تبليغاتX


         

           

                       

                              

 

مدتی بود تو فکر این بودم که از آناتما یه بیو گرافی بذارم اما مطلب مناسبی پیدا نمی کردم تا اینکه با کمک دوستان تونستم این مطلبو ردیف کنم قبل از هر چیز از تمام کسانی که در ترجمه این متن کمکم کردن تشکر میکنم.

 

آناتما در سال 1990 در لیورپول و انگلستان شکل گرفت.       

 سالهای فعالیت :از 1990 تا کنون 

نوع سبک: Atmospheric rock/Doom/death metal 

اعضای گروه آناتما:

وینست کاواناق- نوازنده گیتار، دانیل کاواناق- آواز، لی اسمیت -گیتار، جیم کاواناق ـ کیبرد، جان داگلس ـ درام .

 آناتما یکی از برجسته ترین دسته های موسیقی وهم ویک پدیده ی آهنگین واقعی است که چون کولاکی چشم انداز متال انگلستان را از بین برده وشیوه ی بی نظیری را خلق کرد که بسیاری از آن پیروی و کپی کرده اند. آناتما از لیورپول برخاسته و توسط وینی وبرادران کاواناق؛ دنی و جیمی خلق گردیده است. در سال 1990 اولین مدل خود با نام "پریشانی های یک ایلیاد"را منتشر کردند که نشانگر استعدادهای نهانی گروه علیرغم شرایط ضعیف ضبط آن بود.در سال 1991 گروه دومین مدل خود با نام "ایمان بکلی از بین رفته است" را پخش کردند و اولین پخش رسمی "آنها مردند" نامیدند . این دو صفحه های گرامافون توجه صفحه های گرامافون "پیس ویل peaceville که به خاطر فهرست گسترده ای از ابداعات و گروهای مبتکر شناخته شده است رابه خود جلب کرد.در سال 1992 آناتما چیزی را پخش کرد که یک اثر کلاسیک شده و "سر افکنده" آنچه که برای نخستین بار توان واقعی آناتما را نشان داد.

 

جای تعجب نیست که یکسال بعد اولین آلبوم "عاشقانه ها" چنان موفق شد. با صدای ضربات آرام در فضا و موسیقی درونگرایانه که ارواح به تاریکی رهنمون شده را به سیاحت وا میدارد ."عاشقانه ها" به کار گیری سبک و هنر موسیقیایی ناب بود به دنبال آن یک صفحه کوتاه با نام "عید پنجاهه سوم" در سال 1995 خلق کردند در همان سال ، در حالیکه دومین آلبوم را ضبط می کردند ، آناتما مجبور به تعویض خواننده شد بنابر این نوازنده گیتار (ونسان کاواناق) بخشهای آواز را بر عهده گرفت و دارن وایت خواننده گروه ، آنها را ترک کرد. نتیجه آن اثر جاه طلبانه "راز سکوت" که نشانی از ساده سازی ساختار صدا است و دلنوازی و احساساتی را بر عهده ملودی است را ایجاد کرد . از طریق مهارت گروه تا خلق موسیقی شاعرانه اوج گرفت.آلبوم بعدی با نام "ابدیت " در سال 1996 منتشر شد که نشانگر تغییراتی ریشه ای و آشکار بود که اثر را به اثر پروگرسیو متال نزدیکتر می کرد تا به آثار پخش شده ی پیشین بخصوص با توجه به آوازها که معرف "زدورن" محتوای موسیقیایی مربوط به عشق و مرگ و عوامل وابسته بود. 

با این وجود این آلبوم ، بهترین نبود واین کمبود حس می شد به دنبال آن در سال 1998 تغیر بزرگ دیگری رخ داد با اثر "پیشنهاد چهار" آلبومی که می توانست یک شروع باشد چرا که آناتمای متفاوت را نشان می داد. این اثر نشانگر مجموعه ی پیچیده تری از صداهای موزون و در عین حال سنگین بود صدای ونسان در این اثر درخشید در عوض قدر دانی از این اثر بزرگ که به آناثما اجازه داد تا استعداد آنها را به تصویر کشد.منتقدان متفق القول می گفتند "پیشنهاد چهار" یک جواهر بود ، یک سرود محشر که توانست همه طرفداران متال را بخود جلب کند پس از آن نوازنده ی صدای بم (باسل) ، دانکن پترسان ، گروه را ترک کرد. 

