Dead Can Dance یکی از منحصر به فردترین گروه های موسیقی در دو دهه گذشته بوده است.سبک خاص این گروه که موافقان و مخالفان فراوانی را نیز دارد ، نوعی تجربه شنیداری ویژه را برای شنوندگان فراهم می کندکه به نوبه خود منجر به تاثیر گذاری فراوان بر گروه های موسیقی دیگری نیز شده است. Lisa Gerrard و Brendan Perry در سال 1981 در استرالیا این گروه را تشکیل دادند.سبک موسیقیشان به نوعی کوتیک، نو، جهانی، اثیری، نءو کلاسیک، پاپ راک و تا حدی سیاه و تار با رنگ مایه پیچیده، احساساتی و پرشور، خالص، اصیل، منحصر به فرد، عالمانه، حزن آلود و ترس آور است.
موسیقی گروه
Dead Cand Dance) DCD )، تلفیقی از عناصر موسیقی محلی اروپا، به خصوص موسیقی سده های میانه و عصر رنسانس با موسیقی پاپ امروزی است.به طور کلی نمی توان موسیقی DCD را در طبقه بندی خاصی قرار داد.در ترانه های انان مفاهیمی چون زیبایی گمشده، حسرت و غم موج می زند.جالب آنکه در اوایل دوران فعالیت هنریشان، به دلیل انتخاب چنین سبکی، مورد سرزنش قرار می گرفتند ، چرا که بسیاری بازگشت به موسیقی سنتی را نوعی بازگشت به گذشته می دانستند.ولی امروز این گروه به عنوان پیشرویان موسیقی نوین، مورد تحسین، ستایش و استقبال قرار گرفته اند.به هر حال اعضای این گروه از ابتدای فعالیاتشان سعی داشتند تا به عقیده و سبکشان وفادار بمانند و به مرور زمان طرفداران خاص خود را پیدا کنند.بیوگرافی اعضای گروه
Brendan Perry
در سال 1959 در لندن، در خانواده ای انگلیسی ایرلندی به دنیا آمد.اما پس از
چندی به نیوزیلند مهاجرت کردند.او تحصیلات آکادمیک و رسمی در زمینه موسیقی نداشته،ولی با این حال ، شروع به نواختن گیتار کرد.معلمان وی از موسیقیدانان مدرسه کاتولیک ها بودند.در طول سال ها به دلیل علاقه به تدریس کودکان دبستانی و نیز اشتغال به کارهای مختلف، رفته رفته از فعالیت هنری دور ماندتا این که در سال 1977 گروه Scavengers که یک گروه موسیقی پاپ استرالیایی است ، برای نواختن گیتار بیس از او دعوت که پس از چندیبه دلیل جدا شدن خواننده از گروه،او خواننده اصلی گروه نیز شد.تا سال 1979 آنها موفق به بستن قرارداد با هیچ کدام از شرکت های پخش و نشر موسیقی نشدند.به همین دلیل Brendan گروه را ترک کرد و شروع به کسب تجربه موسیقی الکترونیک کرد و به دنبال شیوه های خلاقانه مویسقی رفت.
او در سال 1981 به همراه
Lisa Gerrard ، Poul Ericson و Simon Monero گروه Dea Can Dance را در استرالیا تشکیل دادند.در سال 1982 ، لیزا و برندان تصمیم گرفتند به لندن نقل مکان کنند و بدین گونه، فعالیت هنری دو نفره شان آغاز
شدو بدین ترتیب، لیزا جرارد، نوازنده ویولن خواننده پر رمز و راز استرالیایی، زندگی حرفه ای خود را با گروه Dead Can Dance آغاز کرد.او در پدید امدن بسیاری از آهنگ های به یاد ماندنی DCD نقش اساسی داشت.او در ساخت هشت آلبوم با گروه همکاری کرد که اولین در سال 1984 منتشر شد.لیزا در سال 1995 اولین آلبوم مستقل خود را به نام The Mirror Pool روانه بازار کرد.او از اعضای ارکستر سمفونیک برای این آلبوم دعوت به عمل آورد.او دومین آلبوم شخصی خود را در سال 1998 به نام Duality عرضه کرد.لیزا علاوه بر همکاری با گروه Dead Can Dance ، در بسیاری از گروه ها به عنوان همخوان شرکت کرد و همچنین ساخت موسیقی چند فیلم را نیز بر عهده داشت.
آلبوم های Dead Can Dance
پس از گذشت یک سال از تاسیس گروه
DCD ، قراردادی را با یک شرکت موسیقی معتبر امضا کردند و در بهار 1989 اولین آلبوم خود را وارد بازار کردند که شامل آهنگ هایی بود از سال 1980 تا 1984 تنظیم کرده بودند.در سال 1985 دومین آلبوم خود را با نام Spleen And Ideal پخش کردند که این آلبوم باعث شهرت آنان در اروپا شد ، به طوری که از نظر میزان فروش در مقام دوم نمودار های موسیقی بومی انگلیس قرار گرفت .دو سال بعد، سال های پر کاری برایشان نبود و فقط در سال 1986 دو آهنگ روانه بازار کردند و در اواخر 1986 سومین آلبوم و در 1988 چهارمین آلبوم را عرضه کردند.در سال 1990، پنجمین آلبوم آنها با عنوان Aion انتشار یافت.در این سال برای اولین بار به امریکا سفر کردند و مورد استقبال و تحسین فراوان قرار گرفتند.سال بعد، گروه در گیر جشنواره های متعدد و تولیدات سینمایی بود. در سال 1993، موسیقی فیلم Baraka را بر عهده داشتند و نیز آهنگ هایی برای فیلم Sahara Blue تنظیم کردند.در پاییز 1993 ، اولین آلبوم کاملا استودیویی خود را به نام Into The Within روانه بازار کردند که موفقیت چشمگیری در اروپا و آمریکا به دنبال داشت.پس از آن گروه Dead Can Dance سفرهایی به اروپا و آمریکا ترتیب داد و در 1994آهنگ های اجرا شده در این کنسرت ها در آلبومی به نام Toward The Within عرضه شد.نهایتا پس از بیست سال فعالیت هنری این گروه، در سال 1998 تصمیم به پایان بخشیدن به همکاری با یکدیگر و شروع به فعالیت انفرادی گرفتند.

