194۱. جوآن بائز دراین سال در استاین آیلند نیویورک به دنیا آمد.
1956. نخستین سخنرانی مارتین لوتر کینگ را شنید که درباره عدالت و حقوق اجتمایی و عدم خشونت سخن می گفت.همچنین اولین گیتارش را خرید و به موسیقی پرداخت.
1957. با " ایرا سندپرت " پژوهشگر نهضت گاندی آشنا شد که بعد ها یکی از بهترین تکیه گاه های سیاسی وی شد.
1958.در ماه ژوئن در دانشگاه بوستون نام نویسی کرده اما خیلی زود دانشگاه را رها کرد و توانش را روی موسیقی متمرکز می کند.
1960. اولین آلبوم خود با نام جوآن بائز توسط کمپانی رکوردزر انتشار می دهد و موفقیت عظیمی را بدست می آورد.
1961. آشنایی جوآن با " باب دیلان" موسیقیدان، نوازنده و خواننده مشهور. ضبط دومین آلبوم وی با عنوان جوآن بائز 2.
1962. حضور در جنبش حقوق مدنی و انتشار آلبوم " جوآن بائز در کنسرت " که سال بعد جایزه بهترین آلبوم فولک از گرمی آواردز را بدست آورد.
1964. جوآن به دخالت آمریکا در جنگ ویتنام اعتراض می کند. در همین سال نوار آزمایشی او غیر قانونی انتشار یافت و تحت تعقیب قرار گرفت. آخرین آلبوم کاملا آکوستیک وی با عنوان "جوآن بائز5 "در همین سال منتشر شد.کتاب " آهنگ های جوآن بائز" هم در همین سال به چاپ رسید که سالهای بعد بیست بار تجدید چاپ شد.
1965. آلبوم خداحافظ آنجلینا" را در این سال منتشر کرد. کماکان به فعالیتهای سیاسی خود ادامه می داد.در ماه مارس برای احقاق حقوق اجتماعی از شهر سلما تا مونتگمری در ایالت آلاباما شرکت کرد.

1966.آلبوم" نوئل" را منتشر کرد.در همین سال جوآن در آلمان غربی رهبری راهپیمایی ضد جنگ را در روز ایستر بر عهده می گیرد.
1967. در این سال روزهای زندان را در مرکز بازپروری سانتاریتا تجربه کرد.
1968. در 26 مارس با دیوید هاریس از فعالان جنبش ضد جنگ ازدواج کرد. در همین سال آلبوم باپتیسم(غسل تعمید) را منتشر کرد که حاوی دکلمه اشعار همراه موسیقی بود. البوم "هر روز اکنون" را با آهنگ های باب دیلان منتشر کرد.جوآن کتاب خاطراتش را با عنوان" طلیعه روز" چاپ می کند که جزو کتاب های پر فروش می شود.
1969. در این سال پسرش گابریل ارل متولد می شود.
1970. دو آلبوم منتشر می کند: "هرروز به نوبت" و " اولین دهسال"
1971. در این سال از شوهر خود هاریس جدا شد . در همین سال کتاب مشترک آنها به نام" بیرون آمدن" به چاپ رسید. جنبش کارگزاران بازرگانی شیکاگو برای صلح ویتنام به جوآن نشان افتخار برای فعالیتهای ضد جنگ اعطا کرد. ضمنا در این سال آلبوم" متبرکند..." را منتشر کرد. که یکی از آهنگ های آن از طرف اتحادیه ضبط موسیقی آمریکا درجه زرین گرفت.
1970. جایزه بهترین خواننده زن گرمی آواردز را نصیب خود کرد. در ماه ژوئن در بر پایی
تظاهرات ضد جنگ مادران و کودکان آمریکایی به نام "حلقه دور کنگره" در شهر واشنگتن شرکت کرد. او یک سال برای تاسیس کمیته عفو بین الملل در غرب آمریکا تلاش کرد. و عواید چندین کنسرت را به این امر اختصاص داد.
1973. آلبوم" پسرم حالا کجایی" رابرای تامین مالی عفو بین الملل منشر کرد.

1974. در این سال یک آلبوم به زبان اسپانیایی منشر کرد:( gracoas a la Vida)
1975. آلبوم" الماس ها و زنگار" را انتشار داد.روز دوم آگوست را در آتلانتای جورجینا به نام " روز جوآن بائز" نام گذاری کردند.
1976. اولین آلبومی که همه آهنگ هایش ساخته بائز است در این سال به دست علاقه مندان رسید: بادهای خلیج
1979. کتاب" نت آواز های جوآن بائز"با عنوان و آنگاه نوشتم" به چاپ رسید.آلبوم" لالایی های صمیمانه" او هم در همین سال امکان پخش یافت.