در سال 1999 گروه بخاطر بعضی از تغییرات مثل نوازنده صدای بم جدید که به آنها ملحق شده بود با نام دیو پی باسل و بازگشت جان داگلس ، اولین نوازنده طبل گروه دچار آسیب شد . همگام با این تغییرات گروه لقب خود را تغییر داد و با برچسب موسیقی برای ملل آواز خواند .آناتما به سمت ایتالیا ، جایی که اثر "قضاوت" ضبط شد هدایت شد این شاید بهترین اثر آناتما بود.این اثر آناتما را به عنوان نیرویی تعریف کرد وچشم اندازی را نشان داد که همچون تاریکی ، رویایی بودند .  

گروه باز هم به بازسازی مجدد خود پرداخت ودر سال 2001 با کمک بسیار ، لی اسمیت ، نوازنده کیبورد که با گروه کار می کرد آلبوم "یک روز خوب برای بیرون رفتن" را منتشر کرد . این بار آناتما یک روند مدرن تر با عناصر کلاسیک کمتر ، آلبومی که آمیزه ای از ترقی خواهی و فنا و در حال دستیابی به وضعیتی ابتکاری را خلق کرد. در حال که گروه در تلاش برای یافتن یک نوازنده. باسل (صدای بم) بود دیو کی باسل گروه را ترک کرد و جرج روبرت جایگزین او شد . تا کنون گروه دو گرد آوری از بهترین آهنگهای خود را منتشر کرد . عنوان طنین (1) در سال 2001 و طنین (2) در سال 2002 به دنبال آن در سال2003 ، آلبوم "بلاهای طبیعی" با اجراهای زنده آنان حاصل ضبط این کنسرتها DVD "آیا تو آنجا بودی؟" بود. بیش از ده سال پس ازآغاز آناتما ، که نامش به معنی "ACURSED" ادعای عنوان بزرگترین موسیقیدانان را داشت و هوا خواهی طرفداران زیادی را به دست آورده بود منتقدان سراسر دنیا را تحت تاثیر قرار داده وبا اثر خود چیزی جدید را ارائه داده است.

مسیر آنان یکی از ماندگارترین سیر تکاملی است بدون از دست دادن روحی که به آنان الهام بخشید که نخستین بار کار خود را آغاز کنند و همان هدف را ادامه دهند برای نوشتن موسیقی خوب که به ماورائ قوای شیوای و احساس روح آدمی می رود.

 

                                                             

                                              Anathema Discography:

The Crestfallen EP_ 1992
Serenades_ 1993
Pentecost III_ 1995
The Silent Enigma_ 1995
Eternity_ 1996
Alternative 4_ 1998
Judgement_ 1999
Resonance 1_2001
A Fine Day To Exit_ 2001
Resonance 2_ 2002
A Natural Disaster_ 2003
Were You There?_2004, DVD

 

                                                   Download : Eternity II

 

                                          Download : Parisienne Moonligh

 

  

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1385ساعت 12:4  توسط  A r M a N  | 

 

                             

دوره باروک در سال 1600 میلادی آغاز گردید و در سال 1750 به پایان رسید.توصیفی ساده انگارانه اما کارآمد از سبک باروک آن است که هنر باروک ، چارچوب را از کنش و حرکت انباشته می کند.چنین سبکی یکسره باب طبع اشرافیت بود که خود نیز به ساختارهایی کامل و یکپارچه می اندیشیدند.برای مثال ، کاخ ورسای ، مقر دربار لویی چهاردهم در فرانسه ، آمیزه ای بسیار شکوهمند از نقاشی ، پیکره سازی و معماری باروک و نماد ثروت و قدرت سلطنتی بود.سبک باروک ، به سبب نیازهای کلیسا ، که کیفیات های هیجان انگیز و نمایشی هنر را برای جذاب تر ساختن آداب نیایش به کار می گرفت ، نیز شکل گرفت.برسی سبک باروک ،با در نظر گرفتن کشف های علمی سده هفدهم نیز ثمربخش است.دستاوردهای گالیله و نیوتن نماینگر گرایشی نو به علم بود ؛ گرایشی مبتنی بریگانگی ریاضیات و تجربه.

سبک باروک در موسیقی ، در دوره ای میان سال های 1600 تا 1750 میلادی شکوفا شد."Georg Friderich Handel" و ""Johann Sebastian Bach ، دو آهنگساز سترگ سبک باروک بودند.مرگ باخ در 1750 ، نشانگر پایان این دوره است.دوره باروک به سه دوره فرعی تقسیم پذیر است:باروک آغازین ، باروک میانی و باروک پایانی.گرچه امروزه آثار دوره پایانی باروک ، معروف ترین آثار این سبک هستند اما مرحله آغازین باروک یکی از انقلابی ترین دوران های تاریخ موسیقی بوده است.در این دوره بود که یکی دیگر از استادان موسیقی باروک ، به نام Claudio Monteverdi ، کوشید تا سودا و تضاد دراماتیک بی سابقه ای را در آثارش بیافریند.آثار موسیقی ، به ویژه در ایتالیا ، بر مبنای متنهایی بسیار پرشور و احساس ساخته میشد و حال و هوای چنین متنی بر موسیقی حاکم بود.با چنین تاکیدی بر کیفیت نمایشی و کلام ، شگفت آور نیست که آهنگسازان ایتالیایی دوره آغازین باروک ، اپرا را پدید آوردند.