گروه نیروانا که یکی از محبوب ترین گروه های دهه 90 است در سال 1988 در Aberdeen واشنگتن در امریکا تشکیل شد و اعضای ان را Kurt Cobain که در 20 فوریه 1967 در Hoquiam به دنیا امد و در 5 اوریل 1994 در سیاتل خودکشی کرد ، Krist Novoselic نوازنده گیتار باس متولد 16 می 1969 و Dave Grohl نوازنده درامز متولد 14 جون 1969 تشکیل می دهند . کرت توضیح می دهد که Grohl در واقع حدودا ششمین درامر ما بود که قبلا با گروه های دیگری کار کرده بود و بعد به ما پیوست . این گروه سه نفره پس از امضای قرار داد با کمپانی Seattle- based Sub pop Records اولین اهنگ خود را با نام Love Buzz/Big Cheese را منتشر کردند.
Jason Everman که دومین گیتاریست انها بود و بعد ها در البوم Bleach به انها پیوست و دستمزدی حدود ششصد دلار داشت ، با وجود انکه عکس او روی جلد چاپ شد اما در ضبط نهایی هیچ قطعه ای را نزد و می خواست که به Mind Funkو Soundgarden یا Shunk بپیو ندد . این مجموعه توانایی نیروانا را در هماهنگ کردن ریف های سنگین و ملودی ها نشان داد و به سرعت بر تعداد هواداران شان افزود .
Channing ( درامر اول انها ) پس از یک تور اروپایی گروه را ترک کرد . پیدا کردن جایگزین برای اون سخت به نظر می رسید . اما Dan Peters از Mudhoney موقتا به انها پیوست . او در سال 1990 نیروانا را برای تک اهنگ Silver همراهی کرد . دیو گرول درامر جدید با ورود خود حسی از پایداری و دوام به گروه بخشید . گروه با ترکیب جدید خود با کمپانی Geffen Records قرار دادی ابرومندانه می بندد . بستن این قرار داد البوم Nevermind را در پی داشت که موجب انفجار نام گروه در سطح جهانی شد . البوم مجموعه ای از قطعات مبهوت کننده بود که مرز های پیشین را در هم می شکست . خصوصا با ساختار متن Slow verse/Fast Chorus ان هم نیز این البوم ( زیر فرهنگ )((sub cultura Grunge ان را از زیر زمین بیرون اورد . و در سال 1992 در صدر جداول امریکا قرار گرفت و سایه ای بر کسانی چون مایکل جکسون (منو ببخشید که اسم این مرتیکه چندش اور رو اوردم ) و Dire Straits انداخت . نخستین قطعه البوم با نام Smells Like Teen Spirit در انگلستان رتبه اول را کسب کرد و پس از ان تحسین و مقبولیتی همه گیر را نصیب نیروانا کرد . در سال 1992 کرت با Courtney Love ازدواج می کند و حاصل ازدواج انها دختری با نام (فرانسیس) بود . بسیار قابل پیش بینی بود که کرت با چنین محبوبیتی سخنگوی نسل خود شود . نخستین داستان بزرگ انها زمانی بود که مقاله ای در Vanity Fayre به چاپ رسید و در ان ادعا شد که Love در زمان بارداری هروئین مصرف می کرده و این باعث شد که انها در ماه اول تولد فرانسیس اجازه تنها ماندن با فرزندشان را نداشته باشند .

مصاحبه های انها بازگو کننده دشواری های پیش امده بر سر ضبط البوم بعدی بود که البته شایعه مصرف مواد مخدر به وسیله کوبین که به گفته خودش برای تسکین دردهای شکمی اش بود ... در ان بی تاثیر نبود . در همان زمان ضبط In Utero هم با مشکلاتی همراه شد به طوری که وقتی البوم منتشر شد تاثیر ان مثل Nevermind سریع نبود هر چند اهنگ سازی کوبین در قطعاتی چون Penny Royal tea . All Apologies و Rape me پیشرفت کرده بود .
انتشار MTV Unplogged در نیویورک راحتی اندکی به هواداران کوبین بخشید زیرا اجرای این برنامه نشان از درک و هوشمندی خواننده داشت . در این برنامه گروه تعداد زیادی از قطعات دیگران را دوباره اجرا کرد و با اجرای تازه از قطعات خود و برنامه ان شب را به یکی از احساس بر انگیز تزین صحنه ها و اواهای دهه 90 بدل کرد . حرکت به سوی نابودی در سال 1994 افزایش یافت . به طوری که پیش از ان که به سیاتل برگردد و در پنجم اوریل خودکشی کند . در حین اجرای کنسرت در ایتالیا به کما فرو رفت که تماما نشان از یک خودکشی ناموفق داشت.
مردی که مدت زیادی با این نظریه که :( نیروانا فقط یک گروه پانک است ) مخالفت شدید می کرد عاقبت بدست موفقیتی که او و گروهش را پشت سر گذاشت نابود شد . پس از مرگ کرت کوبین اعضای گروه هر کدام سعی کردند گروه های خود را تشکیل دهند و یا به کسان دیگر بپیوندند .
نیروانا را میتوان پرچم دار و سلطان سبک (( گرانج )) نامید که تاثیر به سزایی بر گروه هایی که پس از انها فعالیت خود را شروع کردند داشت... .

ترجمه از یکی از زیبا ترین کارهای گروه...
Band: NIRVANA
Album : Nevermind
Track : Smells Like Teen Spirit
بوی روح جو ون(جوان) رو میده
تفنگ ها رو بار بزن و دوستانتون رو بیارید
با مزه است که ببازی و وانمود کنی
بیش از حد حوصله اش سر رفته و از خود مطمئنه
اوه نه . من یه حرف کثیف بلدم
سلام . سلام . سلام . چقدر پایین؟
سلام . سلام . سلام . چقدر پایین؟
سلام . سلام . سلام . چقدر پایین؟
تو کارهایی که به بهترین شکل انجام می دم . بدترم
و برای این هدیه احساس امرزش می کنم
گروه کوچک ما همیشه بوده
و تا اخر هم می مونه
سلام . سلام . سلام . چقدر پایین؟
سلام . سلام . سلام . چقدر پایین؟
سلام . سلام . سلام . چقدر پایین؟
و فراموش کردم چرا مزه کردم
اوه اره . حدس می زدم منو می خندونه
دیدم سخته . پیدا کردنش سخت بود
خوبه . هر چه . بی خیال
سلام . سلام . سلام . چقدر پایین؟
سلام . سلام . سلام . چقدر پایین؟
سلام . سلام . سلام . چقدر پایین؟
با چراغ خاموش خطر کمتره
حالا اینجاییم . سر گر ممون کن
احساس حماقت می کنم و همه گیری
حالا اینجاییم . سرگرممون کن
یه دو رگه
یه زال تن
یه پشه
لیبیدوی من
کمل کار خودشو در انگلیس در سال ۱۹۷۲ و در منطقه ای به نام Surrey شروع کرد در سبک Art and Proggressive rock..چیزی شبیه سبک radio head...اعضای گروه -اولیه-اینا بودن داگ فرگوسن متولد سال ۱۹۴۷...گیتار باس...---اندی وارد...درامر...---اندی لاتمیر..--فلوت...گیتار و خواننده---پیتر باردنز...کیبوردیست ----این گروه کارشو از کالج های انگلستان شروع کرد...ابتدا در نیو همپشایر و بعد در اکسفورد تا اینکه در سال ۱۹۷۳ اولین البومشونو که the camel اسمش بود عرضه کردن و بعد از اون دومین البوم قابل توجه اونها moonmadness بود که اهنگ song within song و air born تا مدتها در سبک خودش به اصطلاح نامبر وان بود.