1980. از طرف دو دانشگاه آنتیوخ و روتگرز برای قدر دانی از فعالیت های سیاسی، اجتماعی و جهانی جوآن" دکترای افتخاری "به وی اعطا شد.
1982. جوان در چندین کنسرت و برنامه برای حمایت از منع سلاح های هسته ای ظاهر می شود.
1983. انتشار آلبوم "زنده اروپا 83"
1984. در فیلم" سفر سخت "شرکت کرد.این فیلم.یک اثر مستند درباره وودی گاتری بود.
1987. کتاب زندگینامه جوآن با عنوان" وصدایی برای خواندن" انتشار یافت و پر فروش ترین کتاب سال معرفی شد.اولین آلبوم ضبط شده در استودیو جوآن به نام " تازگی ها "منتشر شد.در همین سال به خاور میانه سفر کرد و برای اهالی فلستین اشغالی در نوار غزه و ساحل غربی برنامه اجرا کرد.
1988. "جایزه رهبری "را از اتحادیه آزادی های اجتماعی کالیفرنیا دریافت کرد. آلبوم" سخن گفتن از رویا" را انتشار داد. این آلبوم حاوی آهنگ هایی بود همراه با پا سایمون، جکسون براون و گروه جیپسی کینگ.
1991. انتشار آلبوم "برادران تحت ااسلاح".
1992. انتشار آلبوم" مرا بر عکس اجرا کنید".

1993. با دعوت سازمان پناهندگان بین المللی و بنیاد سوروس جوآن به سر زمین جنگ زده بوسنی و هرزگوین سفر کرد تا توجه ملل مختلف را به درد و رنج مردم آنجا جلب کند.او اولین هنرمند بزرگی است که در سارایوو و پس از شروع جنگ های داخلی به روی صحنه رفت.
1994. در سانفرانسیسکو به همراه جانیس ایان کنسرت برگزار کرد. او در زمان حیات خود ده ها کنسرت برگزار کرد که عواید آن صرف امور خیریه و فعالیت های اجتماعی ضد جنگ در دنیا شد.
1996. در این سال به جایزه" بهترین خواننده زن سال 1995"را در جشنواره موسیقی ناحیه خلیج سانفرانسیسکو دریافت کرد.
1997. آلبوم" از خطر رسته" توسط کمپانی گاردین رکودردز در 23 سپتامبر منتشر شد.او تور کنسرت دور دنیا را در اکتبر از اروپا شروع کرد.
1998. تور کنسرت دور دنیا را ادامه داد . درکنسرت خیریه برای تامین هزینه دفاع در دادگاه قضایی برای پسر عمویش پیتر بائز که به علت تاسیس کلینیک دارویی" وانا" تحت تعقیب قضایی قرار می گیرد.
اگه زمانی؛ خدا ناکرده
هیچ کاره شدم که بعیدم نیست
مطمئنم که سیاست مدار نمی شم
سیاست مدارا و تاجرا به پول فکر می کنن تمام دنیا مال اوناست حتی زندگی مردم.
هیچ کاره که بشم میرم کانادا.
جایی که مردم در خونه شونو وا میذارن.
از چندتا خونه؛ یه چیزایی کش میرم .
اونوقت یه نامه برای "مایکل مور"مینویسم.
حنما می شناسیدش(در مورد آمریکا فیلم ساخت 11سپتامبر همون که بیست بار از شبکه اول پخش شد).
آره خودشه؛ همون کارگردان و نویسنده معروف آمریکایی
براش مینویسم: دیدی اونطورایی که فکر میکنی نیست
حالا تو کانادا؛همه در خونه هاشونو قفل می کنن
خیلی سخت گرفتی!
از کجا معلوم توهم دستت تو دست اربابای آمریکایی نیست!؟
نه؛اگه راست میگی یه کاری برام دست و پا کن
روزی وروزگاری اگه نویسنده شدم
کتاب رویاهامو چاپ می کنم
تا همه اونو بخونن
وقتی می شنوم که می گن
"این یارو دیوونه ست بابا؛ دلش خوشه"
کلی خوشحال می شم
چون اونوقته که من به رویا هام رسیدم.
مردان بزرگ رفتن همفری بو گارتم جز شون بود.

