تبليغاتX


                         

گروه Pink Floyd به هزار و یک دلیل ، برای ما با بقیه گروه های تاریخ موسیقی راک فرق

می کند.شنوندگان موسیقی غربی ، چه آن ها که به شکل جدی این مسئله را دنبال می کردند و چه آن ها که خیلی برایشان مهم نبود و در این زمینه صاحب سلیقه به درد خوری نبودند ، باز پینک فلوید گوش می کردند و می کنند.دغدغه های فلسفی ، سیاسی و اجتماعی گروه( به خصوص Roger Waters )با خیلی از گرفتاری ها و مشکلات ذهنی ما سازگار به نظر می رسد.

 

به همه این دلایل ، حجم مطالب منتشر شده در باره این گروه در ایران ، به هیچ وجه با متونی که به گروه های موسیقی دیگر پرداخته اند قابل قیاس نیست.اولین مجموعه مقاله در باره این نوع موسیقی  ، به کوشش ابراهیم نبوی در سالهای پس از انقلاب شکل گرفت.اولین کتاب از سری پر طرفدار اشعار ترانه های گروه های غربی ، با عنوان ناقوس جدایی و به ترجمه کاوه باسمنجی به چاپ رسید.

 

علاقه من به موسیقی جدی راک ، با شنیدن یکی از ترانه های گروه پینک فلوید به نام Comfortably Numb شروع شد.لحن تمسخر آمیز ابتدای ترانه Pigs و حس نوستالژیک Wish You Were Here و غمی که سراسر Shine On You Crazy Diamond را انباشته و غنای Echoes ، بخش بزرگی از زندگی من و بعضی از هم نسل هایم بوده است.

پینک فلوید برای ما همه چیز دارد ؛ از ملودی های شیرین و هوش ربا گرفته تا تنظیم و سازبندی پیچیده و جذاب گروه و عقیده ها و اعتراض هایی که گاهی وقت ها فکر می کنیم حرف ما هم هست.

 

          

قبلا در مورد پنج تن گروه پینک فلوید در این وب لاگ صحبت شده اما امروز در مورد ماهیت و تفاوت این گروه که میشه گفت او نهارو تبدیل به یه اسطوره کرده گفته میشه.پینک فلوید نامی است که به افتخار دو نوازنده ی قدیمی بلوز(پینک اندرسون وفلوید کانسیل) انتخاب شده است.

 

گروه پینک فلوید مدتها در کلوب های زیر زمینی لندن برنامه اجرا می کرد و چندان شهرتی نداشتند. در سال 1976 اولین آهنگشون ضبط شد و منتشر شد از همون زمان؛ نظر علاقه مندان موسیقی پاپ را به خود جلب کرد.گروه "پینک فلوید" با گرو ه های معروف جهانی مانند: "بیتلها" و "رولینگ استونز" تفاوتهای چشمگیری دارد.

 

نخست درون مایه شعر های پینک فلویداست. می دانیم که درون مایه شعر پاپ معمولا "عشق" است و"سکس"ولی  اساسا شعر در کار گروه هایی مثل رولینگ استونز نقش چندانی ندارد.آنها کلمات را همچون اصوات هیجانی به کار می بردند.

             

شعرها و ترانه های پینک فلوید در نگاه اول با بقیه فرق میکنه من یکی وقتی بهشون گوش می کنم قاطی می کنم فوق العاده و درون گرا نخستین شعر های پینک فلوید با حضور syd barretحالت توهم و خیال انگیز داره آدمو از این دنیای لعنتی راحت میکنه اون با استفاده از دنیای کودکانه آلیس در سرزمین عجایب(اثر لوئیس کارول) تصویری تو مخی و خارق العاده بوجود آورده.

 

            

همانطور که شعر نقش تعیین کننده داره با حضور sydدر گروه و نقش تعیین کننده ای بود که از اون به چشم می خورد.شهرت بعدی پینک در اجرا های کنسرتهای خارق العاده اونا بود در اکثر کنسرتها مردم حاضر در کنسرتها رو می بینیم خیره و کپ کردن و به صندلیهاشون میخکوب شدن.موفقیت واقعی پینک از زمانی شروع شد که مضمون اصلی شعرها در حول مسا ئل اجتماعی_سیاسی قرار گرفت.

 

آنها مسائل اصلی حاکم بر جامعه را مطرح کردن: تنهایی؛ترس؛از خود بیگانگی؛فقر؛زندگی در جامعه صنعتی و بخصوص در آلبومهایthe wall/animals/the final cut شکلی چشم گیرداره.

 

پینک فلوید می کوشید موزیک را به عرصه سیاست و تاریخ بکشاند. اجرا های زنده در بناهای باستانی تاریخی و همچنین در عرصه های سیاسی(مانند دیوار برلین) کاری بود که نام پینک فلوید را با ترانه های اعتراض همذات کرد.گروه pink floyd با بهره برداری از دستاوردهای تکنولوژی نور وصدا؛ دست به نمایش غول آسا زد و اعتراض به جامعه صنعتی و سرمایه داری رابا بیانی دراماتیک در آمیخت.

 

برای اجرای هر کنسرت ده ها کامیون وسایل فنی گروه پینک فلوید و تکنسین نور و صدا؛ صحنه را برای اجرای زنده آماده می ساختند.گروه پینک فلوید با تجسم ایماژهای شعری بر صحنه عظیم نمایش که بالای سر گروه می درخشید؛تماشا گران را جلب و خیره می کردند. آنها ترکیبی جفت و جور از تکنولوژی صو تی و تصویر و نور پردازی لیزری وهنر انیمیشن با کلام و آهنگ خلق کردند.

             

راست است پینک فلوید یک گروه آنارشیست تمام عیار است. ضدسنت ؛ ضد اخلاق؛ ضدخانه ؛ ضد خانواده ؛ ضد نظام کثیف آموزشی ؛ ضد جامعه صنعتی ؛ ضد سرمایه داری ؛ضد جنگ این گروه پیام گذار نسلی است که از میان ضایعات و ویرانی هاسر برداشت؛جنگ را با پوستو استخوانش حس کرد...سمبل پینک فلوید چشمی نگران است.

 

همه چیز را غو ل آسا به نمایش می گذارد. معروف است که پنجاه کامیون وسایل صو تی و چشم پینک فلوید(تابلویی مدور که بالای سر گروه نصب می شود) گویی چشم غو لی افسانه ایست که با ده ها نور افکن و پرتو نگار لیزری بیننده را خیره می کند.