...همچنین اهنگهای tell me و unevensong که در سال ۷۷ و در البومی به نام Rain Dances تا مدتها در چارت بهترین ها قرار گرفتند ...تا اون زمان همه چیز بر وفق مراد اونا پیش میرفت ...در این مدت با اینکه گروه ۵ البوم ارایه کرد ولی با چنان استقبالی روبرو نشد...و همین باعث شد که همهی اعضا به جز لاتمیر گروهو ترک کنن...تام شرپنزل...کیبوردیست...کرستوفر رینبو(Rain bow)...خواننده....پاول برگس...درامر...و پاول باس...گیتار باس...به گروه اضافه شدن...
البته وجود دو نوازندهی گیتار باس موجب درگیری هایی بین اعضا شد به خصوص در کنسرت ها بحث بر سر این بود که کی باید اهنگ رو اجرا کنه...در واقع اونا تو استودیو کارو بین خودشون تقسیم میکردن و مشکله اصلی در اجراهای زنده بود...حتی زمانی به پیشنهاد کریستوفر رین بو تصمیم گرفتن اهنگ هارو جوری بنویسن بر پایه دو گیتار باس استوار باشه که عملی نشد...البته همه این اتفاقات بعد از ارایه البوم فوق العاده... واقعا عالیه Stationary Traveller اتفاق افتاد
زمانی که دوباره گروه داشت اعتبار سابقشو به دست میوورد....بعد از اون تمامه البوم ها اجرای زندهی اهنگ های قدیمی بود و در واقع گروه دیگه چیزی برا ارایه کردن نداشت در سال ۹۹ البومی به نام Rajaz ارایه کردن که اعضای اولیه گروه دوباره دوره هم جمع شدن...اینم بگم که در طول این سالها ادمای زیادی تو این گروه عوض بدل شدن که اگه بخوام اسمه همشونو بگم تا قیامت خیلی زیاده!...و در طول این سالها اعضای قدیمیه گروه بارها به عنوان عضو افتخاری با گروه همکاری میکردن اخرین کارشون هم در سال ۲۰۰۲ بوده به نام A NOD AND A WINKکه من خودم هنوز گوش نکردم ولی میگن جالبه .

گروه tool در سال 1990 در لوس انجلس در امریکا شکل گرفت و به سرعت به یکی از پیشگامان سبک alternative progressive metal تبدیل شد. البوم کوتاه opiate به تهیه کنندگی سیلویامسی شروعی قدرتمند وهیجان انگیز برای گروه بود . تور مشترک انها با گروه های rage against the machine در اروپا وrolling band در امریکا باعث شد تا گروه مورد توجه محافل موسیقی امریکا قرار گیرد. در سال 1993 البوم undertow با اشعاری پر مغز و مفهومی واهنگسازی تجربی و جسورانه انتشار یافت . با این البوم گروه tool موفق به دریافت جایزه پلاتنیوم از جشنواره موسیقی لولاپالوزا شد . در سال 1996 البوم aenima با حضور جاستین چانسلور justin chansellor بیسیست جدید گروه ساخته شد در همین سال عنوان بهترین موسیقی سبک راک اروپا و امریکا به این البوم داده شد . در دسامبر سال 2000 مجموعه ای از اجراهای زنده ی چند اهنگ منتشر نشده و چند اهنگ از البوم های قبلی گروه به نام salival در اختیار علاقمندان قرار گرفت که در حقیقت این البوم نشانه قدرت و توانایی گروه در اجرای بی کم وکاست و زیبای ترانه ها - به صورت زنده به حساب می اید . وسرانجامدر سال 2001 البوم lateralus - به عنوان اخرین کار گروه تا این زمان - با موسیقی و اهنگسازی متفاوت و در حقیقت متکامل روانه بازار شد . tool در لغت به معنای ابزار و نیز تهذیب است. که در واقع می توان موسیقی و اشعار این گروه را وسیله و ابزاری برای خود شناسی و جهان شناسی به شمار اورد.
بیو گرافی اعضای گروه
مینارد جیمز کینان meynard james keenan با نام اصلی james herbet keenan متولد اوریل 1964 در راونا ravena :
پدرش معلم دبیرستان بود . خانواده او ار معتقدان یکی از فرقه های مسیحیت به نام بپتیسم baptism بودند . در 12 سالگی از طرفداران بر وپا قرص kiss به شمار می رفت . او دوره دبیرستان را در اسکات ویل میشیگان به پایان رساند و در سال 1982 وارد ارتش شد . در این دوره وارد باشگاه ورزش های صحرایی ارتش شد. باشگاهی که با شعار من دروغ نمی گویم تقلب نمی کنم دزدی نمی کنم و کسانی که چنین میکنند را تحمل نمی کنم . مورد توجه میتارد قرار گرفته بود در سال 1984 با ترک ارتش در اکادمی هنر های مفهومی کندال میشیگان ثبت نام کرد . او در دهه هشتاد در گروه های texant...,anarchronistic dynasty در مقام وکال فعالیت کرده است .سپس به لوس انجلس نقل مکان کرد و در این شهر مدتی را با دیو ماستین dave mustin خواننده و گیتاریست و مغز متفکر گروه mega death همخانه بود. بعد ها پس از همسایگی با دنی کری و اشنایی با ادام جونز گروه tool راپایه گذاری کرد میناد در حال حاضر در گروه aperfect circle نیز کار میکند .