                            

آهنگ سازان باروک آغازین برای تجسم موسیقیایی احساسات تند و تیز موجود در متن ، دیسونانس ها را با آزادی بیشتری به کار می گرفتند.در این دوره صداهای آوازی با خط های ملودیک که ویژه ساز به نگارش در آمده بود همراهی می شد.در دوره میانی باروک ، سبک موسیقیایی نویی که از ایتالیا نشات گرفته بود در تمام کشورهای اروپایی گسترش یافت. مدهای قرون وسطایی یا کلیسایی اندک اندک به گام های ماژور و مینور جای سپردند.یکی از ویژه گی های دوره میانی باروک ، اهمیت نو و بی سابقه موسیقی سازی بود.بسیاری از آثار این دوره برای سازهایی معین به نگارش در آمده اند که در این میان سازهای خانواده ویولون ، محبوب ترین سازها بودند.در دوره پایانی باروک که دربردارنده معروفترین آثار باروک است ، بسیاری از جنبه های هارمونی پدید آمد.در این دوره ، موسیقی سازی برای نخستین بار اهمیتی هم اندازه موسیقی آوازی یافت.

 

                                      Download : Johann Sebastian Bach

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 20:1  توسط  A r M a N  | 

                                         

Tired                             

 

خسته شدم . دستام  خسته شدن. واسه چی اینقدر خسته شدم

مغزم..مغزم خیلی درد میکنه از حرف زدن.چقدر حرف زدم. چقدر تو ذهنم حرف زدم.

خیلی چیزا گفتم . خیلی چیزا شنیدم.بغز عجیبی دلمو گرفته. چند مدته می خوام گریه کنم ولی چشام حس نداره.

 

 با کوچکترین چیز از هم میپاشم. از اتفاقایی که اطرافم می گذره گیج شدم .گاهی اوقات با خودم خلوت میکنم حس غریبی بهم دست میده. فکر کردن برام تکراری شده از احوال پرسیهای مکانیکی و مضحک خسته شدم. تمام تنم خستست.پاهام ؛ دیگه نمی تونم روشون وایسم بی حسن ؛ بی حس .

 

شاید از آدمای اطرافم باشه .تو چشاشون که نگاه می کنم میتونم خیلی چیزا بفهمم . دوست دارم روحم از بدنم جدا بشه. میخوام فاصله بگیرم .پرواز کنم و به موزیکهای مورد علاقم گوش بدم. دیگه به کسی احتیاج ندارم نمیخوام کسی بهم ترحم کنه یا از روی غرض وارد افکارم بشه. شاید دیگه بزنم برم. برم بالای کوه جایی که فناوری نباشه اگه این اتفاق بیوفته شما هم وقتتونو صرف خوندن این نوشته های گاییده شده نمیکنید. شاید همین الانم آخرشو بخونید .....چون همیشه آخر داستان براتون مهمه .

 

اگه شهامتشو داشتم همین الان شاه رگمو میزدم تا به صدای دل انگیزه چیکه کردن قطرات خون روی زمین گوش میکردم و راحت چشمامو روی هم می گذاشتم.ای کاش یکی با وینچستر می زد مخمو داغون میکرد.

 

 میخوام بدونم اگه اون ساعت لعنتی کنج دیوار تیک تاک نکنه بازم وضع همینه؟

آیا منو امثال من برای زندگیمون ارزش قائل نمی شدیم؟ آیا حاضر بودیم حتی یک لیوان

 آ بواز دست بدیم؟چرا همیشه تو شرایط سخت باید به فکر لحظات خوبمون بیافتیم؟دراز کشیدن روی بالش ؛ نوشیدن یک لیوان چای داغ ؛ممکنه لحظات خوب باشن.

بهای جسممون چقدره؟ کی حاضره پول بده بابتش ؟چقدر روح مهمه.چقدر جسم؟ اگه جسم مهم نیست چرا خدا اینهمه در مورد جسم گفته؟میشنویم؛ فکر میکنیم؛خسته می شیم ؛ می خوریم؛ اینها همه مربوط به جسمن وظیفه روح چیه(جاودانگی)؟

 

با جمله ای از ساموئل بکت این فایلو میبندم

" انسان امروز؛ انسان انتظارهای بی پایان است . گویی زندگی خود را هر روز صبح به تعویق میاندازد . آرزوهای او زنجیره پوچی است که تا بی پایان جهان ادامه می یابد و این است که به زندگی او معنا می بخشد."       

