه به گندیدن خاکش کنم.

اسم من ماد.

اسم من خیلی بیخوده. البته همینم زیادیه.

بهم اینطور گفته شده

توسط همین حروم زاده ای که روبروی من دراز کشیده

و کبود و سرد ورم کرده.

غروره خودمو دارم. شرابمو می نوشم.

اکه می تونستم بهترینشو می نوشیدم.

البته چند ماهه که حتی یه ده تومنی کاسب نشدم.

شایدم سالهاست.

نفس اون ولدزنای چاق میتونست هر مردیو به گریه بندازه

ما بحثمونو کردیم. یه بگو مگوی ساده

برای همین با یه چوبه بیس بال ملاجشو بوسیدم.

 

پ.ن1_ mud (ماد)= لجن؛ کثافت

پ.ن2_ یه داستانه تمثیلی با کرمهای نگرانی و بگو مگوی شخصی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 دی1385ساعت 2:6  توسط  A r M a N  | 

  

 

این نوشته ها که در ذیل میخوانید متن ترجمه نامه عمر خلیفه دوم تازیان به یزگرد سوم ساسانی و پاسخ یزگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط میشود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدودا چهارماه به طول انجامید.

 

نامه عمر به یزگردسوم ساسانی

 

از عمربن الخطاب خلیفه مسلمین به یزگرد سوم شاهنشاه پارس

 

یزگرد؛ من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فرو پاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.

 

شروع کن به پرستش خدای واحد؛ به یکتاپرستی؛ به عبادت خدای یکتا که همه چیز را او آفریده؛ ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم؛ او که خدای راستین است.

 

از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند؛ به ما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.

 

الله را عبادت کن و اسلام را به عنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان. با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر؛ اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها(لقبی که عربها به پارسیان می دادند به معنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.

 

الله اکبر

خلیفه مسلمین

عمر الخطاب

 

پاسخ یزگرد سوم

 

از شاه شاهان شاه پارس؛ شاه سرزمینهای پر شمار؛ شاه آریایی ها و غیر آریایی ها؛ شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها؛ شاه فرمانروایی پارس؛یزگرد سوم ساسانی به عمر الخطاب خلیفه تازیان(لقبی که پارسیان به عربها می دادن به معنی سگ شکاری)

 

به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد

تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی؛ به راه خدای راستینت الله اکبر؛ بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را به خود داده ای آگاهی و دانش تو نسبت به دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرفگو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیا بان گرد است.

 

مردک؛ تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزارن سال است ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران؛ سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روز مره ماست. زمانی که ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک؛ گفتار نیک؛ کردار نیک را در دستهایمان به اهتزار در می آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار می خوردند و دخترانتان را زنده به گور می کردید.

 

شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید؛ شما فرزندان خدا را گردن می زنید؛ اسرای جنگی را می کشید؛ زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را به سرغت می برید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام میدهید محکوم می کنیم. حال یا اینهمه اعمال قبیح را که انجام می دهید چگونه می توانید به ما درس خداشناسی دهید.

 

تو به من می گویی از پرستش آتش دست بردارم؛ ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و  گرمای خورشید و آتش ما را قادر میسازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این به ما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.

 

خدای ما اهورامزداست و بسیار شگفت انگیز است که شما او را تازه کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم؛ اما به همنوع کمک میکنیم ؛ ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم؛ ما پندار نیک را در میان آدمیان ترویج می کنیم؛ ما هزاران سال است که فرهنگ هزار ساله خود را با احترام به سرزمینهای دیگر بر روی زمین می گسترانیم.شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید.

 

آیا الله از شما خواسته قتل کنید. غارت کنید و ویران کنید؟

یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ یا هر دو؟

 

شما می خواهید عشق به خدا را با نطامی گری و قدرت شمشیرتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردان وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خدا شناسی بدهید. ما هزارن سال تمدن پشت سر خود داریم؛ تو بجز وحشی گری و نظامی گری ؛ قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟

 

چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون به زور به دیگران می خواهی بیاموزی؟

 

افسوس و افسوس...... که ارتش ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را به اسم الله پرستش کنند چون گویا الله شما فقط عربی میفهمند.