همفری بوگارت در سال 1899 در نیویورک آمریکا متولد شد همفری به علت سرطان حنجره در کالیفرنیا در 14 ژانویه 1957 در گذشت.همفری دی فارست بوگارت؛ فرزند یک جراح و یک دبیر سرویس عکس مجلات؛ تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه ترینیتی نیویورک انجام داد و سپس برای تعالیم پزشکی به آکادمی فیلیپس در ماساچوست فرستاده شد. پس از اخراج از این آکادمی؛ همفری به خدمت نیروی دریایی آمریکا درآمد.ضمن انجام خدمت؛ او در اثر یک سانحه دچار بریدگی لب شد که گویش لکنت دار و خاصش را رقم زد.
در فاصله سالهای 1920 تا 1922؛ او مدیریت یک شرکت فیلمسازی که متعلق به دوست خانوادگی اش بود را پذیرفت و به واسطه این شغل وظایف مختلفی را در استدیو واقع در نیویورک این کمپانی انجام داد. پس از این دوره بوگارت به انجام نمایشهای تئاتر روی آورد. الکساندر وولکات در سال 1922 بازیگری او را ناقص خواند.بیش از یک دهه بوگارت به ایفای نقشهای کوچکو جزیی در چندین پروژه پرداخت تا اینکه سرانجام در سال 1936 در فیلم"جنگل وحشت زده" موفقیتی عظیم به دست آورد.حضور در این پروژه سبب شد تا کمپانی برادران وارنر با او قرارداد دراز مدت به امضا برسانند و از این روی وی در فاصله سالهای 1936 تا 1940 در 28 فیلم به نقش آفرینی پرداخت.
سال 1941 با دو فیلم"ستیغ بلند"و"باز مالتی" از همفری بوگارت؛ شاخصترین سال فعالیتهای هنری او محسوب می شود. سه فیلم کازابلانکا(1942) ؛ خواب بزرگ(1946) و جزیره کی لارکو(1948) بر اعتبار وی افزودند.همفری بوگارت یکی از اسطوره های سینمای هالیوود است که به واسطه قرارداد به موقع با شرکت برادران وارنر در زمان جنگ جهانی دوم؛ توانسته بود مخاطبان زیادی را به خود جذب نماید.او در حالی که از سرطان حنجره رنج می برد پس از یک عمل جراحی در خانه خود در ها لیوود چشم از جهان فرو بست.

زندگی خانوادگی
هلن منکن(1926 تا 1927)؛ مری فیلیپس(1928تا 1938)؛ مایو متت(1938 تا 1946)؛ لورن باکال(1945تا1957)صاحب دو فرزند یک دختر و یک پسر.
فیلمهای مهم
کازابلانکا(1942)؛ دهه پر خروش بیست(1939)؛ شاهین مالت(1941)؛ سراسر شب(1942)؛داشتن و نداشتن(1944)؛ کی لارگو(1948)؛ در مکانی خاوت(1950)و......
حرفهای خودش
_مشکل دنیا اینه که یه ساعت عقبه.
_بازیگری تجربه ایه با چیزی شیرین در پشت سرش.
_من وقتی اومدم اینجا؛ کت و شلوار تنم بود. با این حال به من می گفتن مثل ولگردها می مونم. 20 سال بعد مارلون براندو وقتی اومد یه سویی شرت تنش بود با کلی استقبال روبرو شد این نشون می ده هالیوود چقدر پیشرفت کرده!!
_از تشییع جنازه ها بدم میاد. این مراسم برای مرده ها نیست بلکه برای آدمایه که زنده هستن و از این مراسم لذت میبرن.
_من بیشتر از هز هنرپیشه سینما مزخرف بازی کردم.

کوتاه و جالب در مورد همفری
*با سربازان جنگ جهانی از طریق پست و نامه شطرنج بازی می کرد.
*به خاطر متولد شدن در روز کریسمس 1899؛ صاحب لقب "مرد قرن است.
*او اصلیتی انگلیسی؛ هلندی و اسپانیایی داشت.
*در فهرست 100 نفره مجله امپایر در رده نهم برترینها قرار گرفت.
و یه گوشه از دیا لوگ فیلم کازابلانکارو براتون در نظر گرفتم
ریک)همفری):چقدر طول کشید عزیزم.
الیزا:روزهارو نمی شمردم
ریک:خب. من شمردم. تک تکشون رو. مخصوصا آخریش رو یادم میاد. آخر دیوانه وارش رو. یک مرد روی سکوی ایستگاه توی بارون وایساده با یک چهره مسخره به این خاطر که تموم وجودش را با لگد ریخته بودن بیرون.
ریک:می بخشید. کار شما سیاسته و کار من گردوندنه کافه ام.