              

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 17:19  توسط  A r M a N  | 

           

Johnny Cash در فوریه سال 1932 در منطقه روستایی Arkansas به دنیا آمد.پدر او در راه آهن برای حکومت فدرال امریکا کار می کرد.جانی کش در جوانی نواختن گیتار را آموخت و ضبط اولین ترانه اش را در Samphilliphs در استودیو Sun انجام داد و بعد از آن به مدت 4 سال به نیروی هوایی پیوست و سپس به منطقه Memphis رفت و در انجا با گیتاریستی به نام Luther Perkins و نوازنده باس به نام Marshall Grant آشنا شد.اولین اثر آنها ، ترانه ای به نام Cry!Cry!Cry! بود که توانست مقام چهاردهم را در امریکا به خود اختصاص دهد.در همان سالها جانی به کلمبیا رفت و حدود 30 سال از عمر خود را در این کشور سپری کرد.در این سالها او آهنگهای موفق بسیاری خواند و برنده جوایز فراوانی شد.در سال 1961 با June Carter ، دختر بزرگ خانواده هنرمند Carter آشنا شد.آنها با هم تورهای مختلفی را برگزار کردند و پس از 8 سال با یکدیگر ازدواج کردند.موفقیت های جانی در سالهای بعد نیز ادامه داشت.او توانست عنوان برترین ترانه های سالهای 1967 ، 1970 و 1990 را از آن خود کند.جانی در دو سبک مهارت فراوانی داشت ؛ Rock N Roll و Country .همچنین اشعاری که برای ترانه هایش می گفت بسیار عمیق و قوی بود.کسب یازده بار عنوان بهترین شعر در طی سال های فعالیت هنری اش ، چیزی نیست که بتوان از آن به سادگی گذشت.

در سال 1999 ، جانی یکبار دیگر برنده بهترین ترانه شد.همچنین کلیپ ترانه Hurt که در سال 2003 ساخته شده بود ، توانست عنوان برترین کلیپ از شبکه MTV را از آن خود کند.اما در 15 می سال 2003 ، June Carter همسر جانی ، بر اثر سکته قلبی در گذشت که ضربه روحی بزرگی برای جانی بود.مدتی بعد جانی به دلیل بیماری معده در بیمارستان بستری شد و در  12 سپتامبر سال 2003 و در سن 71 سالگی در گذشت.

                                   

جانی کش در میان صدها میلیون علاقه مند خود ، به مرد سیاه پوش مشهور بود.او در تمام طول عمر خودترانه هایی سرود با مفهوم خداحافظی ، وصیت و ناپایداریعمر انسان به جهان.اما مفهوم خداحافظی با دنیا و آشنایان ، در آخرین آلبومش به نام  " American V " کاملا محسوس است.این آلبوم از بعد از مرگ همسر و عشق زندگی اش در بهار سال 2003 تا چند ماهی که به مرگ خودش در پاییز 2003 مانده بود ساخته شده است.اشعار و موسیقی این آلبوم حالتی مذهبی و عزا گونه دارد.در این آلبوم جانی از یک طرف می خواست حساب خود را با خالق خود و زندگی صاف کند و از طرفی دیگر،برای همسرش عزاداری کند.البته این آلبوم سه سال بعد از مرگ جانی ، به بازار عرضه شد.

جانی کش هنگامی که ترانه I Walk The Line را اجرا می کرد ، هرگز فکر نمی کرد که این ترانه ، موضوع فیلمی بشود به نام Walk The Line .این فیلم که به کارگردانی جیمز منگولد در سال 2005 ساخته شد ، چهار دهه زندگی حرفه ای و پر فراز و نشیب جانی و همچنین عشق او به همسرش ، جون کارتر را به تصویر می کشد.به دنبال موفقیت این فیلم ، مستندی با عنوان " مرد سیاه پوش " در ماه می 2006 ساخته شد.مستند مرد سیاه پوش بیننده را به گذشته می برد ، وقتی که جانی کش پسر جوانی در آرکانزاس بود و در مزرعه پنبه کار میکرد.در این مستند ، اتفاقهای کودکی و همچنین تجربه نخستین موفقیت او به تصویر کشیده شده است.جانی کش همواره در ذهن کارگران معدن ، مالک ها ، زندانی ها ، کابوی ها و مردم عادی امریکا جاویدان خواهد ماند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 14:43  توسط  A r M a N  | 

                                       

                                               people=shit

 

ر بخش سوم موضوعی که شروع کردم همینجا تمومش میکنم. از دیدگاه تلقینی من دیدگاهای فلسفی برای کسایی مناسبه که تفکر ایده آل دارن.اینکه مکتبها به وجود

میان از طرفی خوبه چون همچنان که بشریت در طول تاریخ با دولتها و دانشمندان ؛و.......