به عقیده من موسیقی قدرتی است در درون خودش که به یک روزنه خروج با واسطه نیاز دارد . در این صورت ما فقط واسطه هستیم
دنی کری danny carey :
با نام اصلی daniel edwin carey متولد اول می 1961 در پایولا paola کانزاس متولد شد.
پدرش کارشتاس بیمه و مادرش معلم مدرسه بود . از 10 سالگی نواختن درامز را با یک اسنیر snare اغاز کرد . در سیزده سالگی اولین مجموعه ی درامز خود را خریداری کرد . سه سال در دانشگاه میسوری موسیقی خواند . جغرافیا و علوم ماوراءالطبیعه نیز از دیگر علایق علمی از به شمار می امدند . او عضو تیم بسکتبال دانشکده بود و به رغم پیشرفت قابله ملاحظه در این رشته موسیقی را انتخاب کرد . در سال 1986 به لوس انجلس نقل مکان کرد او چهار سال در گروه های مختلف به طور نه چندان جدی به نواختن درامز پرداخت و همزمان در یک شرکت ضبط موسیقی کار کرد تا اینکه در سال 1990 به گروه tool پیوست .او در لوس انجلس در همسایگی مینارد زندگی می کرد . دنی کری به گروه هایی به نام زایوم zaum نیز همکاری داشته است و بیلی کوپن billy cophan از نوازندگان مورد علاقه اوست . (( ما از معدود گروه هایی هستیم که مجبور نشده ایم بر اساس مد روز کار کنیم و همواره توانسته ایم هنر را در درجه اول قرار دهیم))
ادام جونر adam jones:
با نام اصلی adam thoma jones متولد 15 زانویه 1965 در لیبریتی ویل در ایلی نویز است .
در کودکی ویولون می نواخت . سپس در گروه electric ships به نواختن بیس bass پرداخت . او بعد از اشنایی با تام مورلو tom morello گیتاریست گروهrage against the machine نواختن گیتار را اغار کرد و همزمان در رشته فیلم سازی به تحصیل پرداخت . او در بخش جلوه های ویzhe فیلم هایی چونterminator ll وjurasic park lll همکاری داشته و کلیپ های ویدیویی گروه tool تماما ساخته و پرداخته ی ذهن خلاق اوست . او در لوس انجلس با مینارد اشنا شد و این اشنایی منجر به شکل گیری گروه tool در سال 1990 شد . اشنایی تام مورلو سهم به سزایی در پیشرفت هنری و اشنایی او با دنی کری داشته است
ما همه منحصر به فردیم و نظرات خودمان را داریم ما دور هم جمع شده ایم و انچه را که شما به عنوان tool میش نوید تولید می کنیم
پل دامور paul d'amour:
متولد 12 ماه می 1967 در اسپوکین واشنگتن است . او که موسیقی را با نواختن گیتار الکتریک اغاز کرد برای ورود به عرصه سینما به مهد این صنعت - لوس انجلس - امد . ولی پس از اشنایی با ادام جونز و موسیقی محکم و پر قدرت tool به عنوان نوازنده بیس bass به انان پیوست .پل دامور پیش از این در گروه های king of oblivion و failure گیتار نواخته است . او در سال 1994 پس از انتشار undertow از گروه جدا شد . و علت این جدایی نه اختلاف فکری بلکه گرایش شخصی او به نوعی موسیقی ملایم تربود. او پس از این جدایی از tool گروه lusk را تشکیل داد و دراین گروه به نواختن ساز اصلی خود یعنی گیتارپرداخــــــــــــــت.
عقیده ی او(بزرگترین وجه تمایز انسان ها طرزتفکر انهاست که یک موسیقی خوب می تواند انها را برای لحظاتی همسو کند
جاستین چانسلور justin chansellor :
او در 19 نوامبر 1971 در انگلستان متولد شد . در سن 8 سالگی نواختن گیتار را اغاز کرد . 14 سال سن داشت که به همراه چند تن از دوستانش گروه peach راتشکیل داد. سال 1992 در نیو یورک با گروه tool و اعضای ان اشنا شد . دو سال بعد یعنی 1994 به همراه گروه tool اجرایی مشترک را در اروپا راه اندازی کرد . همان سال پس از جدایی پل دامور از گروه tool گروه با جاستین وارد مذاکره شد . او ابتدا از پیوستن به گروه tool امتناع کرد اما هنگامی که گروه peach 6 ماه پس از اجرای مشترک با گروه tool از هم پاشید جاستین به پیشنهاد گروه جواب مثبت داد و در سال 1995 به انها پیوست .
من هرگز در چنین جمعی نبوده ام . جمعی که به لحاظ روحی و شخصیتی و اعتقادی بسیار متفاوت باشند و ضمنا این توانایی را داشته باشند که اختلافات خود رابه صورتی همه جاتبه همساز کنند و انها را به صورت قدرت خلاقه مثبت در اورند
سرود گرگوریایی
طی بیش از هزار سال سرود گرگوریایی (Gregorian Chant ) ، موسیقی رسمی کلیسای کاتولیک روم بود.این سرودها ، مجموعه ملودی هایی بودند که متون مقدس لاتین با ان ها و بدون همراهی ساز خوانده می شد.مقصود ملودی های گرگوریایی تشدید معنویت بخش هایی از آداب و آیین های مذهبی بود.این ملودی ها،فضایی مناسب برای نیایش ها و اعمال خاص مذهبی را فراهم می آوردند.آهنگسازان قرون وسطا ، سده های پیاپی آثار بدیع خود رابر مبنای سرود گرگوریایی می ساختند.سرود گرگوریایی بیانگر کیفیتی ارام و قدسی است و بیشتر جلوه ای از معنویت کلیسا است تا فردیت انسان.ریتم در این سرودها انعطاف پذیر بوده ، از وزن پیروی نمی کند و حس ضرب در آن ضعیف است.جریان آزاد ریتم بخ سرود گرگوریایی کیفیتی مواج و کم و بیش بداهه سرایانه می بخشد.این ملودی ها اغلب حرکتی پیوسته در محدوده ای کوچک از صداهای زیر و بم دارند و سادگی و پیچیدگی آنها بسته به طبیعت و اهمیت متن سرود دارد.برخی در واقع گفتارگونه هایی مبتنی بر صدایی منفرد و برخی در بردارنده ساختارهای ملودیک پیچیده هستند.