 

من پیشنهاد می کنم که تو  و همدستانت به همان بیا بانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند؛ به همان زندگی قبیله ای؛ به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها ادامه دهید.

 

من از تو می خواهم با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی؛ بخاطر عقاید ترسناک و بخاطر خوی وحشی گریت.

 

 

یزگرد سوم ساسانی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 دی1385ساعت 21:49  توسط  A r M a N  | 

          

سال تولد: چارلز اسپنسر چاپلین متولد 16 آوریل 1889 ؛ وال ورث لندن.

سال فوت: 25 دسامبر 1977 سوئیس

 

زندگی نامه

 

با نفوذترین هنرمند در تاریخ سینما لقب گرفته است هیچ ستاره دیگری نتوانسته به مقامی هم در جه او برسد.

 

پدر و مادر چاپلین؛ چارلی و هانا مجریان نمایشهای موزیکال بودند. اولین حضور چاپلین روی صحنه؛ در 5 سالگیش بود. هنگامی که مجبور شد به جای مادرش آواز بخواند چون مادرش مریض شده بود. پس از جدایی والدینش؛ او نزد مادرش ماند اما متاسفانه موقعیت مادر به دلیل از دست دادن صدایش برای خوانندگی رو به افول گذاشت.

 

چاپلین و برادرش سیدنی؛ بیشتر دوران کودکی شان را در موسسه های خیریه میگذراندن.

و برای در آوردن خرج زندگی متوسل به کار نمایش شدند. بد نیست بدانید در سال 1964

کتابی در مورد زندگی او به چاپ رسید. و در سال 1992 فیلمی به نام "چاپلین" در مود زندگی او ساخته شد.

 

چارلز اسپنسر چاپلین تنها کسی است که در دوران سینمای صامت به اوج محبوبیت رسید و این شهرت را تا اواسط دوران سینمای ناطق نیز حفظ کرد. هیچ فیلمساز و یا بازیگری نتوانسته است به خوبی او؛ سینمای کمدی را تا این سطح ارتقا دهد.

 

کوتاه و خواندنی در مود چاپلین

 

_ حتی پس از میلیونر شدنش تا مدتی به زندگی در یک هتل مخروبه ادامه داد و وسایلش را تا ماها در یک صندوق نگهداری می کرد.

 

_چاپلین 29 ساله بود که با میلرد هریس 16 ساله ازدواج کرد.

 

_47 ساله بود که با پانو لت گادارد 25 ساله ازدواج کرد.

 

_54 ساله بود که با اونا اونیل 17 ساله ازدواج کرد.

 

_در 3 مارچ 1978 ؛ جسد از مقبره اش ربوده شد تا پلیس توانست آنرا در 18 ماه مه پیدا کند.

 

_این داستان چندینبار تکرار شده که چاپلین در (مسابقه ی چه کسی شبیه چاپلین است) شرکت کرده و سوم شده و یکبار هم دوم.

 

_کلاه و عصایش در 1987 یه مبلغ 150 هزار دلار فروخته شد.

 

_اولین بازیگری بود که چهره اش روی مجله تایم به چاپ رسید(1925)

 

_ از همه جالبتر اینکه ادولف هیتلر هرگز از طرفداران چاپلین نبود چون به غلط به او گفته بودند چاپلین یهودی است بدین خاطر از او متنفر بود. اما خوب می دانست که چاپلین تا چه حد محبوبیت دارد و این دلیلی شد که هیتلر مانند چاپلین سبیل بگذارد و فکر می کرد این کار باعث افزایش محبوبیت او در میان مردم میشود.

 

_هنگامی که پسر کوچکش متولد شد چاپلین 73 ساله بود.

 

فیلمهای مهم

 

خیایان آرام(1917)؛ دوش فنگ(1918)؛ زندگی سگی (1918)؛ پسر بچه(1921)؛ مسافر(1922)؛ زنی در پاریس(1923)؛ جویندگان طلا(1925)؛ روشنایی شهر(1931)

عصر جدید(1936)؛ دیکتاتور بزرگ(1940)؛ موسیو وردو(1947)؛ لایم لایت(1952)

 

حرفهای  چارلی چاپلین

 

*تمام چیزهایی که احتیاج دارم که یه فیلم خنده دار بسازم اینهاست: یه پارک؛ یه مامور پلیس؛ یه دختر زیبا.