         

تصویر خیالی شعرها بصورت اسلایدو فیلم انیمیشن و پرتو نگار لیزری بر پر تو های عظیم ظاهر می شود؛ و صدای چنان با دقت و ظرافت فنی تنظیم می شود  که شنونده  خودش را در قلب ماجرا احساس می کند. با این ترفندهاست که پینک فلوید توانسته غو ل رسانه ها نامیده بشه.

 

       

                       

رسانه سال 2000که در دل اهرام ثلاثه مصر و دیوار بزرگ چین؛ خیمه می زند و اشباح مردگان را زنده می کند. تا دیوار سر سخت برلین را فرو ریزد.اجرای زنده پینک فلوید در کنار دیوار برلین غوغایی به پا کرد.مردم از هر دو سوی دیوار یورش آوردند و پینک فلوید با سرود بلند"the wall" چکشها ی ویرانگر را بر هرچه دیوار است فرود آورد.

            

وقتی گروه های چپ بتهای رسانه های سرمایه داری را با "خوک" تجسم دادند. پینک فلوید به خوکهای بی مبالات دو بال برای پرواز هم هدیه داد! اگر کسی می خواست دنیای"مزرعه حیوانات"را به تصویر در آورد؛به ترکیبی چنین بدیع از موسیقی؛ شعر؛ نمایش؛ سینما؛ نقاشی؛ چهره پردازی و انیمشن ..... دست می یا فت.

                    

راز نام آوری و ماندگاری پینک فلوید در آن است که به یک فرا رسانه دست یا فته بود که ترکیبی هماهنگ از هر هفت هنر با بهره وری از تکنولوژی مدرن یارانه ای است دیوار سمبل ماندگار پینک فلوید است فیلمی که بر اساس آهنگ دیوار ساخته شد.تجربه ای دیگر در ارزیابی توانایی بیانی موسیقی گروه پینک فلوید بود.

 

پینک فلوید موسیقی راک رادرحد سرگرمی نازل نکرد و کوشید تا به شعر و به اندیشه وبه نقش پیام گذار خود متعهد و وفادار بماند.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 15:3  توسط  A r M a N  | 

                

پشت این چشمها هر جور احساسی میتونه باشه. می دونی که این احساس وجود داره اما نمی دونی چیه و چه جوریه و کی طغیان میکنه . نیکلسون می تونست به وجود چنین احساسی مطمئنت کنه او با اون چشمهای لعنتی و قیا فه منحصر به فردش تماشاچیو محو در بازیش میکنه از نظر من که حرف نداره خوب بریم یکم با جک آشنا شیم.

 

بیوگرافی

 

متولد 22 آوریل 1937؛ نیوجرزی؛ آمریکا. کمتر بازیگری می تواند هنگامی که به یک ستاره تبدیل می شود خود را مجاب کند که نقشهای کوچک ولی متفاوت را البته در قبال مبلغ هنگفت بپذیرد.

اما بازیگری درشت اندام با لبخندی که روزنامه Time به لبخند کوسه تشبیح کرده چنین خصوصیاتی را دارد.

جان جوزف نیکلسن؛ تقریبا هر دوستدار سینمایی او را به نام کوچک جک می شناسد در شرایطی نادر بزرگ شد.

پدرش او را در کودکی ترک کرد و جان نیز نزد مادر و مادر بزرگش بزرگ شد. جالب اینکه تا سالیان متمادی او تصور می کرد. مادر بزرگش مادر و مادرش خواهر اوست! حقیقت زمانی برای جک کشف شد که گزارشگر مجلهTime سعی داشت مقاله ای در مورد این ستاره تولید کند. جک نیکلسون با بازیهای خود حسه خاصی را به بیننده القا میکند. و کمتر کسی است که از او این حس را در دل نداشته باشد.

 

زندگی خانوادگی

 

نام همسر سندرا نایت(1962تا 1968) صاحب یک فرزند.

 

مشخصات فردی

 

عینک آفتابی؛ لهجه خاصه نیوجرزی

 

دستمزدهای قابل توجه

 

درباره اشمیت(2002): 10 میلیون دلار

عهد(2001): 10 میلیون دلار

گرگ(1994):13میلیون دلار

تعداد اندکی مردان نیک(1992):5میلیون دلار

جادوگران ایستویک(1987):6میلیون دلار

در یک روز آفتابی می توانی برای همیشه ببینی(1970):12 میلیون دلار

 

               

جوایز و افتخارات مهم

 

نامزد جایزه اسکار نقش اول برای فیلم (درباره اشمیت)_2003

برنده جایزه اسکار نقش اول برای فیلم(تا آنجا که خوب می شود)_1998

نامزد جایزه اسکار نقش مکمل برای فیلم(تعداد اندکی مردان خوب)_1993

نامزد جایزه اسکار نقش اول برای فیلم(علف آهنی)_1998

نامزد جایزه اسکار نقش اول برای فیلم(افتخار پریتزی)_1986

برنده جایزه اسکار نقش مکمل مرد برای فیلم(یکی بر فراز لانه فاخته پر کشید)_1976

نامزد جایزه اسکار نقش اول برای فیلم(محله چینی ها)_1975

نامزد جایزه اسکار نقش اول برای فیلم(آخریت جز)_1974

نامزد جایزه اسکار نقش اول برای فیلم(پنج قطعه آسان)_1971

نامزد جایزه اسکار نقش مکمل برای فیلم(easy rider )_1970

نامزد جایزه فیلم بریتانیا برای فیلم(درباره اشمیت)_2003

نامزد جایزه فیلم بریتانیا برای فیلم(بتمن)_1990

برنده جایزه بریتانیا برای فیلم(reds)_1983

برنده جایزه بریتانیا برای فیلم( (یکی بر فراز لانه فاخته پر کشید)_1977

برنده جایزه بریتانیا برای فیلم( (محله چینی ها)_1975

برنده جایزه بریتانیا برای فیلم(آخرین جز)_1975

برنده جایزه جسنواره کن برای فیلم(او گفت براون)_1971

و.........

 

کوتاه و خواندنی از جک

 

_مجله امپایر او را در رده ششم  فهرست صد ستاره تمام دوران سینما قرار داده

_در نو جوانی نامه رسات دپارتمان کارتون mgm بود

_صاحب چهار فرزند از افراد مختلف

_به شدت از شنیدن لطیفه؛ حتی آنهایی که خود را هم شامل میشود لذت میبرد.