مواجه بوده با آمدن تفکر ومکتبهای جدید میتونن پخته تر بشن اما هدف صرف قراردادن

 مکتب درست نیست چون همونطور که اشاره کردم البته از دیدگاه من برای آدامهای ایده آل مکتب گرایی مناسبه؛اما در چارچوب زندگی؛ این مکتبها در خود زندگی خلاصه میشه  چون خود زندگی از نظر من یه نوع سلوک به حساب میاد هرکسی یه سلوکی داره ولی پایان مشترک در انتظاره (مرگ) بعد از مرگو نمی دونم .

 

ولی پایان این مکتب یعنی زندگی مرگه. افکار تک تک ما میتونن یه مکتبو ایجاد کنن.

حالا هدف من از این بحث که از (پایان) شروع کردم این بود بگم برای هر کاری یه انگیزه و هدف وجود داره هدف باعث انگیزه میشهِ وقتی ما در شروع و ادامه دچار مشکل روحی و هزاران سوال بی پاسخ میشیم چگونه میتونیم انگیزه داشته باشیم واقعا چرابایدواسه هم دیگه عفه بزاریم نه!!! واقعا چه چیز برای ارائه داریم چه چیز یاد گرفتیم براتون یه مثال میارم فرض کنید بازاریاب یک شرکت هستید برای فروش کالای شرکت مورد نظر باید به شهرهای مختلف سفر کنید تا بتونید ارتباط برقرار کنید؛ و برای کالای مربوطه مشتری پیدا کنید اینجا تو باید تمام عقایدتو زیر پا بزاری تا کارتو از دست ندی. 

ممکنه از طریق مذهب وارد صحبت بشی یا هزاران راه ریاح کاری آره!!! منظورم همینه رفیق.

ما که شعار میدیم چطور باور مناسب و فکر راحتی داشته باشیم در مورد مکتبها چون با انگیزه های ریاح کاری تلفیق شد هرگز نتونستنthe endمناسبی داشته باشن فکرهای ما همون مکتبهای بی پایانن ....

 

                     

 

                                      حاضری برای زنده موندن چقدر خون بدی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 16:54  توسط  A r M a N  | 

                     

                                                     روان پریش

مدتهاست که از دوستانم جدا شده ام ، چون که نمی توانستند هیچگونه کمک فکری به من بکنند.تمام روز به موضوعات مختلف فکر می کنم اما هیچ چیز راضی کننده به نظر نمی آید . گمان می کنم اگر چیز تسکین دهنده ای پیدا نکنم ، بزودی عقلم را از دست خواهم داد.     می توانی مرا در کنترل افکارم یاری کنی؟به کسی نیاز دارم که نایافته های زندگی را به من بنمایاند.من حتی علت وقوع پدیده های حقیقی را نیز نمی توانم ببینم.باید نابینا شده باشم.

لطیفه ای تعریف می کنی ! تو خواهی خندید و من تنها به تو خیره خواهم نگریست.در دل خواهی گفت ؛ آیا عقلش را از دست داده است؟ می تواند ببیند یا نا بیناست؟ آیا می شنود؟ زنده است یا مرده؟ آیا میتواند به راحتی گام بر دارد یا آنکه فرو خواهد افتاد؟ در سرش چه افکاری می پروراند ؟ او به فولاد تبدیل شده است.هیچکس او را نمی خواهد.او در کار دنیا خیره و مات مانده است.او نقشه انتقامش را می کشد.باید از او دوری کرد.

و من همچنان به تو خیره می نگرم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 17:48  توسط  A r M a N  | 

                           

سده های پانزدهم و شانزدهم در تاریخ اروپا به عنوان دوره رنسانس شناخته می شود. این دوره را عصر " نوزایی " یا " تجدید حیات " خلاقیت انسان نیز نامیده اند.رنسانس دوره کنجکاوی و فردگرایی بود.در این دوره جنبش فکری غالب ، که اومانیسم (انسان گرایی) نامیده شده است ، زندگی و دستاوردهای انسان را در کانون توجه قرار می داد.زندگی پس از مرگ ، بهشت و دوزخ اومانیسم ها را مشغول نمی کرد.آنها مسیحیانی معتقد ، اما شیفته فرهنگ های کفرآلود و باستانی یونان و روم ، و سرمست زیبایی زبان های باستانی و ادبیات باستان بودند.در گذر رنسانس ، اومانیسم ، تاثیری نیرومند بر هنر داشت.قدرت کلیسای کاتولیک در دوره رنسانس ، نسبت به قرون وسطا بسیار کاهش یافته بود ، زیرا یکپارچگی و وحدت قلمرو آن بر اثر نهضت اصلاح طلبانه پروتستان به رهبری Martin Luther از میان رفته بود.