این سرود ها به نام پاپ گرگوری اول ملقب به گرگوری کبیر ، که در دوره زمام داری خود (از سال 590 تا 604 ) به آیین های نیایش در کلیسای کاتولیک سامانی دوباره داد ، نام گرفتند.برخی از این سرودها ، مانند زبورخوانی ، از کنیسه یهودیان سده های نخست میلادی سرچشمه گرفته است.ملودی های گرگوریایی،نخست به صورت سینه به سینه حفظ می شدند اما هنگامی که شمار این آواز ها به هزاران رسید ، برای اطمینان از ثبات و یکپارچگی موسیقی کلیسایی در سراسر کشورهای غرب ، آن را نگاشتند.قدمت کهنه ترین دست نوشته های بر جا مانده از این سرود ها به سده نهم می رسد.آفرینندگان سرودهای گرگوریایی ، مانند پیکره سازانی که نخستین کلیساهای قرون وسطا زینت بخشیدند ، کم و بیش یکسره ناشناس مانده اند.
Alleluia : Vidimus Stellam ( ما ستاره بشارت دهنده او را دیده ایم )
یکی از نمونه های شکوهمند و شادمانه سرود گرگوریایی ، بخش آله لویا از مراسم عید تجلی مسیح است.واژه لاتین Alleluia برگرفته از واژه عبری Hallelujah به معنای تو را می ستایم ای خداوندگار است.در این سرود،نت های متعددی بر هجای متن خوانده می شود.صداهای پیاپی و متعددی که ادا می شوند بیانگر لذت و خلسه مذهبی و توصیف ناپذیری است.
اما هدف از زیستن چیه؟
شاید خیلی از شما با دیدن این سوال در این شک نکنید که با یک مش دیوانه سرو کار دارید.
یا برخی از شما با دیدن این سوال حس کنجکاوی و هیجانتون تحریک بشه تا بتونید خود تونو
ارضا بکنید. اما من حالم از هیجان بهم میخوره. زیستن مسخره ترین و تراژدی تلخ در زمین
خاکیست. هیجان وجود نداره چون فقط یه تلقینه. فقط به خود مون می قبولونیم که هیجان زده شده ایم. آیا تا کنون فکر کردید چرا تلاش میکنید؟هدفتون چیه؟ سکس؛خوردن؛ریدن؛ خوابیدن؛ بچه دار شدن که یه عمری زنتو بچت بزنن تو سرت بعدش جلوی دوستای مجردت عفه بیای که
آزمودم عقل دوراندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را


" Roger Keith Barrett " ( سید برت ) در ششم ژانویه سال 1946 در منطقه گلیسون کمبریج انگلستان متولد شد.او در دوران کالج با "Roger Waters" و "David Gilmour" آشنا شد و پس از مدتی گروه پینک فلوید را تشکیل دادند.برت،منشا خلاقیت گروه پینک فلوید در سال های اولیه فعالیت هنریشان بود و ترانه های اولین آثار پر طرفدار این گروه را او سروده بود.سید که نوازنده گیتار نیز بود ، تنها سه سال ؛از 1965 تا 1968 همراه گروه بود و پس از اماده شدن یک آلبوم ، گروه را ترک کرد.
تيم ويليس، زندگينامه نويس برت
سید در آغاز کار همواره با دیوید گیلمور به شکل دوره گرد در نقاط مختلف اروپا به اجرای ترانه های محلی می پرداخت.سپس در مدرسه هنر کمبرول در لندن ، پایتخت بریتانیا ثبت نام کرد.پس از تشکیل گروه پینک فلوید، او دو ترانه موفق "See Emily Play" و "Arnold Layne" را در سال 1967 میلادی ساخت.بخش اعظم آلبوم " Piper At The Gates Of Dawn " را هم که سال 1968 روانه بازار شد را او ساخته بود.
ریچارد باسکین ، از تهیه کنندگان آن زمان گروه ، رها کردن ضبط موسیقی در یکی از جلسات را اولین نشانه از هم گسیختگی کامل ذهن سید برت می داند و می نویسد: "سید هیچگاه بعد از آن به استودیو برنگشت."
تشدید مشکلات روانی سید در ماه های پس از آن سبب شد ، دیوید گیلمور نوازنده گیتار و خواننده ، در فوریه 1968 به گروه دعوت شود.دو ماه بعد ، جدایی برت از پینک فلوید رسما اعلام شد و سید کار بر روی اولین آلبوم تک نفره خودش را آغاز کرد.سید برت پس از جدایی از گروه پینک فلوید،سال های طولانی را در انزوای مطلق در کمبریج زندگی کرد.
سال های انزوا
تیم ویلیس،زندگی نامه نویس سیذ برت در مورد اثر گذاری او بر جریان موسیقی در عصر خود می گوید:"اگر به خاطر وجود سید برت نبود ، فکر نمی کنم امروز هنرمندی همچون " David Bowie " داشتیم.تیم در ادامه می گوید :"سید همچنان اثر گزار است.گروه های جدید دوباره و دوباره او را کشف می کنند.سید همچنان حضور دارد."


یک هزاره از تاریخ اروپا به عنوان قرون وسطا شناخته می شود.این دوران که از حدود سال 450 میلادی با فروپاشی امپراطوری روم آغاز شد،نظاره گر عصر مهاجرت ، اشوب و جنگ بود.با این همه ، اواخر قرون وسطا ( تا حدود 1450 ) دوران رشد فرهنگی بود.دورانی که در آن کلیسا ها و صومعه هایی به سبک "Romanesque" و نیز کلیساهای جامع گوتیک ( 1450 - 1150 ) بنا شد.در آن دوره تمام اقشار جامعه ،نفوذ قدرتمند کلیسای کاتولیک رم راحس می کردند.راهبان در صومعه ها ، آموزش را منحصر به آموزه های مذهبی ساخته و بیشتر مردم بی سواد بودند.