_از او نیز همجون داستین هافمن خواسته شده بود در فیلم پدر خوانده نقش مایکل کرلیونه را بازی کنند.

_به جز مصاحبه مطبوعاتی در مصاحبه های تلویزیونی شرکت نمی کند.

_در سال 1998 به کوبا سفر کرد و با فیدل کاسرو و مدیران صنعت فیلم این کشور ملاقات کرد.

_او بیشتر از هر بازیگری در تاریخ سینما جایزه اسکار دریافت کرده.

_صاحب یک کلیکسیون بزرگ نقاشیست.

         

                   

حرفهای خود جک

 

_ یه آدم مشهور ده برابر یه آدمه معمولی در سال ملاقات داره.

_ یه ستاره سینما در لوکیشن مثل بمب ساعتیه. برای اینکه مردم بدون ترس بتونن بهش نزدیک بشن؛ باید این بمبو خنثی کنن.

_ شعار من اینکه وقتهای خوب بیشتر.

_ به نقشم به عنوان جوکر در بتمن افتخار میکنم.

_ شما در زندگی تان به دو نفر دروغ می گویید نامزدتان و پلیس.

_ دلم نمی خواهد مردم بدانند چی دوست دارم این برای یه بازیگر خوب نیست.

 

این دیا لوگها فراموشتان نمی شود

 

مگ مورفی(نقش اش در پرواز بر آشیانه فاخته):باید دیوونه باشم که تو همچین دیوونه خونه ای بمونم

 

جیک گیتس(نقش اش در محله چینی ها):تو از اون چیزی که فکر میکنی من در موردت فکر می کنم احمقتری.

 

جیک گییتس:من نزدیک بود دماغ لعنیتیمو از دست بدم. دوستش دارم چون باهاش نفس میکشم

 

نقش او در دیوانه ازقفس پرید:هی رئیس من تو اینجا نمیمونم. من از اینجا فرار می کنم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1385ساعت 15:31  توسط  A r M a N  | 

                                                                

کافکا میگوید: همه چیز سیاه است.

 

جیمز جویس: همه چیز خاکستریست.

 

مودلیانی: همه چیز درازو باریک است.

 

استریندبرگ: همه چیز جنگ پایدار میان

مرد و زن است.

 

دارین: همه چیز پیروزی توانمندان است.

 

لورانس: همه چیز سکس است.

 

نیوتن: همه چیز نسبی است.

 

مارکس: همه چیز پول است.

 

گورکی: همه چیز مبارزه خلق کارگر است.

 

برتون: همه چیز رویاست.

 

آراگون: همه چیز الزاست.

 

هدایت: همه چیز فانتزیست.

 

من هم می گویم: همه چیز درد به آغوش نکشیدن زیباییست.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 1:14  توسط  A r M a N  | 

 

حرفهای مبهمی می نویسم دربا ره زندگی ام.

 

آرزوها و باورهایی که داشتم تحت اشغالند.

 

خاک می ریزند روی کفنم.

 

کفنی که درون آن قرا گرفته ام.

 

خاک می ریزند روی کفنم.

 

خاکی که درون آن فرو رفته ام.

 

با نزدیک شدن به دریا؛ ماسه؛ سنگ ریزه ها

 

پست می شوند روز های گذشته ام.

 

حرفهای مبهمی می نویسم در مورد زندگی ام.

 

و باد بهم می ریزد افکارم را.

 

دختران متهم تر از همه

 

از دکمه های باز پیراهنه رنگ پریده.

 

کودکان در میان کوچه ها همچون داس پولادین تکان می خورند.

 

شب بی شرمانه می غرد در ذهن زنگ زده شهر.

 

هر چه به کفر نزدیکتر می شوم ایمانم قوی تر می شود.

 

خسته ام از شناخت جهان.

 

موهایم از همه خسته ترند. ار خوابهای عبث.

 

وقتی به نقطه ای رسیدم که توان رنج کشیدن داشتم.

 

تمام جاهای تحمل پذیرم را از دست دادم.

 

و حالا کتابی را که از بسیاری از صفحه هاتش پریده بودم می توانم از نو بخوانم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 13:17  توسط  A r M a N  | 

                             

 

می توانست خودش را ابله یا بی دست و پایی نشان دهد که با الاخره تصمیمش را می گیرد. مثل کودکی که دیگر تحمل سرزنش ندارد.

می تونه نقش یه بیمار با ذکاوت بالا و یا دانشچوی دکترای علوم سیاسی را بازی کند که تنها وسیله دفاعش در مقابل دشمن دویدن است. یا نقش مردی با عینکی ذره بینی و ترسو و محافظه کار که حتی قادر است سالیان سال عمرش را صرف غذا دادن به خوکها صرف کند.

من به شخصه با بازی او در سه فیلم مرد بارانی؛ پاپیون؛ دونده ماراتن خیلی ارتباط گرفتم . واز بازی این مرد خوش قیافه لذت بردم.

 بیوگرافی

متولد 8 اوت 1937 لس انجلس؛کالیفرنیا . در سال 1955 از دبیرستان لس آنجلس فارغ التحصیل شد و به مدر سه عالی (کالج) شهر سانتامونیکا رفت اما با تو جه

به نمره های بدی که می گرفت .پس از یک سال ترک تحصیل نمود. اما قبل از ترک مدرسه ؛ یک دوره آموزشی بازیگری گذارند به خاطر اینکه به او گفته شده بود(هیچ کس در بازیگری رفوزه نمی شود) هم چنین دوره ای را در هنرستان موسیقی لس آنجلس گذراند و سپس تصمیم گرفت به بازیگری ادامه دهد چون نه می خواست کار کند و نه اینکه به خدمت سربازی برود و مدت دو سال در تماشاخانه پایادنا به تمرین پرداخت.

 

زندگی خانوادگی

 

داستین هافمن با همسر اولش یعنی ان بایرن هافمن؛ در سال۱9۶۹ ازدواج کرد و از او دارای یک فرزند است. اما آنها در سال 1980 پس از 11 سال زندگی مشترک از هم جدا شدن و ها فمن در همان سال با زن فعلیش؛ لیسا کاتسکن؛ ازدواج نمود که حاصل این ازدواج4 فرزند می باشد. 