                                         موسیقی و جامعه رنسانس

رنسانس موسیقی میان سال های 1450 تا 1600 رخ داد.در آن زمان افق های موسیقی نیز مانند دیگر هنرها ، به گونه ای بس چشمگیر گسترش یافته بود.اختراع چاپ سبب رواج بیشتر موسیقی و نیز افزایش شمار آهنگسازان و اجرا کنندگان شده بود.گرچه در قرون وسطا موسیقی پلی فونیک کلیساییبه طور معمول توسط چند تکخوان اجرا می شد ، اما در دوره رنسانس ، این موسیقی به وسیله تمام گروه همسرایان به اجرا درمی آمد.کلیسا حامی مهم موسیقی باقی ماند ، اما فعالیت موسیقیایی کم کم به دربارها انتقال یافت.پادشاهان ، شاهزاده ها و دوک ها بر سر تصاحب عالی ترین آهنگسازان با یکدیگر به رقابت می پرداختند.موسیقیدانان شهر در دوره رنسانس ، به اجرای موسیقی در اجتماع های شهر ، مراسم ازدواج و آیین های مذهبی می پرداختند.موسیقیدانان از مقامی والاتر و درآمدی بیش از گذشته برخوردار بودند و این مایه خرسندی آنها بود.آهنگسازان ، دیگر به گمنامی بسنده نمی کردند ؛ انها نیز مانند دیگر هنرمندان در پی کسب افتخار و سرافرازی برای خود و آثارشان بودند.                        

                                            ویژگی های موسیقی رنسانس

در رنسانس نیز ، مانند قرون وسطا ، موسیقی آوازی مهم تر از موسیقی سازی بود.دلبستگی اومانیستی به زبان ، بر موسیقی آوازی تاثیر گذاشت و ارتباطی تنگاتنگ میان موسیقی و کلام پدید آورد.آهنگسازان رنسانس ، موسیقی را برای تعالی بخشیدن به معنا و تاثیر گذاری متن به نگارش در می آوردند ؛ حال آن که آهنگسازان قرون وسطایی نسبت به تجسم هیجان کلام در موسیقی ، کم و بیش بی تفاوت بودند.در موسیقی رنسانس با آن که گستره پهناورتری از احساسات وجود دارد ، اما این احساسات اغلب به شیوه ای متعادل ، متوازن و بدون تضادهای شدید دینامیک ، رنگ امیزی و ریتم بیان شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 11:19  توسط  A r M a N  | 

                  

                                             Middle

 

اندیشه؛تعصب؛ مال؛ ....نمونه ای هستند که شاید باعث شده ازپایان دور بشیم من اینجا نمیخوام بحث الهیات بکنم یا نه با تمثیلهای فلسفی بخوام خودمو به شما نشون بدم چون اصلا احتیاجی به این کار ندارم اما تنها میدونم تمام اینا یه سری کلنجارهای ذهنیه شاید درگیری ذهنی بهتر باشه .

 

من تنها شاید از این اندیشه ها و مقایسه اونا بتونم زبان گویای خودم باشم و شما هم نظر خودتونو میگین حداقل تو این وبلاگ کوچولو آزادی برای همه وجود داره شما می تونید نظر بدین فحشم بدین و ما اصلا ناراحت نمی شیم چون عقایدتون برامون محترمه من نظر خودمو میگم و نمیگم درسته فقط بیان میکنم همین .

 

این جا در ادامه بحث گذشته "پایان" می خوام یه بحث دیگرو پیش بیارم و اینه که بنظر شما چقدر مکتبهامی تونن به ما کمک کنن .

 

 مکتبهایی مثل ماتریالیسم؛مارکسیم؛مانیتیسم؛....میتونن به زندگی هدف بدن لطفا در مورد همین موضوع نظر بدین خواهشا؛ من ترجیح دادم در قسمت دوم بحث این سوالو مطرح کنم بچه ها فکر می کنین بتونیم ادامش بدیم.

 

جوابمو بعد از نظراتتون میدم در پایان متشکرم از برو بچه هایی که ارزش  قائل شدن و نظراتشونو دادن .ادامه این بحث تا حدوده زیادی به خودتون بستگی داره.