کلیسا همان گونه که نگرش و اندیشه قرون وسطایی را در سیطره داشت ، بر جریان زنده موسیقی نیز حاکم بود.در آن عصر بر جسته ترین موسیقی دانان، کشیش های خدمتگزار کلیسا بودند.خواندن اوازهای نماز در صومعه ها از آیین های مهم به شمار می آمد.پسر بچه ها در مدارس وابسته به کلیسا،تعلیم موسیقی می دیدند.زنان مجاز به آوازخوانی در کلیسا نبودند اما بی تردید در دیرها به اجرای موسیقی می پرداختند.راهبه ها تعلیم آواز می دیدند و برخی از آنان مانند "Hildegard" برای گروه همسرایان خود به آفرینش موسیقی می پرداختند.با این سیطره و حاکمیت کلیسا ، جای شگفتی نیست که طی سده های متمادی از قرون وسطا، فقط موسیقی مذهبی تصنیف شده است.گرچه ساز هایی متنوع برای همراهی موسیقی به کار گرفته می شد،اما بخش عمده موسیقی قرون وسطا آوازی بود.کلیسا با نظر به نقش پیشین سازها در آیین های کفر آلود ( غیر مسیحی ) به استفاده از ساز روی خوش نشان نمی دادند.به هر تقدیر از حدود سال 1100 میلادی به بعد ، سازها به گونه ای فزاینده در کلیسا به کار گرفته شدند.ارگ یکی از بر جسته ترین ساز ها بود.سازی در آغاز زمخت و خشن که شستی های کوبشی آن با مشت نواخته می شد.صدای این ارگ ها چنان قوی بود که تا چند کیلومتری شنیده می شد.ارگ به تدریج به چنان ساز انعطاف پذیری بدل شد که توانایی اجرای موسیقی ظریف و پیچیده پلی فونیک را یافت.در این میان ، کشیش ها از اینکه سازهای پر صر و صدا سبب آشفتگی حواس عبادت کنندگان می شدند گلایه داشتند.
در اواخر قرون وسطا ، مجادله ای مداوم میان آهنگ سازان و مقامات کلیسا بود.آهنگ سازانی که خواستار خلق آثاری استادانه بودند و مقامات روحانی که موسیقی را ملازمی محتاط برای آداب و تشریفات مذهبی می خواستند.
صدای انسان و آواز خوانی
در گذر تاریخ،آواز خواندن متداول ترین و ملموس ترین شیوه ایجاد موسیقی بوده است.درام یونان باستان در بر دارنده ترانه خوانی های دسته جمعی بود و به گواهی کتاب مقدس، موسی ، مریم مقدس و قوم بنی اسراییل نیز سرود های در ستایش پروردگار می سراییدند.تبادل احساس میان آوازخوان و شنونده اندک مایه ای از جادو دارد و چیزی بی واسطه و محسور کننده است.دلیل آن شاید همسان پنداری شنونده با آوازخوان باشد. به سبب توانایی بی همتای صدای انسان در تلفیق واژه با صداهای موسیقایی ، در بسیاری از فرهنگ ها،شعر و آواز جذایی ناپذیر بودند.آواز می تواند واژه ها را به یاد ماندنی تر کند و تاثیر حسی آن را اعتلا بخشد.
خوب آواز خواندن به دلایلی گوناگون دشوار است.در آواز،در قیاس با گفتار،گستره پهناورتری از زیر و بم و حجم صوتی را به کار می گیریم و حروف صدا دار را کشیده تر ادا می کنیم.لازمه آواز خواندن ،داشتن نفس بیشتر ومهارت کامل تر بر آن است.هوایی که از ریه خارج می شود توسط ماهیچه های بطنی زیرین و پرده دیافراگم مهار می شود.هوا تارهای صوتی را به نوسان در می آورد و ریه ها ، گلو ، دهان و بینی،همگی برای ایجاد صدایی مطلوب به کار گرفته می شود.زیر و بم صدای آوازخوان بسته به میزان کشیدگی تارهای صوتی تغییر می کند و هرچه این تارها کشیده تر باشد،صدا زیر تر می شود.وسعت صدای آواز خوان بسته به ویژگی های فیزیکی و میزان تعلیم دیدگی او است.تارهای صوتی مردان طویل تر و ضخیم تر از تارهای صوتی زنان است و همین تفاوت ، محدوده صوتی بم تری را برای آنها سبب می شود.
شیوه های اواز خوانی به سبب تفاوت ذوق و پسند اقوام گوناگون ، از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است.برای نمونه ، آواز آسیایی تو دماغی تر از آواز غربی است.آواز خوانان کلاسیک غرب با قامتی افراشته آواز می خوانند.آواز خوانان در افریقای باختری ایستاده به جلو خم می شوند و در هند بر زمین می نشینند.به واقع،در غرب نیز تفاوت هایی در سبک اجرای آواز دیده می شود.آواز کلاسیک ، مردم پسند ( پاپ ) ،عامیانه ( کانتری ) ، جاز و راک هر یک به شیوه متفاوتی اجرا می شود.برای نمونه،آواز خوانان کلاسیک به طور معمول بر میکروفون خم نشده و بر آن تکیه نمی کنند اما آواز خوانان راک چنین می کنند ، چرا که مقصود موسیقی راک تا اندازه ای از راه تقویت صدا تامین می شود.
موسیقی در فرهنگ غرب تا اواخر سده هفدهم به طور عمده آوازی بوده است. در پایان سده هفدهم ، موسیقی سازی،از نظر جایگاه و اهمیت به رقابت با موسیقی آوازی برخاست.آهنگ سازان از آن پس همچنان به خلق آثار آوازی با یا بدون همراهی ساز ادامه داده اند.
تجاوز می کنید به ذهنم و نابود می کنید احساساتم را.ذهنم را پر می کنید از معیارها و قواعد مسخره خودتان.به من نگویید که چگونه زندگی کنم.به من نگویید که چگونه کارم را انجام دهم.زندگی از آن من است تا زندگی کنم آن را به شیوه خودم.به من میگویید که در اشتباهم ؟ دیگر اهمیت نمی دهم.دیگر اسیر و گرفتار در راه و رسم های مرسوم در میانتان نخواهم
شد.می روم به راه خود ، به سوی آزادی.یگانه با ذهن خود و بی نیاز به شنیدن گفته هایتان.هیچگاه برای آنچه که می گویید ارزش قاءل نشدم.هیچگاه برای آنچه که انجام می دهید ارزش قاءل نشدم.تشنه استقلالم و گسترش حلقه آزادی.اما استقلال محدود است و آزادی انتخاب برایم انتخاب شده.بانوی عدالت و آزادی مورد تجاوز قرار گرفته است. چکش عدالت فقط برای قدرت پایین می آید .دیگر حقیقت و عدالت مطرح نیست.فقط قدرت.حقیقت ترور شده است.براستی عدالت چیست ؟
می بینی ، می کوشند که چکش را پایین بیاورند.می خواهند همه چیزم را بستانند.افکارم را ، باورم را ، حتی وجودم را.اما هیچ زنجیری نمی تواند مرا این پایین نگاه دارد.کسی اهمیت نمی دهد ولی من بسی نیرومند ترم و تا آخرین نفس مبارزه خواهم کرد.زندگی از آن من است تا زندگی کنم آنرا به شیوه خودم.