 

              

 

جوایز و افتخارات

 

نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول برای فیلم(بجنبان)_1998

برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول برای فیلم(مرد بارانی)_1989

نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول برای فیلم(توتسی)_1983

برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول برای فیلم(لنی)_1975

نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول برای فیلم(کابوی نیمه شب)_1970

نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول برای فیلم(فارغ التحصیل)_1968

برنده جایزه بافتا برای بازی در فیلم(توتسی)_1984

نامزد جایزه بافتا برای فیلم(کرامر علیه کرامر)_1981

نامزد جایزه بافتا برای فیلمهای(تمام مردان رئیس جمهور)و(دونده ماراتن)_1977

نامزد جایزه بافتا برای فیلم(لنی)_1976

نامزد جایزه بافتا برای فیلم(بزرگمرد کوچک)_1972

برنده جایزه بافتا برای فیلم(جان و مری) و (کابوی نیمه شب)_1970

نامزد جایزه بافتا برای فیلم(فارغ التحصیل)_1969

برنده جایزه امی به خاطر بازی در فیلم(مرگ دستفروش)_1986

نامزد دریافت جایزه کره طلایی برای فیلم(بجنبان)_1998

نامزد دریافت جایزه کره طلایی برای فیلم(هوک)_1992

برنده جایزه کره طلایی برای فیلم(مرد بارانی)_1989

برنده جایزه کره طلایی برای فیلم(مرگ دستفروش)_1986

برنده جایزه کره طلایی برای فیلم(کرامر علیه کرامر)_1980

نامزد دریافت جایزه کره طلایی برای فیلم(دونده ماراتن)_1977

و.....

 

دستمزدهای قابل توجه

 

مرد بارانی(1988):5میلیونو 800هزار دلار+درصدی از درامد کل

پاپیون(1973):1میلیونو 250هزار دلار

جان و مری(1969):425هزار دلار

کابوی نیمه شب(1969):250هزار دلار

فارغ التحصیل(1967):17هزار دلار

 

                

 

مشخصات منحصر به فرد

 

*معروف به بازی در نقش های بسیار و متفاوت برای مثال "توتسی" نقش زن در اون ایفا کرد یا "مرد بارانی" که نقش بیمار اوتیسم را در آن به عهده داشت.

*به این مشهور است که کارکردن با وی چندان آسان نیست

 

کوتاه و خواندنی از داستین

 

*هنگامی که هنوز بازیگر مشهور نبود. بسیاری از شب ها در آشپزخانه جین ها کمن می خوابید. او جین ها کمن را از سال 1956 می شناسد.در همان ماه اول در تماشاخانه پاسادنا با او آشنا شد.آنها چندین کلاس مشترک با هم داشتند.

*هافمن و ها کمن هر دو علاقه زیادی به مارلون براندو داشتند. وبه تقلید از او در پشت بام خانه طبل مینواختند. زیرا شنیده بودن براندو به نواختن ساز علاقه داشته.

*او با بازی در فیلم"بزرگ مرد کوچک" با نشان دادن یک شخصیت از سن 17 سالگی تا 121 سالگی؛ رکورد بزرگی از خود به جای گذاشت.

*علی رغم دوستی عمیقی که با ها کمن داشتند هرگز در فیلمی باهم بازی نکردند تا سال 2003 که این دو در فیلم "هیئت داوران فراری" در کنار هم قرار گرفتند.

*به دست آوردن مقام 28 در بین ستارگان ماندگار سینما.

*هنگام فیلمبرداری فیلم "در جستجوی هیچ کجا" نوک یکی از انگشتانش را از دست داد

 

حرفهای داستین هافمن

 

_تا هنگامی که 31 سال شدم زیر خط فقر آمریکا زندگی می کردم.

_ستاره شدن معادل با آزادیست و این تنها معادله ای است که اهمیت دارد.

_خدا می داند من به اندازه کافی در زندگی ام کود به وجود آوردم که حالا می تونم چندتا گل به عمل بیارم.

_من معتقدم؛ البته من کارشناس نیستم شاید اشتباه کنم ولی جنگ به دلایلی از جمله چیرگی؛ سلطه؛ پول؛ قدرت؛ نفت می باشد.

 

                        

 

این دیالوگها فراموشتان نمی شود

 

 نقش او در فیلم دونده ماراتن:

در حالی که افراد نازی کثیف (زل ) او را گرفته اند

و در اتاقی او را دور کردن در همین هنگام زل جملاتی را بر زبان می یاره که داستین در نقش اون مرده دونده نمی فهمه منظوره اون مرد چیه این جمله بود(امنه)

 

نقش او در فیلم کرمر علیه کریمر

تد و پسرش بیلی در غیاب مادر که خانه را گذاشته و رفته. نشسته اند دارند شام می خورند:

تدکریمر: مدرسه چطور بود

بیلی: مث همیشه

تد: شنیدم بالاخره کینکسها یه بازی رو بردند. تو در موردش چی می دونی.

بیلی: برام اهمیتی نداره

تد: منظورت چیه؟
بیلی: من بوستون رو دوست دارم.

تد: بوستون؟ چرا بوستون را دوست داری؟
بیلی: چون مادرم اهل بوستون است.

 

راستو ریزو(نقش اش بعنوانه یک ولگرد جیب بر)

 گرتل: چرا غذا می دزدی

راستو: من فقط.آه.متوجه شدم سوسیست تموم شده. فکر میکنم به یه نفر احتیاج داری بره ساندویچ فروشی برات یه کم بیاره.

گرتل:خب.می دونی اون مجانیه.لازم نیست اونو بدزدی.

راستو:خب.اگه مجانیه دیگه نمی دزدم

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 مهر1385ساعت 18:25  توسط  A r M a N  | 

           

به عکس نگاه کن گاهی وقتها وقتی به اطرافم نگاه می کنم چند خط مثل پاهای این عنکبوت چشامو احاطه می کنه راستی من خوبم نه lsd مصرف کردم نه هیچ مواد توهم آوری .

 

به اطرافت خوب نگاه کن می خوای سعی کنی خطای دیدتو توجیه کنی می گذره درست میشه بیخیال مرد.

ولی دیگه چیزی برای توجیه کردن نداری .داره خطای دیدت بالا میره هنوز زنده ست نفس می کشه. شاید این جمله معروفو باید به کار برد " بلند شو مرد مرده حالا موقعشه "

شاید خطایه دیدتو می خوای با مواد مخدر تسکین بدی ولی مطمئنی که با ضریب هوشی تو سازگاری داره.