 

*من دوستانم رو همون قدر دوست دارم که وقتی سر دما غم موسیقی را دوست دارم.

 

*کمک کردن به دوستت که به تو احتیاج داره کار آسونیه؛ اما این که وقتت رو بهش بدی

همیشه مفید نیست.

 

*غمگین ترین چیزی که میتوانم تصور کنم عادت کردن به عیاشی است.

 

*از من فقط یه چیز و فقط یه چیز باقی مانده و آن یک دلقک است.

 

یه دونه دیالوگ از چارلی چاپلین در فیلم (روشنایی شهر)

 

فرمانده شوتز: عجیبه به نظرم تو یه آریایی هستی

 

سلمانی یهودی: نه من یه گیاه خوارم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1385ساعت 12:42  توسط  A r M a N  | 

                     

سلام رسیدیم به موسیقی ؛ قبل از هر چیز یه توضیح بدم در مورد اینکه شاید برای خیلی ها سوال پیش بیاد چرا در این وبلاگ از موسیقی ایرانی صحبت نمیشه؛ باید به دوستان به عرض برسونم از آنجا که موسیقی ایران غنیست و سازهایی دارد که از نظر اکتاوهای بالای این سازها مثل ستار که در مقایسه با گیتار یا سازهایی که امروز در غرب مرسوم است قابل مقایسه نیست. اما چقدر از این سازها گفته شده یا ارزش موسیقی ایران واقعا تاسف انگیزست؛ و تاسف بارتر که در هزاره سوم در صدا و سیمای ما نشان دادن ساز کفر تلقی میشود و خواننده مطرب شناخته میشود . وضعیت بهتر از این نمیشود که موسیقی کامپیوتری و تکنو و همینطور رپ در ایران فراگیر شود. به امید خدا در آینده سعی میکنم از سازهای ایرانی در بخش موسیقی بیشتر صحبت کنم.

اما از آنجا که موسیقی سلیقه ای است من هم نسبت به موسیقی سنتی علاقه ای ندارم البته اگر سنتی تلفیقی باشد چرا می پسندم رو این حساب تصمیم گرفتم از یک گروه ایرانی که در خارج از کشور فعالیت میکنند یکسری اطلاعات بذارم تا شما بشناسیدشون .

 

فعالیت یک گروه موسیقی در آمریکا

 

axiom of choice به معنی اصل گزینش؛ نام گروه موسیقی ایرانی در آمریکا با رهبری رامین ترکیان و صدای مامک خادم ؛ سبک آنها ریشه در موسیقی سنتی ایرانی دارد؛ اما استفاده از سازهای غربی و شرقی و ترکیب نواهای مختلف کشورهای دیگر به موسیقی آنها شکل بین المللی بخشیده که در ایران به نام موسیقی تلفیقی مشهور است.

 

نام این گروه "اصل گزینش" یک عبارت در ریاضیات است و دلیل انتخاب این اسم را رامین ترکیان اینگونه توضیح داده: در دنیای ریاضیات که همه چیز باید با دلیل و منطق توجیه شود؛ یک چیز نیاز به توجیه ندارد؛ آن هم عناصری است که انتخاب می کنیم؛

 

ما هم به این دلیل که از گوشه های موسیقی دستگاهی ایران؛ به روش خودمان استفاده کردیم؛ می خواستیم که همه بدانند انتخاب آگاهانه بوده و حق هر هنرمند است. تغییرات در نحوه اجرا؛ خواسته این گروه است.

                                                               

هما نطور که طی ده- دوازده سال گذشته موسیقی اشان در حال تغییر بوده؛ از نحوه کار گرفته تا نوازندگی و سازها و در هر آلبوم با نوع جدیدی از کار این گروه آشنا میشویم.