steven Tyler در 26 مارچ 1984 در شهر یانکرز واقع در نزدیکی نیویورک به دنیا آمد.نام اصلی او " استیون ویکتور تالاریکو "است.استیون در دوران کودکی و نوجوانی به خاطر لبهای درشت و سر کوچکش،مورد تمسخر دوستانش قرار میگرفت.او در دوران جوانی شروع به نواختن درام کرد و قبل از تشکیل گروه اصلی خود ،در پنج گروه مختلف درام می نواخت.استیو در اوایل سال 1970 با "Joe Parry" نوازنده گیتار،و "Tom Hamilton" نوازنده گیتار باس ،آشنا شد در در بوستون آمریکا،گروه سه نفره "Aerosmith" را پایه گزاری کردند.اما بعد از مدتی ترکیب انها به پنج نفر رسید."Brad Whitford" به عنوان نوازنده گیتار و "Joey Kramer" نوازنده درامز به گروه ملحق شدند و تایلر به عنوان نوازنده تمام وقت گروه شناخته شد.گروه به مدت دو سال به اجرای برنامه در کلوب هایی در ماساچوست و نیویورک پرداخت.سپس در سال 1972 با کلمبیا ریکوردرز قرار داد بستند. اولین آلبوم گروه با عنوان خود گروه در پاییز 1973 منتشر شد و تور متعاقب آلبوم ، هوادارانش را تعیین کرد.دومین آلبومشان با عنوان "Your Wings Get" در سال 1974 منتشر شد که به مدت 86 هفته در جدول پرفروش ترین آلبومها قرار داشت.آلبوم سوم گروه در سال 1975 با عنوان Toys In The Atlic" توانست نظر منتقدان و بازار موسیقی را یکجا جلب کند و در تابستان همان سال در میان 40 آلبوم برتر قرار گیرد و مقام یازدهم را کسب کند.در سال 1977 "اروسمیت"، مدتی استراحت میکند تا روی آلبوم پنجم خود وقت صرف کند که در اواخر همان سال منتشر می شود.در سال 1979 " جو پری " گروه رو ترک می کند و اوایل دهه 80 بو که " براد ویتفورد " هم از گروه جدا می شود.گیتارست جدید " جیمی کرسپو " از راه می رسد و اندک زمانی بعد " ریک دانی " هم به انها ملحق می شود و گروه در اواخر 1980 آلبومی تحت عنوان شاهکارهای اروسمیت را منتشر می سازد که 6 میلیون نسخه از آن به فروش می رسد. آلبوم "Rock In A Hand Place" در 1982 منتشر شد.دو سال بعد " ویتفورد " و " پری " دوباره به Aerosmith برگشتند و گروه تور بزرگی را برگزار کرد.در اوایل دهه 90 انها در اوج محبوبیت به سر می بردند و توانستند همپای خوانندگان روز،از میزان فراوانی طرفدار برخوردار شوند.
کرختی
آهای ! سلام
کسی اونجا هست؟
اگه صدام رو می شنوی فقط سرت و تکون بده
هی، بیدار شو، پاشو...
شنیدم حالت خوب نیست
می تونم دردت و تسکین بدم تا بتونی دوباره روی پاهات بایستی
راحت باش
برای اینکه تسکینت بدم باید بهم بگی کجات درد می کنه
فقط باید راستش رو بگی این که دردی نیست، فقط داری تحلیل میری
مثل بخار کشتی در افق از پس امواج می آیی تو حرف می زنی ، اما نمی شنوم چی میگی
وقتی بچه بودم تب داشتم و بی قرار بودم
دستهام مثل دو بادکنک سبکبال بود و الان ، دوباره همون احساس رو دارم
نمی تونم این احساس رو بیان کنم و شما هم نمی تونید درک کنید
نه، این من نیستم
من کرخت شدم، بی حس! خب!
فقط یه خراش کوچک با سوزن دیگه تموم شد، آخ...
فقط کمی احساس مریضی خواهی کرد
می تونی بلند شی ؟
مطمئنم که دارو اثر خوبی می گذاره
با این دارو تا آخرشو سر پا می مونی
پاشو که وقت رفتنه دیگه دردی وجود نداره ، فقط داری تحلیل می ری
مثل بخار کشتی در افق از پس امواج می آیی
تو حرف میزنی اما نمی شنوم چی می گی
وقتی بچه بودم نگاه زود گذری داشتم از گوشه چشم
و من برگشتم که ببینم، ولی بچگی رفته بود حالا نمی دونم چه جوری بیان کنم
بچگی رفته، رویاها و خواب و خیال رفته، ومن بی حس و کرخت شدم.

شیرین ترین روزهای زندگی ما!
زمانی که بزرگ شدیم به مدرسه رفتیم. در آنجا معلمین هر طور که می توانستند بچه ها را آزار می دادند؛
به خاطر هر کاری که می کردیم و هر نقطه ضعفی را به رخمان می کشیدند و آنرا چماقی می کردند بر سرمان با اینکه بچه ها با تمام تلاش ضعفهایشان را پنهان میکردند.
اما،در شهر همه می دانستند که شب هنگام، معلمین وقتی به خانه میروند
زنهایشان با آنها مثل آشغال رفتار می کنند...
بنابراین...
خشتی دیگر در دیوار- قسمت دوم
ما به آموزش نیاز نداریم
ما به کنترل فکر نیاز نداریم
ما نمی خواهیم در کلاسهای درس تحقیر شویم
معلمین! شرتان را از سر ما بکنید
هی! با شما هستیم! گورتان را گم کنید
در پایان، خشتی در دیوار
در پایان، هر کدام از ما خشتی هستیم از دیوار.
باب دیلن در 24 مه سال 1941 با نام اصلی "رابرت الن زیمرمن" در شهر "دولوت" در ایالت "مینه سوتا" به دنیا می آید و در شهر کوچک هایبینگ بزرگ می شود.
پدرش صاحب یک مغازه ابزار فروشی بود. هنگامی که هنوز در دبیرستان بود شروع به نواختن گیتار و هارمونیکا کرد. کارش را در گروهی به نام "سیم های طلایی" که اعضایش همگی نوجوان بودند، ادامه داد.
در سال 1959 دیلن به دانشگاه مینه سوتا رفت. جایی که بیشتر وقتش صرف نواختن موسیقی فولک می شد تا درس خواندن. پس از یکسال از دانشگاه بیرون آمد و به نیویورک رفت.