می دونی آخه من شنیدم کسایی که ضریب هوشیشون.........می تونن با اون خودشونو تسکین بدن من از ضریب هوشی صحبت کردم. ضریب هوشیه تو چنده.

چیزایی که دغدغه منه نمی تونه دغدغه تو باشه چون ضریب هوشی من........

بدون مصرف مواد می تونی خیلی چیزارو واضحتر ببینی. همون توهمی که می گی اونو میگم می گیری که!

اون فقط یه ویروسه؛ یه ویروسه زود گذره همشونو میگم همشون یه مشت کثافتن که به خوردتون دادن همونایی که واسه من وتو دلسوزی کردن.

 

می خوام برم فضا!!!

آوردزد کنم!!!!

 

Scar faceشم به نیستی واسل شد تازه اون اصلشو می زد چه برسه به تویه پاپتی که می خوای اداشو در بیاری.

 

هی مورفین بزن فکر کن می تونی با اون لعنتی آروم بشی ولی این با ضریب هوشی تو سازگار نیست بیشتر درد می کشی راه بهتری پیدا کن برای خلاص شدن این راهش نیست.

اگه می خوای به قول خودت آور دزد کنی برو طرفش ؛ چرچیل بزن به عشق اکستازی بعد برو افه بده من اونو زدم بلاخره.

 

این همونه هاله ای از عنکبوته که دوره چشمامو گرفته. همه اطرافیان آلوده شدن دیگه رفیقی نیست بتونی روش حساب کنی هشیشم که شده پشکل هر بچه ای که تازه شاشش کف کرده داره سیگارو کنج دیوار بار میزنه.

 

دخترا که سعی میکنن کم نیارن از پسرا ؛ زدن تو خاکیو با کراک ارتباط عاشقانه گرفتن.ادامه بدید عالیه داریم خوب پیش می ریم درست شد. همینه نسل آویزون که همه جا مثل قارچ رشد کردنو دارن میکنن.تنها چیزی که براشون فراهمه نحشه جاته.

 

چه کارو کاسبی از این بهتر . خدارو شکر همه ام تحصیل کرده؛ سرد و گرم چشیده با

شخصیته فحیم. مشکل اون عنکبوتم حل می شه فقط مونده ضریب هوشیه من....!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 19:1  توسط  A r M a N  | 

 

A Perfect Circle

Judith

 

  

You're such an inspiration

For the ways

That I'll never ever choose to be

Oh so many ways for me to show you

How your savior has abandoned you

 

(Fuck your God)

Your Lord, your Christ

(He did this)

Took all you had and

(Left you this way)

Still you pray, never stray, never

(Taste of the fruit)

Never thought to question why

 

It's not like you killed someone

It's not like you drove a hateful spear

Into his side

 

Praise the one who left you

Broken down and paralyzed

He did it all for you...

He did it all for you...

 

Oh so many ways

For me to show you

How your dogma has abandoned you

 

(Pray)

To your Christ, to your God, never

(Taste of the fruit)

Never stray, never break, never

(Choke on a lie)

Even though he's the one who

(Did this to you)

 

You never thought to question why

 

It's not like you killed someone

It's not like you drove a spiteful spear

Into his side

 

Talk to Jesus Christ

As if he knows the reasons why

He did it all for you...

Did it all for you...

He did it all for you...

 

 

جوديت

 

تو دقيقاً هماني هستی که هرگز نخواهم بود

آخ، به چه طریقهای زیادی میتونم بهت نشون بدم که

ناجیت تو رو ول کرده  و رفته

 

گاییدم خداتو

رَبتو، مسیحتو

اون این کارو کرد

هر چی که داشتی ورداشت و

تو رو اینجوری ولت کرد

اما هنوز دعاتو می‌کنی، هرگز منحرف نمی‌شی، هرگز

اون میوه (حرام) رو مزه نمی‌کنی

هیچوقت فکرشو نکردی بپرسی واسه چی

 

آخه تو که کسی رو نکشتی

نیزه ای با نفرت که تو پهلوش فرو نکردی

 

ستایش کن اونی رو که ترکت کرد

در شکستگی و ذلیلی

همه اش رو واسه تو کرد...

همه اش رو واسه تو کرد...

 

آخ، که چه زیاد میتونم بهت نشون بدم که

چه طوری تعصبت تو رو بی سرپرست گذاشته

 

دعا کن

به مسیحت، به خدایت، هرگز

اون میوه رو مزه نکن

هرگز منحرف نشو، هرگز (زیر فشار) نشکن، هرگز

خفه‌ی گلوگیری یه دروغ نشو

اگر هم اونه که

باهات اینو کرد 

 

هرگز به خیالت نبود که بپرسی چرا

 

آخه تو که کسی رو نکشتی

نیزه ای با نفرت که تو پهلوش فرو نکردی

 

با مسیح حرف بزن

انگار که می‌دونه واسه چی

همه رو برای تو کرد...

همه رو برای تو کرد...

همه رو برای تو کرد...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مهر1385ساعت 14:57  توسط  A r M a N  | 

 

 

 

                                              چرا امام زاده ها سر کوهن ؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 22:52  توسط  A r M a N  | 

این جانب محکوم به ایستها می خوام در مورد یک ایسم صحبت کنم و اون نظریه پلورالیسم نظریه ای که جان هیک مطرح کرد.

 

این نظریه معتقده که همه ادیان راه رستگاریند دلیل اصلی این مدعا ار نظر جان هیک اینه که روح رستگاری در این خلاصه میشه که آدمی از خود محوری رهایی پیدا کنه و زندگی خودشو بر پایه واقعیت استوار کند.

 

بعضی از ناقدان این تفکر را به وجود آوردند که خدا باید از طریق دین شناخته بشه تا تصویری صحیح از او بدست آورده بشه من با جواب جان هیک به این عده موافقم که در پاسخ گفت: تصور واقعی نمایی رئالیستی در آموزه های دینی نمی تواند شکل مناسبی از نشان دادن خدا باشد.

 

خدای واقعی نه خدای مسیحیت است نه اسلام نه هیچ دین دیگری اعتقادات انسانها آینه واقعیت نیستند .به نظر جان هیک گزاره های ناظر که اعتبارشان منوط به کارایی آنها در متحول کردن و رستگار نمودن انسانهاست.