 

رامین ترکیان در مورد سبک موسیقی این گروه گفت: موسیقی ما در درجه اول موسیقی ایرانی است؛ موسیقی ایرانی مهاجر؛ این برای ما خیلی اهمیت دارد. چون ما سالهاست که خارج از ایران زندگی می کنیم و خواه و نا خواه گوشمان به انواع موسیقی عادت کرده است. ما سعی کردیم با استفاده از دستگاههای ایرانی ولی خارج از آن چارچوب کار کنیم؛ برای همین کارمان متفاوت به نظر می رسد.

 

یکی از آرزوهای این دو نفر همیشه این بوده که در ایران کنسرت اجرا کنند که البته این کار مستلزم تغییراتی در نحوه اجراست؛ چرا که خواننده اصلی

(مامک خادم) این گروه زن است و همونطور میدانید در کشور عزیزمان خواننده زن حق ندارد تک بخواند و باید همراه یک مر

د یا بعنوان کر بخواند. در عین حال عقیده رامین این است که

 هر محدودیتی خلاقیتی در پی خود به بار می آورد.

                         

مامک خادم در کنار فعالیتش به آموزش موسیقی پرداخت و رامین ترکیان هم از این فرصت استفاده کرد تا با هنرمندان دیگر آشنا بشود و پل ارتباطی محکمتری با ایران و فضای هنری اش برقرار کند.

 

این گروه تا به حال یعنی تا آنجا که اینجانب خبر دارم چهار آلبوم منتشر کرده اند؛

فراری انکار __ 1994؛ نیایش __2000 ؛ گشایش __2002 و آخرین آلبومش که سال 2005 منتشرشد رامین ترکیان با "اعظم علی" خواننده اردنی همکاری کرده که اسم گروهشان نیاز است و آلبومیم که بیرون دادند به همین اسم(نیاز) است. و در سال 2007 کنسرتهایی را در برنامه دارند.

 

                            

 

خوب اینم آخرش بود تموم شد براشون آرزو موفقیت می کنیم چون کارشون مثبته. در آخر از شاد مهر عقیلی تشکر میکنم که کار ژان میشل ژان رو ریمیکس کرده و به گفته خودش او این کار را برای اولین بار انجام داده و بقیه بعد از او از وی تقلید کردند.

 

 

از اونجا که بن بست منو به اين بازيه يلدا دعوت كرد منم كليشه مينويسم.

 

 

1_موزیک ؛ سینما؛ بالاترین چیز برای من است. گروه مورد علاقه من؛ پینک فلوید و فرد مورد علاقه باب مارلی. و در سينما آلپاچینو

 

2_خواب دیدنو دوست دارم چون تنها وقتیه که می تونم از زندگی زمینی فاصله بگیرم برم تو ماورا.

 

3_آدم آرومی هستم بقول خارجیا relax ولی دوست دارم منفی باشم ولی آخرش نفهمیدم مثبتم یا منفی احتمالا مثبت منفیم.

 

4_اگه ترجیح بدم دوست دختر داشته باشم ترجیح میدم با کسی دوست بشم که از موزیکو فیلم سرش بشه یا حداقل چند تا کتاب بده بخونم البته نه کتابای فهیمه رحیمی.

 

5- اگه قرار باشه کاری رو انتخاب کنم دوست دارم شب باشه تا صبح چون اصولا مخم قفلش بعد از ظهر به بد وا میشه اون موقعم که درس میخوندم از 12 شب به بعد مخم راه میافتاد.

 

حالا منم ۵نفر را به بازی دعوت میکنم .

 

Fade To Black

Music Madness

north world

Manfiye Sefr

خارج از مدار

 

 

 و در آخر از MoHaMaD که یکی از نویسندگان این وبه دعوت میکنم در این بازی شرکت کنه. و در ادامه این پست ۵ مورده مربوط به خودشو بنویسه.

 

 

محمد :

  

از این که بخوام در مورد خودم چیزی بگم یا حرفی بزنم حالم به هم می خوره.شاید دلیلش این باشه که از این چیزی که هستم متنفرم. یا شاید به خاطر این باشه که نمیدونم چی هستمو چی می خوام.به هر حال به خاطر این که آرمان منو دعوت به کلیشه نوشتن کرده,سعی میکنم در مورد خودم بنویسم.