تا آن زمان نام "باب دیلن" را برای خود برگزیده بود. "دیلن" اقتباسی از نام شاعر بزرگ "دیلن توماس" است. به زودی دیلن جوان پای ثابت محافل موسیقی دهکده گرینویچ شد. دیلن اولین تاثیرات خود را از موسیقی "وودی گوتری" گرفت تقریبا همزمان با آخرین روزهایی که گوتری از بیماری در بیمارستان رنج
میبرد. اواخر سال 1961 دیلن اولین قرارداد خود را با کمپانی کلمبیا امضا کرد.
با تکیه روی برداشت های شخصی اش، دیلن توانست سیر موسیقی فولک و موسیقی راک را در جهتی تازه و بسیار درون گراتر و شخصی تر به حرکت در آورد و نشان داد که این دو سبک قبل از این چه تاثیراتی از هم گرفته اند. دیلن با صدا و طرز گفتار منحصر به فردش ثابت کرد که یک خواننده پر قدرت حتما نیاز نیست که صدای خوبی داشته باشد.
باب دیلن و لئونارد کوهن در این میان، دو جهت کاملا متضاد را در پیش گرفتند که می توان در اشعارشان ردپایی از تلاش های صورت گرفته برای حفظ پرباری و تمامیت دیدگاه نسبت به ترانه های عامه پسند را مشاهده کرد.
باب دیلن پسرکی گریزان از خانه بود که در اثر تلاشی سخت و سنجیده مبدل به یک ترانه ساز حرفه ای شد. ظهور وی به عنوان یک شاعر مستعد به نظر کمی حادثه ای می آید. گویا به طور ناخودآگاه بدین نکته پی برد که ترانه هایش هر چند برای آوازهای عامه پسند سروده می شود اما باید تا حدی از مایه های غنایی شعر ادبی بهره مند باشد.
لئونارد کوهن یک شاعر فرمالیست دارای تحصیلات دانشگاهی است که جهتی تقریبا مخالف دارد و بدین نتیجه رسید که یک شعر غنایی خوب همزمان می تواند یک آواز مردمی خوب باشد. باب دیلن به شعر، ظرافتی خود به خود می بخشد و در این میان از ریتم و صنایع و تصاویر بدیع که از دیر باز جزو ویژگی های موسیقی محلی آمریکا بوده است، بهره می برد.
شما ترجیح می دهید با چه کسی مصاحبه کنید؟ (خطاب به دیلن)
آدم های زیادی که زنده هم نیستند؛ هنگ ویلیامز، آپولینر، ژوزف مقدس، جان اف کندی، شاید مرلین مونرو، شاید جان ویلکس بوت، شاید گوگول، دوست دارم با کسی مصاحبه کنم که پس از مرگش انبوهی از مسایل کشف نشده را به جا گذاشته باشد و مردم تا سالها بعد به دنبال کشف حقیقت زندگی آنها هستند.
وقتی در مورد کسانی که در قید حیاط هستند فکر می کنم، کسی به ذهنم نمی رسد که با چه کسی می خواهید مصاحبه کنید؟ ریگان؟ گوربا چف؟ فیدل کاسترو؟ آنها چه چیزی می دانند که به تو بگویند؟ سرنوشت پولدارترین آدم روی زمین را؟ این برای من جذابیتی ندارد.
وقتی کسی کار قابل تحسینی انجام میدهد من ترجیح می دهم این را به همین زمینه محدود کنم. اشتیاقی به جستجو در زندگی خصوصی آنها و اینکه چگونه این کار را انجام داده اند، ندارم. سوالاتی مانند: چطور شما گوشت ماهی مصرف نمی کنید؟ اینها هیچ وقت بر انگیزنده پاسخ های عمیقی نمی باشند.
هیچ وقت اشعار خود را برای مجله های ادبی فرستاده بودید؟
نه، من نوشتن را آغاز نکردم تا وقتی که از دبیرستان فارغ التحصیل شدم. هجده سال داشتم وقتی که آلن گینزبرگ، گری اسنیدر، فیلیپ والن و فرانک اوهارا را کشف کردم.
پس از آن، خواندن اشعار شعرای فرانسوی زبان را شروع کردم؛ کسانی مثل: آرتور رمبو و فرانک ویلون. سعی کردم که اشعار آنها را به نوعی آهنگین کنم. آن زمان موسیقی فولک و باشگاههای جاز هر جایی وجود داشت. این دو زمینه بسیار به هم نزدیک بودند به طوری که شاعران با گروههای جاز نزدیکی داشتند.
تاثیر آوازهای من از اشعار مکتوب زیاد نبود بلکه اشعاری که با موسیقی جاز خوانده می شدند بیشتر روی اشعار و آوزهایم تاثیر گذار بودند.
چهره دیگر" باب دیلن"
هیچ وقت از فروید چیزی نخواندم و به سخنانش علاقه ای نداشتم و همچنین فکر می کنم نظریه های ابلهانه ای از روانپزشکی ارایه کرده است. فکر نمی کنم روانپزشکی توانسته باشد و بتواند به کسی کمک کند. بیلیونها دلار که می تواند خیلی بهتر استفاده شود برای این عقاید به هدر می رود.
بسیاری از مردم حتی وقتی به سنین 50 و60 میرسند با والدینشان مشکل دارند و نمی توانند از آن رهایی یابند. من هرگز چنین مشکلی را تجربه نکرده ام مثل قطعه"مادر"از جان لنون:"مادر، من تو را داشتم ولی توهیچ وقت من را نداشتی."
مطمئنا یتیمان زیادی در دنیا وجود دارند، با وجود اینکه تجربه ای در این زمینه نداشتم احساس همدلی عجیبی با آنها می کنم. اما من را کسانی بزرگ کرده اند که فکر می کردند والدین مسوول سرنوشت فرزندان خود هستند. باید به آنها حرفه ای بیاموزند و برای جرائمشان مجازات شوند. من بیشتر عمرم را با مادر بزرگم گذرانده ام. او زن فوق العاده ای بود. اگر بخواهم از بزرگترین مزیت زندگیم صحبت کنم باید بگویم که تنها بودم و می توانستم فکر کنم و هر کاری دوست دارم انجام دهم.
زمانه در حال تغییر است. روزگار هر روز تغییر می کند و من سعی دارم از سرعت آن بکاهم. چون تغییر آن به طرز وحشتناکی سریع است."وقتی یک کودک بودم، مثل یک کودک صحبت می کردم، مثل یک کودک فکر می کردم، وقتی که مرد شدم، این چیزهای بچگانه را کنار گذاشتم."
Download : Knockin On Heaven,s Door