 

چرندیات خودم

 

اینکه من با نظر جان هیک موافقم یا خیر اصلا مهم نیست. به اعتقاد عقل تلقینیه من نظریه جان هیکم نمی تونه آینه ی حقیقت باشه.

 

ولی به این معتقدم امروزه به اسم همون دینی که در اختیار ماست؛ ما جوامع متمدن بشریت

 این دین در لباس ریاح کارانه ی افرادیست که دین را با سیاست؛ سیاست را با اجتماع؛ اجتماع را با خانواده؛ خانواده را با فرد؛ و فرد را با فرد در تضاد و تناقض فرهنگی و هر پسوندی که به ذهنت می رسه قرار داده.این ژانر دینی است که امروز با چشمان خود می بینیم شکلی که با عث شده افکار جان هیک به وجود بیاد.

 

نمی گم سکورالیست مستولی بخش تمام خواسته های امروزه بشریت می تونه قرار بگیره ولی این گونه اعتقادات که در تمام دنیا وجود داره در ادیان و افکار گونا گون مظهری از ریاح

بازیست که همچون ابزار دست بزرگان بشریت می باشد.

این نوشته ها تبدیل به کلیشه می شود چون من و تو در این گردوی شکسته هیچ کاره ایم.

 

مردان بزرگ ما را همچون عروسکی در نمایش خود از بالا هدایت می کنند.

همانند عرو سکهای خیمه شب بازی؛ عروسکهای ملوس که دل عروسکهای تو خالی را

برده اند و من و تو همچون عروسکی تو خالی به اسم جوان مبارز و ایده آل متهم به زندگی هستیم.ما کسانی هستیم که آنقدر در غمار زندگی با خته ایم که مفت برها را شنا خته ایم.

 

        آنچه در فکر تو آید؛آن فناست                        آن که در وهم تو آید آن خداست

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 2:58  توسط  A r M a N  | 

             

اما بازم سینما بازم یه مرد بزرگ رابرت دنیروی عزیز.

اگه از من بپرسن بازیگرای مورد علاقه خودتو بگو؟جوابه من اینه مارلون براندو؛ آل پاچینو؛ رابرت دنیرو ولی من هیچ کدوم از این سه نفرو برتر نمی دونم بلکه اونارو در یک رده و اون رده ؛ رده ی number oneسینما است هر کدوم از اینا سبک بازیشون یه نوع خاصه خودشو داره اما بعد از مارلون براندو و آل پا چینو می رسیم به رابرت دنیرو.

این مرد طوری نقش منفی بازی می کنه که واقعا فکر می کنی زندگی شخصیش همونجوریه؛ واقعا فوق العاده و دوست داشتنی؛  مثل آل پاچینو خوشقیافه نیست ولی تاثیر گذاره؛وقتی taxi driver می بینی در این شک نمیکنی که هیچ کس مثل رابرت نمی تونست این نقشو از آن خودش کنه چون با شخصیت تراویس زندگی کرده بود.

وقتی اسم رابرت می یاد یه سری اسمها به خاطر میاد مثل: راننده تاکسی؛ رفقای خوب؛ پدر خوانده؛ تنگه وحشت ؛ شکارچی گوزن؛ گاو خشمگین؛ کازینو؛ مخمصه ............

 

بیو گرافی

 

متولد آگوست1943نیویورگ.عده ی بسیاری عقیده دارند رابرت دنیرو تاثیرگذارترین بازیگر حال حاضر دنیاست او قادر بوده شخصیتهایی که پذیرفته به بهترین نحو ممکن پرورش بده و در این راه هیچ واهمه ای از دگر گونی فیزیکی هم نداشته ا جالبه بدونید در فیلم گاو خشمگین سی کیلو وزن اضافه کرد که تا سال 1987 رکورد دار بود.

او که از پدر مادری هنرمند زاده شده ؛ در هنرستانهای استلا ادلر و اریکن ورکشاپ بازیگری را آموخت و با فیلم(طبل را آرام بکوب)در سال 1973 به شهرت رسید.

دنیرو که بعضا توسط جامعه ایتالیاهای مقیم امریکا به خاطر منفی به تصویر کشیدن این قوم در برخی فیلمها سرزنش شده است.

رابرت در زمینه ی کار گردانی هم تجربه کسب کرده و الان یک شرکت فیلم سازی به اسم تریبه کا دارد.

چیز نا آرام و ناراحتی در رابرت دنیرو وجود دارد که هیچ وقت نتوانست از دستش خلاص شود.

حتی در این سالهای اخیر که تصمیم گرفته در فیلمهای کمدی بازی کند و مردم را بخنداند.

مخلوطی از اضطراب؛ خشم؛ غروز؛ شر و بیگانه ستیزی توی اون صورت بسپارند. در صحنه هایی که انگار عدسی دوربین عقده های بازیگر را از وجودش بیرون می کشد.

 

               

زندگی خانوادگی

 

دایان ابوت(1976 تا 1988) صاحب یک فرزند ؛ کریس های تاور(از 1997 تا کنون) صاحب یک فرزند.

 

جوایز و افتخارات مهم

 

نامزد دریافت اسکار نقش اول برای فیلم(کیپ فیر)_1992

نامزد دریافت اسکار نقش اول برای فیلم(جنبش ها)_1991

برنده جایزه اسکار نقش اول برای فیلم(گاو خشمگین)_1981

نامزد دریافت جایزه اسکار  نقش اول برای فیلم(شکارچی گوزن)_1979

نامزد دریافت اسکار نقش اول برای فیلم(راننده تاکسی)_1977

برنده جایزه اسکار نقش مکمل برای فیلم(پدر خوانده2)_1975

نامزد جایزه فیلم بریتانیا برای فیلم(رفقای خوب)_1991

نامزد جایزه فیلم بریتانیا برای فیلم(ساطان کمدی)_1984

نامزد جایزه فیلم بریتانیا برای فیلم(گاو خشمگین)_1982

نامزد جایزه فیلم بریتانیا برای فیلم(شکارچی گوزن)_1980

نامزد جایزه فیلم بریتانیا برای فیلم(راننده تاکسی)_1977

نامزد جایزه فیلم بریتانیا برای فیلم(پدر خوانده 2)_1976

نامزد جایزه کره طلایی برای فیلم (ملاقات با والدین)_2001

نامزد جایزه کره طلایی برای فیلم(تحلیل کن)_2000

نامزد جایزه کره طلایی برای فیلم(دونده نیمه شب)_1989

نامزد جایزه کره طلایی برای فیلم(شکار چی گوزن)_1979

در سال 2003 برای فیلمهای وقت نمایش؛من؛جاسوس؛و ماجرای پلونتش نامزد جایزه تمشک

طلایی بعنوان بدترین بازیگر شد.