دیروز یکم رفتم بچرخم ببینم تو کتابفروشیها چی می گذره.
جالبه یه جورایی fast food با کتابهای چاپ شده امروز تناسب داره هر روز که می گذره کتابهای قدیمی با چاپ جدیدشون جم و جورتر میشن بر عکس غذاها که امروز هدف از جم جور کردنشون در عین مغنی بودنشونه مثلا در امریکا سعی بر این که غذاهای رستورانهای معروف مثلmcDonald از نطر مواد تشکیل دهنده کم حجم و مفید با ضرر کم برای بدن درست بشه حالا بی خیال ایران.البته آمریکا کتاباشو کم حجم نکرده!!
کاشکی تو کشور ما به غذای روحم توجه بهتری میشد که اینقدر تو سر این کتابا نزنن کتابهایی همچون "تکنولوژی فکر" از استاد!!! آزمندیان!!! قطور تر میشه کتابهایی که نفسی تازه به آدم می ده هرروز نایابتر و جم و جور تر و داغونتر.
ناشرهای قدیم محبوب تر می شن اسمی واسه خودشون در می کنن کتابهای چاپ قدیم که شده عین هریون البته اینروزا هریونم فراوونه اونم از نوع کراک؛ شیشه؛ آیس بازم بگم نه دیگه خودتون بهتر می دونین!!!
باید جر بخوری تا بتونی کتاب مورد نظرتو گیر بیاری اگه ام باشه اگه مثلا خوش شانس باشی چروکیده و داغونش گیرت بیاد تازه اونم با 50 درصد بالای قیمت روی جلد تو هر زمینه ای قوربونش برم چالش مدرن وجود داره اونم از نوع...... راستی چند وقت پیش رفتم تو بلاگفا و توضیحاتش به نکته عجیبی بر خوردم آزادی قلم(بیان) فقط نمی دونم چرا بعضی از وبلاگها اینطوری می شن(این وبلاگ بعلت عدم رعایت....مسدود می باشد) می گم شاید با اون کتابها ربط داشته باشه نه!!!
خوب از حاشیه که بگذریم می رسیم به ادبیات
تکنولوژی و شعر
هرگز حسرت به دل نمانده ام
برای مبایل یا کامپیوتر؛ کادیلاک
یا لیموزینی که چهار راهها را با سرعتی بهینه درنوردد.
Sam Hamill
کوره راهی خاکی دور از چشم انداز ناهنجارتمدن جایی است که من خلوتم را بنا کرده ام
شهری قدیمی به من بده با امکانات کم چاپخانه ای کوچک
جایی که در آن بتوانم با انگشتان آغشته به جوهر
حروف سربی را بچینم.
تکنولوژی به خودی خود نه خوب است نه بد.
تنها نقاط ضعف مارو بر ملا می کند.
راحت طلبی و اشتهای سیری ناپذیر.
و به این معنا نیست که من انکار می کنم ره آوردهای تکنولوژی مدرن را نه!
دوست می دارم آب جاری را؛ برق؛ و خانه ای گرم در دل زمستان.
اما بیشترین همیشه بهترین نیست.
بودا وار سالهای بسیار به تنهایی پناه برده ام
اما نه برای فراموش کردن جهان پیرامون
تنها برای یافتن دنیای واقعی
من زندگی را به سادگی در دستانم و در قلبم نگه می دارم
از روز اول ابلهی بیش نبوده ام لجو جانه از پی راه و روش خویش؛ در تکاپوی تدارک دیدن هدیه هایی که کس خواهان آن نیست.
واز دست دادن آن به تمامی.
در مورد این شعر و احساسم نسبت بهش باید بگم گاهی وقتها چیزهایی که تو ذهنمه یکی مثل سام همیل حق مطلبو به زیبایی و سادگی بیان می کنه.
کاری که شاید من نمی تونستم انجام بدم یکی مثل سام استعدادشو داره وقدرت بیان تا بتونه این کلماتو در کنار هم نگارش کنه واسه همین احساس کردم حیف این شعر سپید اینجا نباشه ارزشش بیشتر از ایناست.
شاهکارهای Johann Sebastian Bach ( 1750 - 1685 ) نشانگر اوج موسیقی باروک هستند.باخ برخاسته از تیاری دیرینه از موسیقیدانان بود.پدر ، پدربزرگ و جد پدری او همگی در آلمان ارگ نواز کلیسا یا موسیقیدان شهر بودند.در واقع شمار موسیقیدانان این خاندان چندان بود که نام باخ مترادف با " موسیقیدان شهر " شده بود.در مهمانی های سالانه آنها ، گاه بیش از صد تن از باخ ها برای برپایی جشن و اجرای موسیقی گرد هم می امدند.یوهان سباستیان باخ نیز این سنت را تداوم بخشید.او پدر بیست فرزند بود که نه تن از آنها زنده ماندند و چهار تن از آنان آهنگسازانی مشهور شدند.