 

ـموزیک چیزیه که واقعا ازش لذت میبرم.وقتی که موزیک گوش میدم, یه درد لذت بخشی همه وجودمو میگیره.بدنم منقبض میشه و تحرکم کم.عاشق توهمی ام که موزیک واسم ایجاد می کنه.سبکای مورد علاقم:Progressive Rock   و  Psychedelic Rock. ترجیح میدم شخص خاص یا گروه خاصی رو اسم نبرم.

ـ از هنر هفتم حالم به هم میخوره.از بازیگرا متنفرم.وقتی کلمه بازیگر رو می شنوم،یاد نقابو دروغو دو رویی میوفتم.ولی با کارگردان جماعت یه خورده حال می کنم.از بعضی کارای Shyamalan خوشم میاد.

 

ـ از اینکه یه انسانم واسه خودم متاسفم.کلا از موجوداتی که قدرتی ندارن حالم به هم میخوره.-داشتن قدرت های فراروانشناسی رو دیوونه وار دوست دارم.-از گرایشات و احساسات انسانی متنفرم.

 

ـگاهی اونقدر دچار خود برتر بینی مفرط می شم که حس می کنم قدرت مطلق هستی ام، در صورتی که یه لاشه توخالی کرم خورده بیشتر نیستم.

 

ـ به گذشته و آینده اصلا اهمیت نمیدم.حال رو هم اصلا متوجه نمی شم چطور می گذره.شاید به خاطر این باشه که اصلا بهش فکر نمی کنم.روحیات ثابتی ندارم.حس می کنم که دچار چندگانگی شخصیت شدم.

 

در پایان باید از آرمان به خاطر مطالب خوب و مفیدش تشکر کنم.نمیدونم چرا اسم منو از قسمت نویسنده های وب لاگ حذف نمی کنه.فکر کنم پنج ماهی بشه که هیچ مطلبی ننوشتم.واقعا چیزی واسه نوشتن یا گفتن ندارم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1385ساعت 18:15  توسط  A r M a N  | 

          

           

اهل مقدمه نیستم میرم سر اصل مطلب در ابتدا باید به گذشته برگردم که روی برخی کلمات تاکید داشتم و چند تاکید را بیان کردم برای نمونه تنهایی؛ نفرت؛ انزوای مطلق و از سوی برخی از عالمان قرن 21 القابی دریافت کردم. اما من همیشه بر این اصل پایبندم که انسان هر چقدر به سوی دانش پیش رود بی دانش میشود چون مهم درک مفهوم است نه شکل عمل ممکنه هر چیزی هدف واقعی خودش را در بر نداشته باشه نتیجه عکس بعید نیست.

 

دغدغه های ذهنی من نوعی. که ممکنه دغدغه دیگران هم باشه دغدغه هایی که از گذشته ها با من همراه ست و هیچکس نمیتواند جز خود انسان دغدغه هایش را رفع کند. همانگونه که روانشناسان معتقدند خود نسبت به دیگر خویهای فیزیو لوژیک برتر است حتی از خود برتر. از اینجا از کلیه عالمان غذر خواهی میکنم شاید که نطقهای این حیوان ناطق سبب پریشانی احوالشان شود. مرا به مورد آمرزش قرار دهید.

اینجانب  هدفی خیر را در ذهنم می پرورانم.

 

شاید اندیشیدن در مورد واژه ها سالها ذهن انسان را درگیر کند؛ و در مفهوم و حقیقت و دچار دگر گونی یا تناقص شود چیزی که امروزه شاهد آن هستیم افرادی که از خود؛ از زندگی از اطرافیان ناگزیر در گریزند. اما پیشرفت یکی از ده ها عنصر تمدن که نام  کلماتی را در ذهن تداعی میکند مثل: تکنولوژِی؛ صنعت؛ امکانات؛ فناوری؛ انقلاب صنعتی؛ رنسانس و........  