 

            

کوتاه و خواندنی از رابرت دنیرو

 

_شریک و صاحب چند رستوران در نیو یورک.

_مجله امپایر او را به عنوان نفر پنجم فهرست صد ستاره برتر سینما در تمام دوران انتخاب کرد.

_به هنگام بازی در نقش شیر ترسو در داستان جادوگر وشهر اوز متوجه به علاقه اش به بازیگری شد او در آن زمان فقط ده سال داشت.

_مریل استریپ را به عنوان بازیگر زن مورد علاقه اش نام می برد.

_از سرطان پروستات رنج می برد و امیدوار است بهبود یابد.

_برای بازی در نقش ویتو کارلئونه آموزش تکلم به مدت 6 ماه برای زبان سیسیلی دید.

_با وجود چپ دست بودن در فیلم راننده تاکسی با دست راست می نوشت.

 

حرفهای خوده رابرت

*استعداد در انتخابها جلوه میکند.

*اصلا دوست ندارم فیلمهای خودمو نگاه کنم معمولا وسط این فیلمها خوابم می برد.

*بعضی ها میگن کمدی سختر از دزامه این درست نیست. من تو این چند سال اخیر

کار کمدی کردم و ازش خوشم اومده.

وقتی کار درام میکنین یا باید در حال زدن یه نفر تا حد مرگ باشید و یا باید با دندون

یه تیکه از گوشت صورتش را بکنین!

ولی وقتی کمدی بازی می کنید یه ساعت سرسبیلی داد میزنید و راهی خونه میشید.

 

                 

این دیا لوگها فرا موشتان نمی شود

 

نیک مک کالی در مخمصه:من دیگه حتی نمی دونم دارم چی کار می کنم. می دونم زندگی کوتاهه. هر لحظه ای هم به دست می یاری یه شانسه. می خوای این دور و بر بگردی ؟ داری راه می ری دیگه. به خودت مر بوطه که انتخاب کنی با من بیای یانه.

ادی:زیاد مسافرت میری

نیک: اوهو م

ادی: مسافرت تو رو غریب کرده

نیک: من تنها هستم ولی غریب نیستم.

 

تراویس در راننده تاکسی: از خدا به خاطر بارون متشکرم چون آشغال پیادروها رو می شوره.

تراویس در راننده تاکسی:یکی باید این آشغالارو جمع کنه

 

ویتو کا رلئو نه در پدر خوانده 2:ویتو و رفیقش دارن تئاتر تماشا می کنن رفیقش به دختر

در تئاتر اشاره می کنه و به ویتو می گه

ویتو از فرشته خوشکله من خو شت می یاد خوشکله نه؟

ویتو: اون برای تو خو شکله ولی برای من زنو بچه هام خوشکلن

 

اما نقش او در گاو خشمگین:

در حالی که سر غذا با زنش دعواش شده و به زنش گیر داده که چرا استیکو بیش از اندازه سرخ میکنه.

جک:غذارو بیش اندازه سرخ می کنی تا بسوزه.تو با این کارت هدفمو بهم می زنی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 16:16  توسط  A r M a N  | 

     

دوره باروک نظاره گر بسط و گسترش نوآوری مهمی در موسیقی بود.این نوآوری ، اپرا ، یا نمایشی است که با همراهی ارکستر ، به آواز خوانده می شود.این ادغام بی همتای موسیقی ، بازیگری ، شعر ، رقص ، صحنه پردازی ، تجربه ای نمایشی را فراهم می کند که هیجان و تاثیر آن فراگیر و مقاومت ناپذیر است.اپرا در ایتالیا پا به عرصه وجود گذاشت و پس از پیدایش آن به بسیاری کشورها راه یافت و امروزه نیز همچنان یکی از توانمندترین گونه های نمایش موسیقایی است.بسیاری از اپراهای بروک برای مناسبت های تشریفاتی دربار ساخته شده اند و پرداخت آن ها چنان است که نمایشی از شکوه و جلال درباری باشند.موضوع این اپراها از اساطیر یونانی و تاریخ عهدباستان اقتباس می شد.حامیان اشرافی در دوره باروک نه فقط محسور و مجذوب تمدن های کلاسیک یونان و روم بودند ، که خود را با قهرمانان و الاهگان آن تمدن ها نیز همسان می پنداشتند.نمود درخشان آپولو ( خدای شعر ، موسیقی و خورشید ) ، در اپرا می توانست نماد حکومت مدبرانه یک شاهزاده شمرده شود.

در اپرا شخصیت ها و طرح داستان ، به جای گفتار که در درام متعارف به کار گرفته می شود ، به واسطه آواز نمایانده می شوند.اپرا اجرا کنندگانی می خواهد که همزمان توانایی آواز خواندن و ایفای نقش داشته باشند.موسیقی اپرا با تجسم حالت ، شخصیت ، پویایی و کنشی دراماتیک ، حتی یک داستان پیچیده را نیز باورپذیر می کند.آفرینش اپرا ثمره تلاش مشترک آهنگساز و دراماتیست است.لیبرتو ، یا همان متن اپرا ، به طور معمول توسط لیبرتو نویس ، یا همان دراماتیست ، نوشته می شود و سپس آهنگساز برای آن موسیقی می سازد .