                 

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 14:31  توسط  A r M a N  | 

                          

                                          jim morrison

                                  born & die: 1943_1971    

در خصوص زندگی جیم موریسون، رهبر و همه‌كاره‌ی گروه دورز، داستانی جالب و مهم گفته می‌شود كه به زعم خود موریسون در شكل‌گیری شخصیت او بسیار تأثیرگذار بوده است: هنگامی كه جیم كودكی چهارساله بوده است به همراه پدر و مادرش به نیومكزیكو سفر می‌كند. در جاده، موریسون با تعدادی سرخپوست مواجه می‌شود كه بر روی جاده دراز كشیده‌اند و در حال مرگ هستند. این صحنه بر روی موریسون 4 ساله تأثیر بسیاری می‌گذارد. او بعدها به دوستانش گفت كه همانطور كه ماشین از جلوی سرخپوست‌ها عبور می‌كرده است، روح یكی از آنها در جسم او حلول كرده است.

این داستان عموماً برای توصیف شخصیت نامتعارف و پررمز و راز موریسون كه یكی از ماندگارترین چهره‌های تاریخ موسیقی راك است بازگویی می‌شود. (اولیور استون نیز در فیلم دورز از این واقعه استفاده‌ی دراماتیكی می‌كند.) ری مانزارك، نوازنده‌ی كیبورد گروه، از قول موریسون می‌گوید كه آن سرخپوست یك عارف بوده، عارفی الكتریكی.

موریسون، پسر آدمیرال نیروی دریایی و ری مانزارك یكدیگر را در نیمه‌های دهه‌ی 1960 در دانشگاه USLA ملاقات كردند. در آنجا هردوی آنها در رشته‌ی فیلمسازی تحصیل می‌كردند. آنها تصمیم گرفتند یك گروه موسیقی تشكیل دهند كه كمتر تحت تأثیر زمان خودش باشد. مانزارك به سبك بلوز و جاز علاقه‌ی فراوانی داشت. دو عضو دیگر گروه، رابی كریگو، گیتاریست و جان دنزمور، درام‌زن بودند. خواننده و شاعر گروه، موریسون بود كه تحت تأثیر نیچه، ویلیام بلیك و رمبو شعر می‌گفت. اشعار او عمدتاً درباره‌ی وجود و ازخودبیگانگی بود.اما حال و هوای موسیقی نامتعارف گروه دورز، تیره و تا حدی اروتیك بود. اولین آلبوم گروه با عنوان Break On Through To The Other Side به نوعی بیانیه‌ی فلسفی ـ سیاسی موریسون بود

               

ترانه‌های دورز برخلاف دو گروه مطرح آن دوران، بیتلز و رولینگ استونز، آتش در وجود شنوندگانش برمی‌انگیخت. ترانه‌های آلبوم اول گروه مملو از مضامین ضدپدرسالاری بود. به خصوص ترانه‌ی مشهور و پر سروصدای این آلبوم با عنوان Father I Want To Kill You, Mother I Want To…. این ترانه‌ها برای آن زمان بسیار پیشرو بود و به همین دلیل مثل بمب در آمریكا صدا كرد. مضامین معترضانه‌ی گروه باعث شد تا از اجرای كنسرت آنها در لس‌آنجلس جلوگیری شود. همین امر باعث شهرت و محبوبیت بیشتر گروه شد. دورز با اشعار و ذهنیت نبوغ‌آمیز موریسون، بسیاری از تابوهای جامعه‌ی آمریكا را زیر سؤال می‌برد. به همین دلیل نهادهای سنتی تمام تلاش خودشان را به خرج می‌دادند تا از برنامه‌های آنها جلوگیری كنند

اشعار موریسون، حاوی ترس و اضطراب انسان معاصر از جنگ، سیاست، ترور و ... بود. ترانه‌های جادویی و قاعده‌شكن گروه در آن سالها Light My Fire و People Are Strange بودند كه همگی جزو پرفروشترین ترانه‌های سال آمریكا بودند. مورسیون روزبه‌روز محبوب‌تر می‌شد و درعین‌حال روربه‌روز هم پیچیده‌تر و نامتعارف‌تر می‌شد. شخصیت حساس موریسون توان تحمل دردها و رنج‌های فلسفی او را نداشت و موریسون هم‌زمان به الكل و مواد مخدر معتاد شد و به نوعی، خودكشی تدریجی را برگزید.

كنسرت‌ها و برنامه‌های آنها روزبه‌روز عجیب‌تر و نامتعارف‌تر می‌شد. به‌گونه‌ای كه در یكی از كنسرت‌ها موریسون آنچنان به سیاست آمریكا و دولتمردان آن حمله كرد، كه پلیس مداخله كرد و كنسرت تعطیل شد در سال 1969، موریسون عنصری نامطلوب تشخیص داده شد. به همین دلیل او تحت فشارهای آشكار و نهان مجبور به ترك آمریكا شد و به پاریس رفت و در سال 1971 بر اثر سكته‌ی قلبی جان سپرد.