 

شاید در گذشته انسانهایی بودند که کارهای مفید تری انجام دادند به دور از تکنولوژِی و دود و به خیلی چیزها رسیدند  همانند ابو علی سینا که امروزه خیلی از مسائلی که این مرد بزرگ در زمینه طب مطرح کرد ملموس شدنی نیست اما آن زمان از این کلماتی که در با لا گفته شد خبری نبود نه پیشرفتی صورت گرفته بود نه تکنولوژی خاصی؛ شاید به این علت که امروزه تکنولوژی در حدوده کلمه است نه استمرار پیشرفت به معنی واقع .

 

 

از دیدگاه اینجانب پیشرفت به شکل افراطی صورت گرفت مانند تمام چیزها که انسان در آن افراط میکند؛ و خود را گمگشته میبیند. امروز پیشرفت تفکر را از انسان سلب کرد و در سیطره خود عاطفه فنا گشت؛ پیشرفت علاوه بر فراهم کردن امکانات و رفاهیات برای بشریت؛ روان و تفکر را از حیوان ناطق سلب کرد و او را مستاصل نمود. و تبدیل گشت به ذات کثیف خویش (حیوانی که به حیوان بودنش افتخار میکند و فخرمیفروشد).

              

از زندگی روزمره چند دقیقه فاصله بگیرید دست به مقایسه ای ساده بزنید در مورد خاصه نمی گویم عوام امروز را با عوام گذشته چه نوع موازنه ای داشته منفی یا مثبت خلاقیت امروز در مقایسه با دیروز.

 

و من در این لحطه یک کلمه بلدم "ای کاش من یک سرخپوست بودم" . درورد بر سرخپوستان که اصالت خویش را حفظ نمودند و از مذهب زمزمه های عرفانی خود را حفظ کردند و همینطور اعتقادشان را حفط کردند گرچه توسط مذهب نماها خط بطلان بر ایشان کشیدند. آنها مقدسند چون نمادهای تمدن را غریبه با عرفان خویش دانستند. و امروزه غذای خود را روی آتش گرم میکنند و به شکار خرس میروند و بعد از کشتن موجود برای روحش دعا میخوانند. در حالی که در آنسوی دنیا انسانها را شکار میکنند و به روحش تف نثار میکنند.

 

امروز آنقدر درگیره روزمرگی هستیم که فراموش کردیم خود را؛منیت را و غرق در فضولات تمدن شده ایم. شاید در گذشته میتوانستیم به سرعت یک ماشین بهینه حرکت کنیم. امروز انسانها همانند شمع شده اند مخصو صا جوانها که به جای نور بخشی به خود و اطرافیان؛ از درون آتش گرفته اند و میسوزند.

 

در گذشته دور؛  بشر با استفاده از نمادها و اشکال با یکدیگر ارتباط می گرفتند و در کنار هم زندگی میکردند و با پیشرفت خط و زبان؛ بشر خواندند و نوشتن آموخت؛ و اهل تفکر شد و حزبها؛ توده ها؛ ایسم ها؛ و حق مسلم به وجود آوردند و با گسترش عقاید و حق مسلم ها برتری نژادی بوجود آمد و نژاد پرستی و جنگها گسترش یافت. و این است دستاورد بشریت ودر گوشه خانه ها عکسهای هیتلرها, کاستروها بر دیوارتان است و سمبلتان شدند.

 

              پس لذت ببرید

                                    لذت ببرید........

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 دی1385ساعت 19:18  توسط  A r M a N  | 

  

   

تاریخ تولد:جیمز بایرون دین متولد 1931 ایندیانا آمریکا

تاریخ فوت: 1955 در اثر سانحه رانندگی در کالفرنیا

 

زندگی نامه

 

جیمز بایرون دین توسط عموی خود در مزرعه ای در ایندیانا تربیت شد. هنگامی که در فیلم"بی عفت" نقش یک پسر عرب با ج گیر را به تصویر کشید؛ آنچنان نظر منتقدان را به خود جلب کرد که راه سفرش به هالیوود هموار گردید.

 

اما نکته تکان دهنده درباره جیمز دین این است که او در عمر کوتاه خود تنها سه اثر مهم و شاخص بر جای گذاشت. اما همین سه فیلم نام او را در تاریخ سینما جاودانه کرد. در فیلم "شرق بهشت" (1955) او نقش کالب برادر بدی را ایفا کرد که نمی توانست توجه پدر سر سختش را به خود به دست آورد. تاثیر گذارتر از نقش کالب؛ خلق شخصیت نوجوانی با ژاکتی قرمز به نام جیم استارک در فیلم "شورش بدون هدف" بود.