باخ شاید نخستین درسهای موسیقی را در زادگاهش Eisenach از پدرش که موسیقیدان شهر بود و یا از پسرعمویش که ارگ نواز کلیسا بود گرفته باشد.اما هنگامی که نه ساله بود پدر و مادر او هر دو در گذشتند و یوهان برای زندگی با برادر بزرگش که ارگ نواز شهر مجاور بود راهی آنجا شد.باخ در پانزده سالگی خانه پرهیاهوی پدر را ترک گفت و رهسپار شهری دیگر شد ، جایی که در آن به مدرسه رفت و توانست با اوازخوانی در گروه کر کلیسا و نیز نواختن ارگ و ویولون گذران زندگی کند.در ان زمان ، عشقش به موسیقی چنان بود که برای شنیدن نوای ساز یک ارگ نواز مشهور ، مسافتی حدود پنجاه کیلومتر را پیاده طی کرد.باخ در هجده سالگی ارگ نواز شهر Arnstadt شد و پنج سال در آنجا ماند.سپس در بیست و سه سالگی به شهر Muhlhausen رفت و در انجا با دختر عمویش Barbara ازدواج کرد.
آوازه باخ به عنوان ارگ نواز با اجراهای چیره دستانه پیوسته بیشتر و بیشتر می شد.اجراهایی که در انها به بداهه نوازی فوگ هایی استادانه می پرداخت.باخ پس از شغل ارگ نوازی در کلیسا ، در سال 1708 به عنوان ارگ نواز دربار وایمار ، منصبی مهم تر یافت.او نه سال در انجا ماند اما هنگامی که از ترفیعش چشم پوشیدند تصمیم به ترک آنجا گرفت.دوک وایمار چنان از این خیره سری باخ برای مرخص شدن به خشم آمد که او را یک ماه زندانی کرد.

پردرآمدترین و آبرومندترین منصب باخ ، سرپرستی موسیقی دربار شاهزاده Cothen بود.در انجا حقوقش با حقوق یک فرمانده لشکر ، که دومین رتبه درباری بود، برابری می کرد.باخ به مدت شش سال سرپرستی ارکستر کوچک شاهزاده را که حدود هجده نوازنده داشت به عهده گرفت.در سال 1720 همسرش درگذشت و او را با چهار کودک خردسالش تنها گداشت.سال بعد ، باخ که سی و شش سال داشت ، با آواز خوانی بیست و یک ساله که در استخدام دربار کوتن بود ازدواج کرد.اما ازدواج با شاهدختی که موسیقی دوست نبود شور و علاقه باخ باعث شد که یه موسیقی کشش یابد.
او در سال 1723 به شهر لایپزیگ رفت و به عنوان کانتور ( سرپرست موسیقی )در کلیسای سن توماس مشغول به کار شد.این منصب گرچه یکی از مهم ترین منصب های کلیسایی در سراسر آلمان بود ، اما در قیاس با آنچه که در دربار کوتن از ان برخوردار بود ، اعتباری کمتر و خقوقی پایین تر داشت. اما او از زندگی در لایپزیگ خرسند بود و بیست و هفت سال باقیمانده از عمرش را در این شهر ماند.باخ در لایپزیگ به تمرین با ارکستر و رهبری آن پرداخت او مسئول رسیدگی به تعلیم و تربیت پنجاه و پنج شاگرد مدرسه سن توماس بود.
در سال 1750 ، بینایی باخ رو به کاهش گذاشت.ولی او به آفرینش موسیقی ، رهبری ارکستر و تدریس ادامه داد.یوهان سباستیان باخ در اواخر سال 1750 در حالیکه کاملا نابینا شده بود درگذشت.باخ به عنوان برجسته ترین نوازنده ارگ و کلاوسن ، بداهه نواز و استاد برجسته فوگ شناخته می شود.او در تمام فرم های باروک ، جز اپرا ، شاهکارهایی آفرید.باخ در شکل ببخشیدن به سبک شخصی خود از منابع موسیقایی سه سرزمین مختلف بهره گرفت ؛ کنسرتوهای ایتالیایی ، رقص های فرانسوی و موسیقی کلیسایی وطنش آلمان.پس از مرگ باخ سبک باروک اندک اندک منسوخ شد.