                 

گروه دورز تا سال 1973 به كار خود ادامه داد و دو آلبوم بدون حضور موریسون روانه‌ی بازار كرد، اما در این سال متلاشی شد. در سال 1991 اولیور استون فیلمساز آمریكایی كه به فضای سیاسی ـ فرهنگی دهه 1960 علاقه‌ی فراوانی داشت، فیلمی با عنوان دورز درباره‌ی شخصیت افسانه‌ای جیم موریسون ساخت. در این فیلم ول كیلمر در نقش موریسون ظاهر شد. ری مانزارك دوست و همكار موریسون می‌گوید: در هر دوره شاهد جوانان تازه‌ای هستم كه ژرفای موسیقی دورز را درك می‌كنند.موریسون در قبرستان مشهور پرلاشز پاریس دفن شده است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 12:34  توسط  A r M a N  | 

                       

                 THE END                                                  

 

نمیدونم چرا اینو اینجا نوشتم اما فقط همینو میدونم از بچگی ذهنم مشغول این موضوع بوده یعنی همون پایان.

پایان هر چیزی خیلی مهمه حتی اینقدر مهمه که من وقت چرندمو صرفش کردم اما باید فهمید واقعا پایان یعنی چی چرا ما به پایان فکر میکنیم یا اصلا فکر نمی کنیم به قول کریشنا مورتی هر کدام از ما در ذهنمان وقتی که بچه هستیم تو سرمون رویا های شخصی داریم مثلا دختر بچه ای که آرزو داره در آینده بچه زیاد داشته باشه یا پسرکی که میخواد دکتر بشه اما از نظر من تلخ اینجاست که پایان کار چیه یعنی وقتی اون دختر یا پسر به آرزوشون رسیدن حالا چه کار میکنن نکنه میخوای بازام بیشتر بچه بیاری تا بازم به بدبختهای پست زمینی اضافه کنی یا نقش مادرانتو به رخ بکشی و ای پسرک که الان دکتر شدی الان چه حرفی برای گفتن داری نکنه بازم میخوای حرفای ایده آل بزنی وا قعا هدف از زندگی چیه اگر طبق اون چیزی که تو کتابها خوندیم یعنی فقط خدا انسانو آفریده که به عظمتش پی ببره

باید خیلی خدارو کوچک فرض کرده باشیم واقعا پایان قضیه چیه واقعا می پرسم دوس دارم بدونم میخوام این بحثو با کمکتون بسط بدم.............

 

                                                  

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 16:53  توسط  A r M a N  | 

                   

                          Tiamat          

 در خلال دهه 90 تیامت مطرح ترین چهره موسیقی متال سودان به شمار می رفت، که توانست در شاخه های بسیار موسیقی متال حرکت قابل توجهی ارایهدهند. جان ادلاند که خواننده، گیتاریست و نوازنده کیبورد بود اولین عضوگروه بود که فکر ایجاد یک گروه موسیقی متال را در سر می پروراند،سال198۸دموهای گروه منتشر شد که آنها را باکمپانی های بزرگ موسیقی  آشنا می سازد. اما اولین آلبوم رسمی گروه با عنوان Sumerian Cry سال  1990 منتشر می شود، اعضای این گروه عبارت بودند از ادلاند، یورگن  تالبرگ، نوازنده باس، استفان لاگرمن نوازنده گیتار و آندریاس هولمبرگ.

تیامت به سرعت اعضای موقت را رد می کند و به جای آنها از توماس پترسون و نیکلاس اکستراند به ترتیب به عنوان گیتاریست و درامر دعوت به کار می  کند. آلبوم سال 91 گروه با عنوان the Astral sleep به موفقیت بالایی  دست می یابد و سال 93 تیامت با آلبوم موفق Clouds طعم شهرت را میچشد. 

تیامت برای هر آلبوم با ترکیب متفاوت و جدیدی ظاهر می شود اما در طی سال های فعالیت این امکان پیش نیامد که یکدستی کارهایشان از بین برود. تور سال 94 گروه باعث می شود تا میزان هواداران تیامت افزایش پیداکند و حرفه شان پیشرفت پیدا کند. در گیری های گروه با اعضای ثابت و قرار دادی  آن وارد حیطه های خطر ناکی چون انحلال می کند اما تیامت تاکنون دوام آورده و توانسته با دو آلبوم هواداران خود را راضی نگه دارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 16:42  توسط  A r M a N