 

آخرین فیلم دین "هیولا" بود؛ فیلمی که پس از اتمام تولید آن؛  جیمز جان خود را از دست داد. در این اثر او نقش گاوچرانی خود رای به نام جت رینک را بازی کرد. جیمز دین تنها 2 ساعت قبل از مرگ توسط پلیس به خاطر سرعت غیر مجاز جریمه شده بود خوررو او پورشه اسپایدر بود که 2ساعت بعد از آن جریان کشته شد.

 

نام جیمز دین برای همیشه در تاریخ سینمای جهان باقی خواهد ماند. خیلی ها معتقدند اگه او زنده می موند کسی نمی تونست به اندازه او محبوبیت سینمایی برای خودش به وجود بیاره این بخاطر این موضوع بود که از تعداد اندک فیلمی که بازی کرد محبوبیت قابل توجهی را به دست آورده بود.

 

از فیلمهای مهمش به سه فیلم "شرق بهشت"؛ "شورش بدون هدف"؛ "غول" میشه اشاره کرد.

 

                 

 

یکسری اطلا عات در مورد جیمز

 

*در سال 97 از سوی مجله معتبر امپایر در فهرست 100 نفری سینمای برتر در مکان 33 قرار گرفت.

 

*یک گروه بررسی با بازسازی تمام جزئیات حادثه در همان تاریخ فوت جیمز به این نتیجه رسیدن که او با سرعت 55 تا 56 مایل در ساعت در حال حرکت بوده و این سرعت او غیر مجاز نبوده و این عامل مرگ او تنها شایعه بوده است.

 

*یکی از  پنج بازیگری است که به خاطر اولین بازیش نامزد جایزه اسکار شد.

 

*اولین بازیگری بود که بعد از مرگ نامزد جایزه اسکار شد.

 

*بعد از مرگ دین چون وصیت نامه ای نداشت تمام اموالش به پدرش رسید!!!

 

*مارلون براندو در بیوگرافی خود نوشته است که دین را به عنوان سمبل خود انتخاب کرده است. و سبک زندگی و بازی خود را مطابق با جیمز دین طراحی کرده است.

 

*جیمز  به شدت علاقه مند به سر به سر گذاشتن دوستان و مطالعه بود.

 

حرفهای خودش                               

 

_ اینگونه رویاپردازی کن که انگار زندگی

 ابدی خواهی کرد. آنطور زندگی کن که

انگارفرداخواهی مرد.

 

_ مطالعه گاوها؛ خوکها و مرغها میتونه

 به یه بازیگر کمک کنه تا شخصیت خودش را بسازه. من چیز های زیادی از حیوانات یاد گرفتم. یکی از اونا این بود که اونا نمی تونستن منو هو کنن یا با صدای هیس ساکتم کنن.

 

_  وقتی بهش گفتن که قدش برای بازیگری کوتاه ست ؛ پاسخ داد شما

چطور می تونید بازیگری را با اینچ

 بسنجید!؟

 

_ یه بازیگر باید زندگی رو تفسیر کنه

وبرای این کار باید آماده باشه تا تمام تجربیاتی که زندگی در اختیارش میگذاره بپذیره. در حقیقت؛ خودش بایدبیشتر

دنبال زندگی باشه تا اینکه؛ زندگی خودش رو به پای اون بازیگر بریزه.

 

 

چندتا دیالوگ در فیلمها از دین

 

نقش او در فیلم (شرق بهشت) : آدم یه انتخاب داره؛ و این انتخابه که ار اون یه انسان میسازه .

 

لزلی: پول همه چیز نیست.

جت رینک( نقش او در غول): وقتی که به دستش میاری نه نیست.

 

پلاتو: تو گمان میکنی آخر دنیا شب باشه.

جیم استارک(نقشش در شورش بی دلیل):نه گمان میکنم سر صبح باشه.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 10:33  توسط  A r M a N  |