اپرا از دیدگاه تاریخی ، با پسند طبقه ممتاز بستگی و تناسب داشته است ؛ از دربار پادشاهان و شاهزاده ها نشات گرفت و مدت ها نوعی سرگرمی اشرافی باقی ماند.اما هنگامی که از نظر موضوع ، به مردم واقعی بیش از شخصیت های سلطنتی پرداخت ، تماشاگران عامی را نیز به خود جلب کرد.نخستین تالار همگانی اپرا ، در ونیز به سال 1637 گشایش یافت ؛ از آن پس هر کسی می توانست با پرداخت ورودیه به تماشای اپرا بنشیند.میان سالهای 1637 تا 1700 میلادی تنها در ونیز هفده تالار اپرا و در شهرهای دیگر ایتالیا نیز تالارهای متعددی وجود داشت که گواهی آشکار بر این بود که اپرا در مکان و نیز زمانی مناسب پا به عرصه وجود گذاشته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 8:58  توسط  A r M a N  | 

                           

مایاکوفسکی شاعر درام نویس و فوتوریست انقلابی روسی، در سال 1894م. در روستای بغدادی استان کوتايیسی گرجستان در قفقاز به دنیا آمد.
او خود در اتوبیوگرافی اش با نام "منم ولادیمیر مایاکوفسکی" چنین می نویسد:
در 1894 به دنیا آمدم. به هر روی آغاز تا پایان زندگی وی سراسر مبارزه بود.زندگی شخصی او تاثیر بسزایی در شعرش و بالندگی سبک فتوریسم در آثارش داشت.
او تا سن 20 سالگی سه بار بازداشت و بیش از یک سال زندانی سیاسی شده بود.
آشنایی او با مردان نامی روسیه همچون واسیلی کامنسکی و بورلیک،آغاز مرحله ای نو در زندگی او بود.
بی شک گسترش و بالندگی سبک فوتوریسم روسیه مرهون ولادیمیر مایا کوفسکی است. توسعه حقیقی و پذیرفته شدن آن به عنوان سبکی مستقل و دارای شخصیتی منحصر به فرد،در پی تلاشها و سروده های منحصر به فرد اوست.
ابر شلوار پوش اولین شعر او دراین سبک پس از شکست عشقش به ماریا آلکساندوردنا دنیسووا،دختری جوان از مردم اودسا،در ژانویه 1904 سروده شد،بگونه ای مورد توجه طرفداران این سبک قرار گرفت که آنرا قله شعر روزگار لقب دادند.
اگرچه ترکیب نوین کلمات و جملات در این گونه شعر ممکن است عجیب به نظر آید،اما وضوح پیام و قدرت جنبه تصویر پردازی شعر،جذابیت زیادی دارد.
سرانجام در سال 1930 ولادیمیر مایاکوفسکی به زندگی خود که دمادم آمیخته با رنج عشق،دردهای جامعه و مردم،مبارزه با ظلم حاکم و تعصبات ادبیات روسیه بود،پایان داد.چند بند زیر،بخشی از احتمالا آخرین شعر مایاکوفسکی است که پس از خودکشی در جیبش یافتند:
...
نگاه کن چه سکونی بر جهان فرومینشیند،
شب، آسمان را فرو میپوشاند به پاس ستارگان
در ساعاتی اینچنین، آدمی برمیخیزد تا خطاب کند
اعصار و تاریخ و تمامی خلقت را.

ابر شلوارپوش

فکرتان خواب می بیند
بر بستر مغزهای وارفته
خوابش
نوکران پروار را می ماند
بر بستر آلوده
باید برانگیزم جل خونین دلم را
باید بخندم به ریشها
باید
عنق و وقیح
ریشخند کنم
باید بخندم آنقدر
تا دل گیرد آرام
بر جان من نه هیچ تار موی سفید است
نه هیچ مهر پیرانه
من
زیبایم
بیست و دوساله
تندر صدایم
می درد
گوش دنیا پس می خرامم
ای شما
ظریف الظرفا
که عشق را
با کمانچه می خواهید
ای شما
خشن الخشنا
که عشق را
با طبل و تپانچه می خواهید
سوگند
حتی یک نفرتان
نمی تواند
پوستش را
چون من
شیار اندازد
تا نماند بر آن
جز
رد در ردِ لب و لب
گوش کنید
در آنجا
در تالار
زنی هست
از انجمن فرشته های آسمان
می گیرد دستمزد
کتان تنش نازک است و برازنده
می بینیدش
ورق می زند لبهایش را
گفتی کدبانویی
کتاب آشپزی
اگر بخواهید
تن هار می کنم
همانند آسمان
رنگ در رنگ
اگر می خواهید
حتی از نرم نرمتر میشوم
مرد
نه
ابری شلوار پوش می شوم
من به گلبازار باور ندارم
چه بسیار فخر فروخته اند به من
مردان و زنان
مردانی
کهنه تر از هر مریضخانه
زنانی
فرسوده تر از هر ضرب المثل.

 

و اما mr&miss

Hacked By                               

Nihilist ok!!!                            

Miss&Mr Xuzuki Feeling u ok ?         

Fuck off turkian                            

I'm stay you make move bastard            

                            Iranian hacker 

 

تعجب نکنید ما برای 2ساعت. هک بودیم البته خیلی زود وبلاگمونو پس گرفتیم.واسه من عجیبه حالا این هکرای ترک چه پدر کشتگی با نیهیلیست داشتن که اومدن مارو هک کردن مثل اینکه ترکها هم مارو درک نمیکنن.

تو مملکتو خودمون کسی حرفمونو نمی فهمه چه برسه به اون آشغالا.در هر صورت اوناهم خوب شاشیدن. ما هم بیکار ننشستیم و جواب شاشو با شاش دادیم .

ولی ما اونقدر بچه نیستیم. تو که با نقاب ترکها می یای اینقدر بدبختی واسه شخصیت هکری خودتم ارزش قائل نبودی پشت اسم ترکها پنهان میشی. دقیقا می دونم چی هستی و کی هستی!

همونی هستی که باید شبها به اون ابراهیم تاتلیسه لانتوری گوش بدی. آقای هکر با نقاب

ترکیش ولی ببین! هنوز اینجا هستیم. و عقایدمو نو میگیم لعنتی؛ لعنت به تو و امثال تو.

 نسل گوه صفت اوسکلیسم که هکم مثل خودتون کردین دقیقا کارت مثل چاقو کشهاست.

وقتی یه چیز یاد میگیری هنر استفاده کردن از شو نداری. چون گوهو از گوشتکوب نمیشناسی. مطمعا باش اگه بازم هک شم یه جا دیگه یه وب لاگه دیگه میزنم عقایدمو

می گم. ریاح کار خودتو از پشت نقاب نشون بده.من اینجام لعنتی.

پسورده مردمو می زنی بعد اینجا خودتو هکره ترک معرفی می کنی یکم فکر کن به خودت

می دونی تو دزدی کردنم باید number one بود.

 "زنده باد اندیشه زد لجن"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 12:3  توسط  A r M a N  |